به گزارش خبرگزاری فارس از تربت حیدریه، در همین روزها که بسیاری از ما از گذراندن ساعات طولانی با اعضای خانوادهمان خسته شدهایم، کسانی هستند که هفتهها است حسرت دیدن فرزندان و عزیزانشان به دلشان مانده و با دلتنگی و دلهره به انجام وظایف سنگینشان میپردازند تا بلکه تلاشهایشان، قطرهای باشد برای خاموش کردن آتشی که یک ویروس نوپدید برپا کرده است.
گرچه میتوان به تعداد یک به یک پرستاران روایتهای تکان دهنده از آنچه که این روزها یک ویروس ماجراجو برای انسانها رقم زده شنید و روایت کرد، اما ما به سراغ تعدادی از پرستاران بیمارستان رازی ونهم دی تربت حیدریه رفتم تا از زبان خودشان از حال و هوای این روزهای آنان با خبر شوم.
به عنوان یک پرستار باید این شرایط را به خاطر انجام وظیفه شغلی ام تحمل کنم
مریم بخشی پرستاری است که دربخش اطفال بیمارستان رازی تربت حیدریه مشغول فعالیت است، پرستاری که از حدود 2 ماه کذشته رنج دوری از فرزندان خردسالش را به جان خریده، تا مبادا ناقل احتمالی برای اعضای خانواده اش شود.
وقتی از او درباره حال و اوضاعش در این روزها پرسیدم، با صدایی خسته از دوری فرزند وخانواده اش سخن می گوید: دوری، دلتنگی و فشار کاری علت مشکلات زندگی و محدودیت و رابط خانوادگی است، دخترم امروز روز پرستار را به من تبریک گفت، تحمل این دوری برایم خیلی سخت است.
بخشی با بیان اینکه به عنوان یک پرستار باید این شرایط را به خاطر انجام وظیفه شغلی ام تحمل کنم، ادامه میدهد: هنگام تحویل شیفت در بیمارستان با پوشیدن دستکش، ماسک، عینک و لباس مخصوصی که بعد از نیم ساعت تحمل گرمای ناشی از آن آزار دهنده میشود، تا زمانی که شیفت را به همکاران دیگر تحویل دهم، ازاطفال وحتی زمانی که در بخش کرونا نیاز هست از بیماران کرونایی پرستاری میکنم
او با قدردانی از همراهی خانواده اش که در مدت نبود او فرزندش را نگهداری میکنند، میافزاید: خانوادهام دائم به من توصیه میکنند که بابت فرزندم نگرانی نداشته باشم و فقط از سلامتم مراقبت کنم.
از این پرستار درباره علاقهاش به شغل پرستاری میپرسم و او با اشاره به اینکه اولویتش برای تحصیل، رشته پرستاری بوده است، تاکید میکند: اما در همین مدت هشت سال که در بیمارستان مشغول شدم، علاقه ام به این شغل 100 برابر شده و اگر به گذشته برگردم باز هم رشته پرستاری را انتخاب میکنم.
از او میخواهم اگر توصیهای دارد بیان کند و او با تأسف از هم وطنانی گلایه میکند: به رغم همه توصیهها، در مکانهای عمومی حضور غیر ضروری دارند، با سهل انگاریهایشان علاوه بر به خطر انداختن سلامت خود، باری که بر دوش کادر درمان است را سنگینتر میکنند.
این پرستار جوان بیان میکند: تا کنون گفتنیها به اندازه کافی گفته شده و دیگر انتخاب با خود مردم است که با توجه به درکشان چه رفتاری در جامعه داشته باشند.
بعد از شیوع کرونا داوطلبانه به اورژانس رفتم
مهری عباسیان یکی از پرستارن بیمارستان نهم دی است است که با 33 سال سن و 11 سال سابقه کار،متاهل ودارای یک فرزند در جریان خدمت رسانی به بیماران به ویروس کرونا دربخش کرونای بیمارستان نهم دی به بیماران خدمت رسانی می کند، او دارای کارشناس پرستاری که اولین فعالیت کاریش خدمت در مرکز درمانی روستای نسر به مدت ۳ ماه، ۶ سال کار بالینی در بخش آی سی یو تروما، ۴ سال در بخش جراحی اعصاب، ۳ ماه در بخش جراحی عمومی، ۲ ماه در بخش اطفال و در حال حاضر دو ماه است که به خدمت در بخش کرونا ۵ مشغولم، در مجموع حدود ۱۱ سال سابقه خدمت دارم.
او که همچون سایر همکارانش از اوایل اسفند مشغول خدمت رسانی به بیماران کرونایی بوده است، می گوید: من پرستار واحد تنفس هستم و بعد از شیوع کرونا داوطلبانه به اورژانس رفتم و اواخر اسفندماه احساس کردم که دچار سرماخوردگی شدهام.
عباسیان ادامه می دهد: با توجه به تعریق زیاد هنگام پوشیدن لباس ایزوله، در ابتدا فکر می کرده سردی هوا سبب شده او دچار سرماخوردگی شود و به همین خاطر در بخش اورژانس اقدام به تزریق سرم برای خود میکند، اما با تداوم علائمی همچون تب وولرزکم کم متوجه میشود که این ویروس سمج او ر مبتلا شده است که ۶ روز خیلی حالم بد بود و در خانه اکسیژن استفاده می کردم و سرم تراپی و داروی تزریقی می گرفتم، خوشبختانه کم کم حالم خوب شد و خدا را شکر بهتر شدهام.
وی بیان می کند: روزهای اول برای اینکه خانواده ام نگرانم نشوند ابتلایم را از آنان پنهان کردم، زیرا اگر مادرم متوجه بیماری ام میشد، برای مراقبت از من به خانه میآمد و سلامتش به خطر میافتد.
این پرستار باتجربه ادامه داد: بعد از چند روز که حالم بهتر شد به خانواده ام در مورد وضعیتم اطلاع دادم، اما همچنان در خانه خود را به تنهایی قرنطینه کردم تا بیماری را به دیگران انتقال ندهم.
عباسیان با بیان اینکه اعضای خانواده اش از روزهای نخست شیوع کرونا نگران سلامت او بودهاند، می افزاید: به آنها گفتم که همانطور که یک نظامی هنگام جنگ وظیفه دارد به میدان برود، هم اکنون وظیفه رسیدگی به بیماران و مبارزه با کرونا بر عهده ماست و باید به انجام وظیفه بپردازیم.
این پرستار باتجربه با بیان اینکه رعایت توصیههای بهداشتی وظیفه شخصی هر شهروند است، تصریح می کند: ما در جامعه هم در قبال خودمان و هم در قبال سلامت دیگران مسئولیم، بعضی افراد فکر میکنند چون جوان، سالم و یا ورزشکارند، از این ویروس مصون میمانند، اما با ندانم کاریهایشان علاوه بر خود دهها نفر را گرفتار این بیماری میکنند و از نظر من اگر کسی جان دیگران را با رفتارها و کارهای اشتباهش به خطر بیندازد کاری شبیه به قتل انجام داده است.
از عباسیان درباره علاقه اش نسبت به حرفهاش می پرسم و او قاطعانه عنوان کرد: من واقعاً از شغلم راضی هستم، زیرا هرگاه که دست بیماری را گرفته نتیجه آن را در زندگی خودم حس کردهام، من از زمان کودکی به ویژه دوران دبیرستان که پسر عمو و پسر دایی ام پرستار شدند این رشته را دوست داشتم و همیشه تصور می کردم با لباس سفید داخل بیمارستان راه می روم و آخر هم به آرزوم رسیدم، در کنکور رشته پرستاری قبول شد، اگر به گذشته برگردم صد در صد همین رشته و کار را انتخاب میکنم؛ این حرفها را نه به عنوان یک شعار بلکه از صمیم قلب می گویم.
او درمورد شرایط کرونا اضافه می کند: شرایط کرونا فعلا بهتر است، تعداد بیماران کمتر شده، داروها بیشتر در داروخانه بیمارستان موجود است، پزشک و پرستار به تعداد و مهارت کافی وجود دارد، تعداد و محل بخش های کرونا مشخص شده است، البته خیرین و نیروهای جهادی هم خیلی در امر مراقبت از بیماران کمک حال ما و بیمارستان هستند.
عباسیان در پاسخ به اینکه در محیط پر خطری هستید، در این خصوص خانواده شما چه نظری دارند ؟، بیان می کند: همسرم از کار کردن من در بخش کرونا راضی نیست، مادرم هم همیشه دعا می کنند که خدا به ما صبر بدهد و از خطرات حفظمان کند، پسرم هم که فقط ۵ سال دارد و هر روز فقط می گوید نرو سر کار و پیش من باش، مگه من را دوست نداری؟، من هم باید همیشه یه ساعت او را آرام کنم.
این پرستار باتجربه درخصوص مشکلاتی که پرستاران با آن دست و پنجه نرم میکنند، بیان میکند: از جمله مشکلات شغلی پرستاران، شب کاری، شب بیداری، برخورد برخی از مردم با پرستاران مناسب و صحیح نیست، حقوق و مزایا به نسبت سختی کار کافی نیست، به ویژه برای آقایان که خرج زندگی را می دهند، حجم کار و تعداد شیفت هامعمولا بالا است و منجر به خستگی و ناتوانی همکاران می شود، دیدگاه برخی افراد جامعه نسبت به حرفه ما صحیح نیست و مشکلات دیگ.
بدترین و بهترین خاطره دوران پرستاری خود را بیان کنید، سئوال دیگری است که می پرسم، می گوید: بدترین خاطره زمانی بود که در آی سی یو شیفت بودم و در حال سی پی ار یک جوان ۲۶ ساله که متاسفانه موفقیت آمیز نبود و فوت شد در همان لحظه همسرش تماس گرفت و از من حالش را پرسید، گفت ماه آینده تاریخ عروسیمان است و من نمی دانستم باید به او چه بگویم، بهترین خاطره من هم روزی بود که یک پسر بچه تقریبا ۷ ساله بستری در بخش آی سی یو داشتیم که ضربه مغزی شدیدی شده بود و پزشکش می گفت، احتمال خوب شدنش بسیار کم است، یک روز عصر به طور ناگهانی بلند شد، روی تخت نشست و لوله تنفسی را تا ما به او برسیم از دهانش کشید و گفت، من دوچرخه می خوام، من و همکارانم خندیدیم و خیلی خوشحال شدیم، واقعا معجزه شده بود.
وی بیان می کند: میخواهم خطاب به مردم جامعه بگویم، لطفا کمی با دقت و انصاف بیشتر به شغل ما نگاه کنند تا خستگی در تن مان نماند، به مسئولین هم می خواهم بگویم لطفا، لطفا از بالا و دیدگاه برتر بودن به پرستاران نگاه نکنید، هر کدام از شما ممکن است روزی بیمار و نیاز به مراقبت و پرستاری داشته باشید، در پایان هم می خواهم از همه خیرین، مردم و مسئولین محترمی که در امر مراقبت از بیماران با ما همکاری می کنند و کمک حال ما هستند تشکر کنم.
انتهای پیام/70039/خ/ح