نام من کامالا است. کاما به معنی گل نیلوفر آبی؛ گلی که زیر آب رشد می کند و ریشه محکم آن در کف رودخانه است. این کتاب، داستان خانواده من، کودکی من و زندگی من است. اگر این کتاب را بخوانید خواهید فهمید اگر چیزی نصیب من شده فقط ثمره تلاش من نبوده، بلکه خانواده و دوستان من هم در آن سهیم بوده اند. (ص. ۱۵ و ۱۶)
کامالا هریس (Kamala Harris) معاون جو بایدن رئیسجمهور منتخب ایالات متحده آمریکا و نخستین زنی است که به این جایگاه دست یافته است. موفقیت هریس در زندگی حرفهای او را برای بسیاری از زنان دنیا به شخصیتی الهامبخش بدل کرده است.
هریس کتاب خاطراتش را از روزی شروع می کند که به عنوان کارآموز قضایی مشغول فعالیت بوده است. رئیس او درگیر پرونده یک موادفروش میشود؛ پلیس هجوم برده و عدهای را دستگیر میکند، یک زن هم در میان همه دستگیرشدگان بود؛ زنی که تصادفی، در یک لحظه نامناسب در محلی ناجور حضور داشته است.
ذهن کامالای جوان درگیر میشود، آخر هفته است و تا زمانی که قاضی به پرونده رسیدگی کند، این زن باید تعطیلات را پشت میلههای زندان بگذراند، آیا او بچهدار است؟ فرزندانش خبر داشتند که الان کجاست؟ کسی را دارد که از آنها مراقبت کند؟ اگر بفهمند مادرشان کجاست نسبت به او خیال بد نمی کنند؟
سراغ منشی میرود درخواست رسیدگی به وضعیت آن زن را میکند، تقریبا به التماس میافتد و در نهایت قاضی حکم به آزادی او میدهد.
هریس می گوید از آن سال تاکنون آن زن را ندیده ام اما همان زمان بود که فهمیدم در خدمت چه کسانی هستم و می خواهم چه کنم. متوجه شدم چرا انسانهایی که در مقام قاضی قرار میگیرند باید دل مهربان و قلبی رحیم داشته باشند. (ص. ۲۰)
حقایقی که باید گفت در ۱۰ فصل نوشته شده است و زندگی کاری و خانوادگی او را توصیف میکند؛ لحظاتی آمیخته با هم که هیچکدام از دیگری جدا نیست. در این اثر همچنین عکسهایی سیاه و سفید از لحظات کودکی تا بزرگسالی نویسنده منتشر شده است که شرح نوشته شده بر آن، تصاویر را در ذهن خواننده «رنگین» میکند.
در شرح یک عکس از آرزویی نوشته که هر مادری برای دخترش دارد: تو در خیلی چیزها اولین خواهی بود. سعی کن آخرین نباشی. (ص. ۳۲۵)
در بخشی از این کتاب میخوانیم:
سالهای زیادی در کار دولتی خدمت کردهام. چیزهایی که یاد گرفتهام از خاطرم نخواهند رفت. من از تاریخ و در اثر تجربه آموختهام که همه پیشرفتها تدریجی و خطی نیستند. گاهی خیلی غم انگیز شکست میخوریم و گاه به موقعیتهایی دست پیدا میکنیم که فکرش را هم نکردهایم. خیال میکنم وظیفه ما این است که نیروی لازم را برای پرواز بلندتر جمع کنیم. (ص. ۳۱۴)
این کتاب را علیاکبر عبدالرشیدی با سالها تجربه در زمینه ترجمه، مصاحبه با سیاستمداران و اجرای تلویزیونی و صحنهای، به فارسی برگردانده و نشر نون آن را در ۳۴۴ صفحه و شمارگان ۲۰۰۰ نسخه منتشر کرده است.