به گزارش خبرگزاری فارس از لارستان، موسم بهار رسیده است بهار در بهار شده است، بهارِ دل ها و صفای قلب ها می آید، می آید تا حول حالنا الی احسن الحال باشد، ستاره دوازدهم درخشیده و ماه مجلس شد به یُمن قدوم مبارکش زمین پر از لطف و اعجاز گشت.
شعبان با آن همه زیبایی و کاریزمای مثبتش در نیمه به اوج می رسد این شور و شوق وصف شدنی نیست کدام قلم برای قلم زنی، کدام واژه به صف درآید تا از میلادِ آن جلوه احمدی بنویسد، به راستی که هیچ الفبایی قدرت تصویرگری قامت رعنای مهدی موعود را ندارد، اما دل هم آرام نمی گیرد که از او نگوید اگر برای مهدی ننویسد اگر از صاحب الزمان نگوید پس از که بگوید؟ چه افتخاری برای واژگان بالاتر از آنکه یکبه یک چیده شوند برای نوشتن از آن انیسِ دلها.
امشب این شهر غوغاست،اهلأ و سهلأ دردانه زهرا
در شهر قدم میزنم و به میان مردم می روم،امشب انگار این شهر با همیشه فرق دارد هر سمتی که میروی ریسه های نور صد رنگ چشم نوازت می شود و آن نسیم خنکی که پرچم های منقش به «یا اباصالح المهدی» را به اهتزاز درآورده است روحت را سرشار از حیات می کند.
دلم با دیدن پرچم آرام میگیرد به سمتش میروم دستی بر آن نامِ با مسمی میکشم،بوسه بر نامش میزنم و قرار دل از مهدی(عج) می جویم، پرچم را بر صورتم میکشم و زمزمه می کنم: مولای من میلادت مبارک باشد،دردانه زهرا خوش آمدی اهلأ و سهلأ زهی سعادت که در بند تو هستم خوشا به حال من و امثال من که شما را داریم و ناگاه دلم حس غربتی می گیرد و نجوا میکنم: روحی لک الفداء العجل یاابن الزهرا
عطر نرگس در میان کوچه ها تنیده
بوی عطر نرگس به مشامم می رسد چشمانم را میچرخانم تا ببینم این بویی که یک شهر را معطر کرده است از کدام سمت است،چشمانم به آن گاری های پر از سطل های هزار رنگ با گل های نرگس می افتد،ای به قربان آن عطر خوشت که بر همه رایحه های کائنات پیشی گرفته است ، نفسی عمیق میکشم و این طراوت را میهمان ریه هایم میکنم، آه از عطر روح انگیز نرگس و آن نوایی که در کنارش پخش می شود:«پرکشیده روح ایمان در میان جمع یاران،شهر ما را کرده آذین شور جشن نیمه شعبان...عطر نرگس امشب در میان کوچه ها تنیده،روحم از جان دل بریده تا ثریا پرکشیده...»
مردم امشب برای ابراز آن شادمانی برخاسته از میلاد جانِ جهان سر ازپا نمی شناسند، از آن دستهایی که شادمانه بهم کوبیده می شود و لبخندی که تا بناگوش باز شده است، تا آن کارناوال شادی خودرویی که بوق و هلهله اش شهر را دربرگرفته است، بادکنک هایی که در دست آن دخترکی که بر روی دوش پدر نشسته است در هوا می چرخد، آن نوزادی که در کالسکه کوچک دست و پا می زند و با سربند یا مهدی اش دلبری می کند،یا آنکه در گوشه ای شیرینی و شربتی می دهد و گل لبخندش می شکفد:بفرمایید،شیرینی میلاد امام زمان است برای ظهورش دعا کنید و اللهم عجل لولیک الفرج بگویید.
شب برات،کوزه شآوبراتو
در هیاهوی میلاد مولا چه خوش است شور و نشاط آیین های کهن که از روزگاران دور در این خطه لارستان بر پا شده است،آیینی که به ثبت رسیدنش در میراث ناملموس ملی مؤید زیبایی اش است،شب میلاد یگانه منجی عالم بشریت در لارستان رسمی برپاست به نام «شبِ برات» و حکایت جالب کوزه شآوبراتو.
هرگاه میخواهم از تاریخ این خطه کهن بنویسم و یا بگویم اولین نفری که به ذهنم می آید تا به سراغش بروم«صمد کامجو» است او تاریخ این منطقه را با همه جزئیاتش می داند از آن کهن مردانی است که عاشق لارستان است برایش کتاب می نویسد قصه هایش را روایت می کند واژگان اصیلش را پاس می دارد؛ با دیدن کامجو محقق و پژوهشگر لارستانی آدم به خود می بالد در چنین شهری است و به راستی ما نسل جوان دور افتاده از آن تاریخ کهن چقدر به امثال او نیازمندیم تا برایمان روایت قصه های از یاد رفته را بگوید.
قصه شب برات یک آیین کهنی است که باز هم مرا به سمت صمد کامجو گسیل داد، به سراغش رفتم و زحمتش دادم که او هم مشتاقانه شروع کرد به بازخوانی این رسمی که از صدها سال پیش تا کنون در لارستان برپا می شود.
شب برات در جشن نیمه شعبان فرهنگی است که در چهار شهرستان لارستان،خنج،اوز و گراش برپا است،آیینی که می توان گفت تقریبأ هیچ منطقه ای از آن برخوردار نیست و فقط مختص این شهرستان ها است.
فلسفه شب برات فرهنگ بخشش و کمک به دیگران بوده است، اینها را که کامجو برایم می گوید با خودم می اندیشم عجب نیاکانی ما داشته ایم همیشه حواسشان به همدیگر بوده است در هر رسمی به دنبال گره گشایی بوده اند و همین است که ما همیشه به آن صفا و صمیمیت هایی که در گذشته میان مردم بوده است غبطه می خوریم، در شبی که جشن میلاد مهدی موعوداست آنها به زیبایی تمام سفارش های دین در کمک به یکدیگر را به جا می آوردند.
با شنیدن ادامه سخن کامجو تعجبم بیشتر هم می شود شب برات رسمی که حتی برای کودکان هم آداب و رسوم خاصی در آن وجود داشته است! اهتمامی که گذشتگان ما به تربیت دینی و معنوی فرزندانشان داشته اند چقدر نیکو و شایسته است.
لارستانی ها در هنر و ظرافت ید طولایی دارند که یکی از این هنرها کوزه گری و سفال گری است دستانی که با نهایت ظرافت از یک مشت خاک اثری زیبا خلق می کنند و نام کوزه و سفال بر آن می نهند، کوزه هایی که شاید وقتی برای نخستین بار به آنها نگاه کنیم فقط متوجه تغییر شکل ظاهری آنها شویم اما در ورای این تغییر شکل ها باید فلسفه اش را بدانیم.
در لارستان کوزه گران بیش از ۱۰ نوع کوزه می سازند کوزه هایی که هرکدام برای یک منظور خاصی به کار می روند بزرگترین کوزه نامش فو است وکوچکترین کوزه نامش «کوزه شآو براتو».
شآوبراتو رسمی برای بخشش و یادی از خفتگان در خاک
به این قسمت از سخن که می رسیم و صمد کامجو از کوزه شآوبراتو می گوید دقتم صدبرابر می شود مردمک چشمانم بازتر می شود و پلک هایم کمتر، تا با حواسی جمع قصه شاوبراتو را بشنوم.
در شب میلاد امام زمان(عج) مردم چه خوب به یاد درگذشتگان بوده اند، آنهایی که اسیر خاک هستند، دستشان از این دنیا کوتاه است و امید به هدیه و خیراتی از جانب بازماندگانشان دارند،شبی که برکت سراسر خاک و افلاک را در برگرفته است و زمین و آسمان جشن و مدیحه سرایی دارند، مردمان لارستان گذشتگانشان را فراموش نمی کنند و شروع می کنند به خیراتی برای آن عزیزان چشم از دنیا فروبسته.
شربت دادن در«کوزه شآوبراتو» منحصر به منطقه لارستان کهن است و در هیچ منطقه ای مرسوم نیست، در این رسم خانواده هایی که کودک از دست داده اند در آن کوزه های کوچک شآوبراتو شربت می ریزند، شربتی که نامش تارونه است و برگرفته از از عصاره«بُکوم» فسیل های(نخل) لارستان، کوزه و شربت را برای خانواده هایی می برند که بچه ی کوچک داشته باشند.
حالا چرا از میان این همه کوزه، کوزه شآوبراتو و چرا در میان خانواده هایی که فرزند خردسال دارند؟ «کوزه شآو براتو» کوزه ی کوچکی است که جنسش از سفال است، کوچک بودن این کوزه به این دلیل است که یک بچه بتواند به راحتی در دستانش بگیرد و از نظر ظاهری موقعی که مشاهده می کند لذت ببرد.
یک تفاوت دیگری که در رسم شآوبراتو و هنر کوزه گری لارستان وجود دارد این است که شکل کوزه شآو براتو با هم فرق می کند؛ اگر خانواده ای که نوزادشان فوت کرده پسر باشد در کوزه هایی که گردن آن باریک است رسم شآوبراتو را انجام می دهند و اگر نوزداشان که فوت کرده دختر بوده باشد شکل کوزه اش گرد همراه با دسته می باشد،میزان شربتی که در این کوزه می ریزند مخصوص یک نفر به اندازه ی یک کودک سه یا چهار ساله است.
شربت دادن در این کوزه ها مختص خانواده هایی می باشد که حداقل یک بچه در سنین کودکی از دست داده باشند و اعتقادشان بر این است که با شربت دادن در این شب بچه هایشان در آن دنیا در کنار حوض کوثر سیراب می شوند.
صحبتم با صمد کامجو به پایان رسیده است ولی در ذهنم این آیین کهن بارها مرور می شود،دلم در دالان زمان به آن روزهایی که ندیده ام اما حکایتش را شنیده ام سفر می کند و از درون به صفایشان غبطه میخورم چه نجیب اجدادی که برایمان مهر و محبت به یادگار گذاشته اند، درس نوع دوستی را در لوح تاریخ نگاشته اند و نسل به نسل منتقل کرده اند تا الان که به هزار و چهارصدمین سال هجری شمسی رسیده است.
کامجو هم انگار از چشمان من می خواند که چقدر مشتاقم این رسوم همیشه پابرجا بماند و خودش دعا می کند: امیدوارم مردم قدر این فرهنگ و تاریخ زیبا را بدانند تاریخی سرشار از آیین هایی مردم داری چه زندگان و چه مردگان، که از اجدادمان به ارث رسیده است و چه خوب است که ما هم رسم میراث داری و امانت را به جا بیاوریم، در جوابش تأیید میکنم که بله همینطور است من هم امیدوارم.
بیا و طنین «أَنَا الْمهدی» را بر جهان بگستران
چشمم را به سقف آسمان می دوزم آسمانی لاجوردی با ماه درخشان و سو سوی ستارگانش، گویی او هم در شامِ ولادت مهدی صاحب زمان آذین بسته و به خروش آمده است.ماه را که می بینم در دلم آرزوی اجابت می کنم آن ماهی که قرن هاست از پشت ابر غیبت، لطفش بر سر ما جاری است انتظار را به پایان برساند نورش جلوه گری کند و در زمین ساکن شود کنار رکن و مقام نوای گرمش بر جهان طنین انداز شود:«ألا یا أهل العالم انا الامام القائم الثّانی عشر،انا المهدی»
آرزو برای نوشتن خبر ظهورت
دیوان غزلیات حافظ شیرای در ذهنم به صف می شود که هم او به خوبی انتظار را به نظم درآورده و پاسخش را داده است:
1. «ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی، دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی،مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد،کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی»
2.«مژده ای دل که مسیحا نفسی میآید،که ز انفاس خوشش بوی کسی میآید، از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش،زدهام فالی و فریادرسی میآید»
دلم آرام گرفته است و در آخر دست بر همان پرچم یا اباصالح المهدی می کشم و می گویم: مولا جان به امید آن روز که واژه های گزارشم خبر آمدنت را مخابره کند،بیا و بهار واقعی را مجسم کن اللهم عجل لولیک الفرج...
انتهای پیام/م