به گزارش همشهری آنلاین به نقل از دنیایاقتصاد، در ماههای گذشته فضای کسبوکار رسانههای ایران تحتتاثیر شیوع کرونا و شدت گرفتن بحران اقتصادی تغییر کرده؛ شاید بسیاری از شما اخبار مربوط به تعدیل نیرو در چند روزنامه را شنیده باشید؛ موضوعی که میتواند تصویری مبهم، از آنچه را که در زیر پوست اقتصاد مطبوعات ایران میگذرد، به نمایش بگذارد.
آمارها نشان میدهد در ۳سال گذشته رقم واردات کاغذ، که شاخصی مهم در ارزیابی تیراژ روزنامههای کاغذی محسوب میشود، از ۸۰ هزار تن در سال ۹۶ به محدوده ۲۰ هزار تن در سال گذشته رسیده است. حالا تخمینها و برآوردهای اولیه نشان میدهد احتمالا تحتتاثیر تحریمها و افزایش سریع نرخ ارز این رقم امسال به صفر خواهد رسید. این رویداد، درصورت تحقق، اغلب رسانههای مکتوب و سنتی را در جنگ گلادیاتوری شکل گرفته با رسانههای جدید عملا خلعسلاح خواهد کرد. دکتر سیدابوالحسن ریاضی که از ۱۸ ماه پیش بر کرسی مدیرعاملی موسسه همشهری نشسته، در گفتوگو با «دنیایاقتصاد» با کنار هم گذاشتن این مولفهها تصویری آخرالزمانی از آینده مطبوعات در ایران به نمایش میگذارد. به باور دکتر ریاضی اگر بحران اقتصادی فعلی و شیوع کرونا رخ نمیداد تا یک دهه دیگر به جز ۳ یا ۴ روزنامه، سایر رسانههای مکتوب چارهای جز تعطیلی نداشتند اما او حالا برمبنای دادهها و رویدادهای ۴ ماه گذشته زمان تحقق این پیشبینی را بسیار نزدیکتر از قبل میداند. با سیدابوالحسن ریاضی درباره چشماندازهای اقتصاد رسانه در ایران و البته حوزه مدیریت خود او، یعنی موسسه همشهری و آینده آن، گفتوگو کردهایم.
پاسخ دادن به این پرسش بسیار دشوار است. چون شما زمانی این سوال را از کسی میپرسید که هنوز در جایگاه مدیریت همشهری قرار نگرفته، ولی الان از کسی میپرسید که ۱۸ ماه است بر کرسی مدیریت همشهری نشسته؛ در نتیجه باید برای پاسخ دادن به پرسش شما، همه تجربههای رخ داده در ۱۸ ماه گذشته را پاک کنم و دوباره از اول تخیل کنم.
با همین پس زمینه و تجربهای که در یک سال و نیم گذشته داشتهام پیوند بین محتوا و بنگاه را خیلی نزدیکتر میکردم. به این معنی که محتواست که یک بنگاه مطبوعاتی و رسانهای را اداره میکند و نه بنگاه محتوا را.
همشهری بنگاه بسیار بزرگی است؛ خیلی بزرگ؛ در حال حاضر سیطره بنگاه بر همه شئون، کار را به جایی کشانده که محتوا اهمیت کلیدی خود را از دست داده است، یعنی انگار که اصلا مهم نیست ما چه چیزی تولید میکنیم. فرآیند تولید محتوا، فارغ از اینکه مخاطب دارد یا ندارد، کیفیت دارد یا ندارد، توزیعش مناسب است یا نه، به کار خود ادامه میدهد. عملا بنگاه باید در چنین شرایطی محتوا را پشتیبانی کند.
بله؛ هرچه باشد.
من مثل هر مخاطب عامی تا پیش از این تصویری از نحوه کار بنگاه مطبوعاتی نداشتم؛ روزنامه روی کیوسک را میدیدم و این ویترین تصویر کار را برای من میساخت. پس از آنکه مدیریت همشهری را پذیرفتم متوجه شدم این چرخه بالعکس است یعنی سالهاست که همشهری بهعنوان یک بنگاه اقتصادی و دارای درآمد سرشار، دیگر به هدایت مسیر تولید محتوا اهمیت نمیداده و برایش مهم نبوده که آیا این محتوا برای مخاطبانش جذاب هست یانه. به عبارت دیگر مدتهاست که بنگاه را محتوا اداره نمیکند.
ایدهآل من این بود که محتوایی تولید کنیم که همیشه بنگاه در همه ابعاد وابسته به آن باشد.
نه همه محتواهای تولیدی در موسسه، شامل روزنامه، مجلات و حتی محتواهای چند رسانهای.
دقیقا؛ معتقدم محتوا باید قابلفروش باشد. به نظر من در مقوله اقتصاد فرهنگ مساله کلیدی این است که برای ارزیابی میزان نفوذ یک رسانه، شاخص و مبنای سنجشی به جز میزان فروش و تعداد مشتری بیشتر، وجود ندارد. هرچند ممکن است برخی این منطق را نپسندند اما به باور من علت سیطره سینمای آمریکا بر فضای فرهنگی جهان این است که میتواند محصولش را بفروشد. اگر این توانمندی درهالیوود نباشد طبیعتا سبک زندگی آمریکایی از قابلیت نفوذ برخوردار نخواهد شد. با همین منطق اگر هریک از بنگاههای رسانهای و فرهنگی در ایران هم نتوانند محتوای خود را بفروشند نفوذ خود را در جامعه و در نهایت در بازار از دست خواهند داد.
به نظر من از همان سالهای نخستین فعالیت همشهری این اتفاق رخ داده است.
قاعدتا وقتی بنگاه بر محتوا سیطره پیدا میکند تعریف فروپاشی هم دگرگون میشود. تا وقتی بنگاه سرپاست میتواند هر نوع محتوایی را، حتی اگر مخاطبی نداشته باشد، منتشر کند.
طبیعتا در مقاطعی که مسائل سیاسی پر رنگ تر شده امواج مخاطبان جدید به سمت سایر رسانهها حرکت کردهاند اما در همه این سالها طیف میانه همواره مشتری ثابت همشهری باقی مانده؛ اقدامهایی که شما به آن اشاره کردید عمدتا با این هدف انجام میشده که همشهری را برای طیف میانه مخاطبان، جذاب نگه دارند.
من در ۱۸ ماه گذشته ناگزیر با پیشینه همشهری هم ارتباط برقرار و درباره آن مطالعه و بررسی کردهام. چنان که با اکثر مدیران عامل سابق همشهری دیدار و گفتوگو و مشورت کردهام. از این طریق تلاش کردهام تصویری از فرآیند امور را در دورههای گذشته به دست آورم تا بتوانم در فرآیند اصلاح ساختار همشهری از این تجربیات بهره بگیرم. به این نتیجه رسیدم که در ابتدای تاسیس همشهری چارچوبی برای این موسسه تعریف شد که چارچوب کاملا درستی بوده است. بنیانگذاران همشهری مخاطب این رسانه را طبقه متوسط شهری و محتوا را عمدتا برمبنای سبک زندگی تعریف کردهاند. تحلیل من این است که هرچند توجه به این دو هدف در دورههای مختلف با نوسانهایی مواجه بوده اما همشهری عمدتا در طول دوران فعالیتش روی این دو پایه متعارف حرکت کرده است.
به نظرم پاسخ درست، ترکیبی از هر سه عامل است!
به اعتقاد من سه عامل شامل: تحولات درونی همشهری و تغییر طیف و ذائقه مخاطبان به علاوه تغییر فضای عمومی جامعه در این رویداد موثر بوده است. یعنی در این میانه عامل سومی هم به ماجرای اقتصاد رسانهها در ایران اضافه شده است. در نتیجه مساله را باید فراتر از سطح بنگاهی به نام همشهری دید و تحلیل کرد. طیف مخاطبان رسانهها در سه دهه گذشته بهطور جدی تغییر کرده، زیرا الگوهای مصرف فرهنگی دگرگون شده؛ چنانکه به تدریج در سالهای اخیر مشاهده میکنیم مدیوم روزنامه اهمیت خود را از دست داده است. این موضوع فقط مختص همشهری یا رسانههای ایرانی بهطور عام نیست، بلکه پدیدهای جهانی است.
در تمام دنیا تعداد روزنامهخوانان کمتر شده و رسانههای جدید، مخاطبان را جذب کردهاند. از سوی دیگر اهمیت خبر نسبت به تحلیل کم شده زیرا رسانههای جدید سرعت انتقال خبر را به شدت افزایش دادهاند در نتیجه روزنامهها به خاطر نوع تولید و انتشارشان از موج اخبار عقب ماندهاند و اغلب روزنامههای موفق دنیا به سمت تولید محتوای تحلیلی حرکت کردهاند. طبیعتا مخاطبان گزارشهای تحلیلی، گروههای کوچک تری هستند. بر اثر این تحول، روزنامهها برای طیف مخاطبان هدف خود تعاریف تازهای ارائه دادهاند. حتی در ایران هم این تحول را شاهد هستیم چنان که با بررسی دقیقتر کاملا مشخص میشود مثلا روزنامه شرق برای کدام طیف از مخاطبان منتشر میشود، اعتماد برای کدام گروه محتوا تولید میکند، مخاطب «دنیایاقتصاد» کدام طیف است.
به نظر من تغییر شرایط عمومی، یک مولفه کلیدی در تحلیل شرایط کنونی رسانهها بهخصوص روزنامهها در ایران است. رویدادهای ۴-۳ سال اخیر و اثر آن بر وضع عمومی اقتصاد ایران همه حوزههای فرهنگی، از جمله روزنامهها را به شدت تحتتاثیر قرار داده است.
بله. حتی فراتر از این اعتقاد دارم نتایج این تحولات علاوه بر روزنامهها در سایر فضاهای فرهنگی، بهعنوان مثال سینما هم قابلمشاهده است. چنان که بسیاری بر این باورند که پدیده شیوع ویروس کرونا سینمای ایران را به سمت ورشکستگی سوق داده است. شما را ارجاع میدهم به آمار کسانی که پس از بازگشایی به سینماها رفتهاند. این آمارها نشان میدهند سالنهای سینما عمدتا بلااستفاده و خالی ماندهاند. الان این پرسش مطرح است که در صورت تداوم وضع فعلی سرنوشت تئاتر چه خواهد شد. میتوانید بررسی کنید و ببینید تولید موسیقی به کدام سمت در حال حرکت است. طبیعتا در این فضا روزنامهها هم متاثر از شرایط، وضع مطلوبی ندارند؛ بهویژه وقتی متغیرهایی در فرآیند تولید محتوا و انتشار روزنامهها در ایران دخالت داده میشوند که ما را از وضع کسبوکار سایر روزنامههای دنیا متمایز میکند.
محدودیتهای اعمال شده برای رسانهها و همچنین بیتوجهی به قانون کپیرایت، بر حجم گرفتاریهای مدیران مطبوعات در ایران افزودهاست. این ۲ مولفه موجب شده مطبوعات مزیتهای رقابتی خود را از دست بدهند. چنان که بر اثر اعمال ممیزی رسانههای غیر رسمی قدرت جذب مخاطب بیشتری نسبت به روزنامههای دارای مجوز پیدا کردهاند. بیتوجهی به موضوع کپی رایت هم موجب شده تولید محتوا در مطبوعات به درآمد منجر نشود.الان شرایط به گونهای شده که تعداد اندکی از موسسات تولیدکننده محتوا با هزینه هنگفت، محتوا را آماده میکنند اما تعدادی رسانه کم هزینه، محتوای تولید شده را بدون اجازه و مجوز برمی دارند، منتشر میکنند و از منافع مالی آن بهره مند میشوند.
نکته مهم در شرایط فعلی این است که همه مجموعههایی که تولید محتوا انجام میدهند اکنون منافع قابلتوجهی از این تولید نصیبشان نخواهد شد. اکنون پلتفرمهایی که با کمترین هزینه فعالیت میکنند، محتوایی که رسانهها با هزینه زیاد و بهصورت حرفهای تولید میکنند را برداشته و گاهی حتی با حذف لوگو و نشان تولیدکننده اولیه، بدون اینکه هزینه آن را بدهند، به نام خود منتشر میکنند. این روند به این سمت میرود که همه بنگاههای تولید محتوا بهدلیل عدم تراز هزینه و درآمد شروع به ضعیف شدن میکنند و این مسیر ادامه مییابد تا از بین بروند. همین مساله موجب میشود که مخاطبان به محتوای درجه اول که هزینه تولید آن بالاست، دسترسی نداشته و به سراغ محتوای فیک و سطح پایین میروند. این موضوع، کل روند تولید فرهنگی را در درازمدت مضمحل میکند.
به اعتقاد من تداوم حیات این چرخه غلط به زودی تمام رسانههای تولیدکننده محتوا را به تعطیلی خواهد کشاند.
البته جدا از عوامل عمومی که کل فضای مطبوعات ایران را تحتتاثیر قرار داده، به اعتقاد من در مورد خاص همشهری، یک عامل مهم به نام شهرداری و شورای شهر هم در ۲۰ سال اخیر به ریسکهای فضای کسبوکار این موسسه افزوده شدهاند. با توجه به شناختی که از همشهری دارم این ۲ نهاد از مهم ترین عوامل دوری همشهری از مخاطبش بودهاند. چنان که عمده شهرداران و تعداد کثیری از اعضای شورای شهر در ۲ دهه گذشته عمدتا تنها به برندینگ شخصی خود توجه داشتهاند و سرنوشت همشهری را به فراموشی سپردهاند، این عامل را تا چه حد در بروز وضع فعلی در همشهری موثر ارزیابی میکنید؟
این پدیده، خاص همشهری نیست. همه روزنامهها و رسانهها در همه دنیا از خواستهها و منویات سرمایهگذارانشان تبعیت میکنند. اساسا روزنامهها برمبنای همین خواستهها از هم متمایز میشوند و برهمین اساس است که محتوای روزنامههای همشهری، شرق و دنیایاقتصاد متفاوت از هم است.
به نظر من هم کاری که درسایر رسانهها انجام میشود بسیار هوشمندانه تر است. هوشمندانه از این لحاظ که هرچند عکس و تصویر مالکان آن رسانهها را نمیبینید اما قطعا دیدگاههایشان را در کل محتوای آن روزنامهها یا رسانهها میتوانید رهگیری کنید. الان آقای بختیاری برند هست یا نیست؟ بدون اینکه عکس آقای بختیاری در هیچ کدام از صفحات روزنامه «دنیایاقتصاد» منتشر بشود یا حداقل من تا به حال ندیدم. ولی «دنیایاقتصاد» برند شخص آقای بختیاری است. در تمام بنگاههای اقتصادی به روی آقای بختیاری باز است. عالیترین سطوح مدیریتی کشور در حوزه اقتصادی، نمیتوانند تلفن آقای بختیاری را جواب ندهند. پس او هم درواقع از رسانه برای برندسازی استفاده کرده است؛ البته هوشمندانه.
این همان بحثی است که در ابتدای گفتوگو به آن اشاره کردم. در اینجا بنگاه از محتوا جدا شده است. وقتی بخش خصوصی یک رسانه را اداره میکند خود بر محتوای تولیدی رسانه اش وقوف عملی و عینی دارد، در نتیجه از هرگونه آشکار شدن در صحنه با هدف تبلیغ پرهیز میکند. سرمایه گذاران بخش خصوصی عمدتا بر مبنای یک سیاست کلی حرکت میکنند که این سیاست کلی در فرآیند تولید به جهتگیری در همه سطوح تبدیل میشود.
با هدف حداکثر کردن سود.
رسانههای وابسته به بخش خصوصی عمدتا سود خود را از محل تولید محتوا کسب میکنند؛ اما در رسانههای غیر خصوصی بنگاهها مستقل از محتوا مدیریت کار را برعهده دارند، در نتیجه چندان به لزوم کیفیت و یکپارچگی محتوا توجه ندارند.
چون تکفروشی یا حفظ سطحی از مخاطب موجب کسب درآمد برای بنگاه مطبوعاتی وابسته به دولت یا نهادهای عمومی نمیشود. این ادعا با عدد و رقم کاملا قابلاثبات است.
در سال ۹۴، همشهری فقط از محل ضمیمه راهنما یا نیازمندیها ۲۵۰ میلیارد تومان عایدی داشته است. در چنین شرایطی اساسا تک فروشی و تلاش برای جذب مخاطب اصلا اهمیتی ندارد. فکر میکنم در همان زمان درآمد همشهری از محل تک فروشی کمتر از ۱۰ درصد این رقم بودهاست.
حدود یک پنجم عایدی نیازمندیها و راهنمای همشهری.
به خاطر همان توان بالای مالی، که عرض کردم، تیراژ میتوانسته خیلی زیاد باشد و گستره توزیع هم افزایش یابد. در واقع وقتی ارقام درآمدی از محل آگهیهای تجاری و نیازمندیها را در کنار رقم درآمد حاصل از تک فروشی قرار میدهیم به خوبی متوجه میشویم اصلا این ۳ رقم با یکدیگر قابلمقایسه نیستند.
در مورد سایر روزنامهها هم این گزاره صادق است. چنان که در بهار مطبوعات در اواخر دهه ۷۰ خورشیدی مشاهده کردیم همزمان با افزایش شمارگان، درآمد آگهیها هزینه انتشار روزنامهها را پوشش میدهد به همین دلیل صاحبان روزنامهها با فراغ بال به سمت تولید محتوای مورد علاقه خود حرکت کردند. وقتی این چرخه به هم میخورد بنگاههای مطبوعاتی وابسته به بخش خصوصی دچار مشکل میشوند. زیرا با افت تیراژ حجم ورودی آگهیها ریزش میکند، در پی آن درآمدها کاهش مییابد و در آن هنگام است که اهمیت تک فروشی نمایان میشود. در آن نقطه است که مالک بنگاه متوجه میشود که آیا امکان ادامه حیات را دارد یا ندارد.
در همشهری این اتفاق از همان ابتدا رخ داده است. طراحان روزنامه همشهری در همان ابتدا به این ایده فکر کرده بودند که بنگاهی پرقدرت با هدف تولید محتوا را سازماندهی کنند. به خاطر همین، واحد نیازمندیها با این هدف طراحی شد که بتواند هزینههای تولید محتوا را پشتیبانی کند؛ اما در حال حاضر این شرایط تغییر کرده است. مساله اصلی این است که همشهری تحت ضوابط فعالیت در بخش خصوصی کار نمیکند. از خاصیتهای فعالیت در چارچوب بخش خصوصی این است که مدیریت در آن مجموعهها به سرعت میتواند منافع خود را شناسایی و بلافاصله در جهت دستیابی به آن منافع تصمیم بگیرد و آن را اجرایی کند و حتی اگر اشتباهی در فرآیند کار به وجود آمد آن را تصحیح کند و در مقابل سود و زیان تصمیمش به هیچ کس جز مالکان شرکت پاسخگو نیست. بر همین مبنا همه ساختارها در بخش خصوصی برمبنای منافع تعریف میشود. این رویه در همشهری امکانپذیر نیست. زیرا در طول سالها در همشهری بدنه بسیار بزرگ اداری شکل گرفته و ساختارهای متعدد نظارتی بر آن حاکم شده، در نتیجه حالا بیشتر شبیه یک بنگاه دولتی است.
قطعا راههای برونرفت از وضع کنونی وجود دارد اما حرکت به سمت آن به اتخاذ تصمیمهای خیلی بزرگ نیازمند است؛ مثل کوچک کردن سازمان، اصلاح ساختارهای تصمیمگیری و بهخصوص تبعیت از ضوابط قانون تجارت. چون طبق این قانون تصمیمها برمبنای صلاحدید هیات مدیرههای حرفهای گرفته میشود. طبق قانون تجارت حضور یک هیات مدیره قدرتمند تضمین میشود.
چابک شدن تحریریه ضروری است. به این معنی که نیروهای روزآمد باید در همه ساختارهای رسانهای برای تولید محتوا فعال شوند.
بله به دگرگونی نیاز داریم چون ما در آستانه سال ۱۴۰۰ با قواعد اداره بنگاه در سده قبل کار میکنیم. این موضوع فقط به همشهری محدود نمیشود؛ تقریبا بسیاری از رسانهها با همین قاعده پیش میروند. برای بسیاری از روزنامهها فقط تولید سودآور است و نه فروش. گویی اصلا مهم نیست چه چیزی تولید میکنند، صرف اینکه روزنامه منتشر بشود برای خیلی از مالکان رسانهها به منزله شناسایی سود است. چون در ایران چیزی به اسم رانت کاغذ وجود دارد که تولید روزنامه را با هر محتوایی سودآور میکند.
بله همه این حرفها را میشود با عدد و رقم ثابت کرد. همین الان چند روزنامه در ایران منتشر میشود که اصلا روی دکه وجود خارجی ندارند و صرفا برای اعلام وصول چند نسخه محدود از آن چاپ میشود. طبق این قاعده روزنامه برمبنای رانتجویی منتشر میشود.
بله؛ توجه داشته باشید این رانت را در سایر ساختارها هم مشاهده میکنیم. روزنامههایی داریم که به اتکای رانت ارتباطی منتشر میشوند. روزنامههایی داریم که برمبنای رانت سیاسی منتشر میشوند. روزنامههایی داریم که برای تامین منافع گروههای خاصی منتشر میشوند. این گونه روزنامهها منافعشان را از جایی دیگر به دست میآورند. این روال با ساختار بنگاههای استاندارد رسانهای در دنیا سازگار نیست. مطبوعات مدام خطاب به دستگاههای مختلف از شفاف نبودن انتقاد میکنند اما به اعتقاد من رسانههای ما خود به مراتب از بسیاری از دستگاهها غیرشفافتر عمل میکنند.
بله، کدام گزارش مستقل را سراغ دارید که فرآیندهای مالی موسسات رسانهای را ارزیابی کرده باشد.
بله گزارش حسابرس رسمی همشهری در کدال منتشر میشود و همه میتوانند بهصورت شفاف از محل درآمدها و هزینههای این موسسه مطلع شوند. اطلاعاتی که روی کدال منتشر میشود نشان میدهد همشهری یک موسسه دو دفتره نیست و حسابهای مالی آن را چهار یا پنج مرجع نظارتی بهصورت مداوم پایش میکنند.
من درباره سایر رسانهها صحبت نمیکنم اما قاعدتا باید همه این کار را انجام دهند.
برای همه اثبات میشود که در شرایط فعلی انتشار روزنامه، برای صاحبان رسانهها، غیراقتصادی است.
خیر؛ ممکن است تعداد انگشتشماری از روزنامهها مشمول این قاعده نباشند. شاید حداکثر بتوانم سه روزنامه را مثال بزنم که میتوانند با این ادعا که موازنه دخل و خرج و کسب و سود آنها در داخل مجموعه خودشان شکل میگیرد، منتشر شوند که یکی از آنها قطعا همشهری است. البته تعدادی از روزنامهها با سرمایهگذاری و هزینه صاحبان آن سالهاست که منتشر میشوند و براساس داراییها یا سایر فعالیتهای اقتصادی توانستهاند به حیات خود ادامه دهند.
بستگی به این دارد که تعریف شما از رسانه چیست. اگر رسانه را بهعنوان انعکاسدهنده نظرهای یک مجموعه بوروکراتیک در نظر بگیرید راهحلی که در برخی مجموعههای وابسته به شهرداری پیگیری میشود، راه قابلقبولی است. نمونههایی را هم سراغ داریم؛ چنان که روزنامههایی هستند که با اعتبارات دستگاهها منتشر میشوند. اما اگر رسانه را با مخاطبش تعریف میکنیم به اعتقاد من همشهری مطلقا نمیتواند وارد چنین فرآیندی شود چون همشهری یک نشانه و برند بسیار پرقدرت در فضای رسانهای ایران است در نتیجه انتقال آن به زیرمجموعه یکی از سازمانهای شهرداری به منزله از بین بردن تمام این سرمایه است.
وقتی روزنامه به یک شخص حقیقی متعلق است مالک میداند برای ساختن برند شخصی خود ۱۵-۱۰ سال زمان دارد بنابراین مسیر را خیلی طبیعی و آرام طی میکند. از طرف دیگر آن شخص حقیقی آینده برند شخصی خود را در روزنامه تعریف کرده، بهعنوان مثال؛ نمیخواهد با استفاده از ابزار روزنامه نماینده مجلس، وزیر یا رئیسجمهور شود یا حتی هدفش این نیست که با استفاده از ابزار روزنامه برود و مجوز تاسیس کارخانهای را بگیرد. یک مالک رسانهای استاندارد در بخش خصوصی هدفش تبدیل شدن به یک قدرت رسانهای است. اما در بخش عمومی و دولتی این قاعده صدق نمیکند.
معتقدم روند اضمحلال عمومی است و مختص رسانههای عمومی نیست. به نظرم آن چیزی که روزنامهها را رو به اضمحلال میبرد، این روند نیست. اشاره من به ماهیت بنگاهداری در حوزه رسانه در ایران و شرایط فعلی اقتصادی، اجتماعی و سیاسی کشور است. به باور من این روزها رسانهها درگیر زنجیرهای از مسائل هستند که روند فعلی را پیش میبرد و حتی به آن شتاب میدهد. اگر همه شرایط طبیعی میبود مسیر مورد اشاره، به سمت اضمحلال، در طول ۱۰ سال آینده طی میشد؛ اما در دوره اخیر اتفاقی رخ داده که ممکن است ظرف دو سال اغلب مطبوعات ایران را از بین ببرد.
مثالی میزنم؛ طبق آمار رسمی در سال ۹۶ معادل ۸۰ هزارتن کاغذ روزنامه وارد ایران شده، این رقم در سال ۹۷ به کمتر از ۴۰ هزار تن کاهش یافت. پارسال حداکثر ۲۷ هزار تن کاغذ برای انتشار روزنامه وارد شد. برمبنای این آمار برای بررسی روند فروش روزنامه در ایران با یک پایه قابلتحلیل، یعنی رقم واردات کاغذ مواجه هستیم. این ارقام نشان میدهد تیراژ روزنامهها با سرعت فزایندهای در حال کاهش است.
ارزیابی من بر مبنای روند سه ماه گذشته این است که امسال شاید اصلا هیچ کاغذی وارد کشور نشود.
اصلا در حوزه کاغذ تقریبا چیزی به اسم تولید داخل نداریم. حتی مشاهده میکنیم کارخانههای تولیدی خودشان واردکننده کاغذ شدهاند. دلیل آن هم شرایط جهانی، کمبودهای ارزی و تحریمهای کشتیرانی بخش خصوصی است که عملا واردات کاغذ را غیرممکن میکند. البته این دشواریها کل اقتصاد را تحتتاثیر قرار داده اما ما درباره شترهای خودمان صحبت میکنیم.
باید ببینیم آیا الگوی جایگزینی برای فقدان کاغذ در اختیار داریم یا نه. آیا کاری در این جهت انجام دادهایم یا نه. به نظر من کاری انجام ندادهایم.
در نمونه همشهری؛ این موسسه مثل بچه پولداری عمل کرد که ارثیه زیادی به دستش رسیده بود. وقتی ارثیه زیادی در حساب موسسه موجود بود دیگر دلیلی برای کار کردن احساس نمیشد. عموما افرادی که از محل ارث و میراث اموال زیادی را مالک میشوند وقتی به فکر کار کردن میافتند که کفگیرشان به ته دیگ بخورد. همشهری به لحاظ تئوری همیشه پیشگام بوده، آن هم به خاطر منابع انسانی غنی آن. افرادی در همشهری فعال بودهاند که رسانه را خیلی خوب میشناختهاند. این را از روز تاسیس تا امروز میشود رهگیری کرد. من همیشه گفتهام دکتر شکرخواه بستر همشهری آنلاین را به نحوی طراحی کرده که هر توسعهای بخواهی در این ساختار انجام بدهی در آن ساختار پیشبینی شده است. اما اساسا نباید از دکتر شکرخواه انتظار تجاریسازی همشهری آنلاین را داشت چون کار ایشان تجاریسازی محصول همشهری آنلاین نبوده است.
به نظر من این کار یک اشتباه محاسباتی بوده است. بنگاهها وقتی بیش از حد بزرگ میشوند فرآیندهای تصمیمگیری در آنها به ترکیبی از خطای محاسباتی، توهم قدرت و دشواریهای نظام بوروکراتیک در اتخاذ تصمیم درست وابسته میشود. هر چه بنگاه بزرگتر باشد خطاهایش هم طبیعتا بزرگتر خواهد بود. چون در وضعیت ضعف، توهم مدیران بنگاهها از بین میرود؛ شلاق واقعیت آنقدر دردناک است که مدیر بنگاه را به جهان واقعیت پرتاب میکند.
برای سرمایهگذاری در این حوزه مطالعات گستردهای انجام دادهایم ولی به هر حال باید بپذیریم نفر اولی که وارد یک مارکت میشود همواره نسبت به دیگران دستپیش را دارد. چون وقتی مخاطب، مشتری یک مجموعه شد دیگر به سختی با مجموعهای دیگر وارد تعامل میشود. این را در بازار سایر استارتآپها هم مشاهده میکنیم. البته نکته مهم در بازارهای استارتآپی آن است که برخلاف تصور عمومی این پلتفرمها عموما هنوز به سود چندانی دست نیافتهاند.
برخی از این شرکتها اطلاعات خود را در سامانه کدال منتشر میکنند. ما صورتهای مالی پلتفرمهای فعال در حوزه تبلیغات یا دیجیتال مارکتینگ را بررسی کردهایم و متوجه شدهایم هرچند در این نوع کسبوکارها ارزش داراییهای دیجیتال و داراییهای نامشهود به شدت افزایش یافته اما سود قابلبرداشت در صورتهای مالی آنها بسیار اندک است؛ حتی برخی استارتآپها هنوز به سود نرسیدهاند.
خیر، ببینید درگیر وضعیت بغرنجی هستیم. برای ورود به این عرصه باید سرمایهگذاری کنیم. تحقیقات ما نشان میدهد رسانهها نمیتوانند با جیب خالی و صرفا با اتکا به برند خود وارد این نوع کسبوکارها شوند.
دستکم باید ۱۵۰ تا ۲۰۰ میلیارد تومان منابع تجهیز شود. در مطبوعات ایران چنین سرمایهای در حال حاضر وجود ندارد. این رقم برای ورود به این بازار لازم است چون رقبای تازهنفس قصد دارند وارد بازاری رقابتی شوند؛ مدیران و مالکان این پلتفرمها هم قطعا دست روی دست نمیگذارند که رقبا سهم بازارشان را بگیرند. در نتیجه سرمایهگذار باید منتظر جنگ گلادیاتوری وحشتناکی بر سر سهم بازار باشد.
به باور من تجهیز منابع مالی و جمعآوری پول لازم، شرط لازم برای موفقیت است؛ اما کافی نیست. اگر کمی واقعبین باشیم باید بگویم حتی اگر پول این کار هم فراهم شود سازمانی در مجموعه مطبوعات وجود ندارد که بتواند این کار را با موفقیت به پیش ببرد.
به خاطر زیست دوگانهای که در فضای مطبوعات رشد کرده است.
عدد دقیق ۶۶ درصد است. یعنی ۶۶ درصد هزینههای همشهری هزینه پرسنلی است.
طبق ارزیابی کارشناسان ما، نسبت هزینههای پرسنلی به کل هزینهها، در بنگاههای مشابه در مقیاس جهانی، نمیتواند بیش از ۱۵ درصد باشد.
ترکیبی از هر ۲ مانع. از یک طرف وضع بد اقتصادی کشور من را بهعنوان تصمیمگیرنده، در اتخاذ تصمیم دچار تردید میکند؛ اما از طرف دیگر قواعد بنگاهداری کاملا روشن است. در کنار اینها در شهرداری یک سیاست کلی و ابلاغ شده وجود دارد که ما هم تابع این سیاست هستیم.
شهرداری درگیر مشکلات بسیار بزرگی است که شاید بهطور طبیعی اولویت آن همشهری نبوده است. با این حال این پرسشی است که باید از مجموعه کلان شهرداری صورت گیرد.
اندک و در شرایط بسیار اضطراری کمک شده است.
بقیه هم دست به کار شدهاند. بهعنوان نمونه یک روزنامه چاپخانه خود را تعطیل کرده؛ چون مالک به این نتیجه رسیده که اگر روزنامهاش را در چاپخانه دیگری چاپ کند به لحاظ اقتصادی بهصرفهتر است. این کار قطعا به معنای بیکار شدن تعدادی از پرسنل چاپخانه است. در حوزه اداری و تحریریه هم ناچار به تعدیل نیرو شده است.
چون رسانه در منظر عمومی از هویتی یکپارچه برخوردار است. من و شمایی که فعال رسانهای هستیم بین کارگر چاپخانه، نیروی بخش اداری و روزنامهنگار تفکیک قائل هستیم ولی در بیرون از این فضا چنین تفکیکی در ذهن مردم وجود ندارد. خاطرتان هست خود ما هم در پایان سال ۹۷ قراردادهای ۱۰۸ نفر از پرسنل همشهری را تمدید نکردیم. از این تعداد کمتر از ۱۰ درصد عضو تحریریه بودند اما تصویر کلی ارائه شده در بیرون این بود که همشهری ۱۰۸ نفر از روزنامهنگارانش را تعدیل کرده است.
از نظر من زنجیره اشتغال رسانهای مهم است. چاپ، توزیع و بخشهای فنی مثل تحریریه وابسته به چرخه تولید روزنامه است. در نتیجه وقتی تیراژ میریزد این موجب نگرانی کیوسکدار و مخاطره در زندگی او هم میشود. در این شرایط باید توجه داشته باشیم صنعت چاپ هم با افول مطبوعات دچار مخاطره میشود. با همین استدلال بود که در ابتدای بحثم گفتم که مبنای کار یک بنگاه رسانهای محتواست. هر بنگاهی بتواند محتوای قابلفروش تولید کند به چرخش کار و ایجاد اشتغال در یک زنجیره بزرگتر کمک میکند.
قبول دارم در قالب نگاه بنگاهداری همه فرآیند تولید محتوا را میبایست برمبنای سود و زیان بنگاهی محاسبه و طراحی کنم. هرچند ناچارم در نهایت به این واقعیت تن دهم اما جایگاه همشهری با سایر رسانهها متفاوت است.
اتفاقا داریم با همین عقل سرد برخورد میکنیم. اما متوجه یک نکته هم هستیم؛ تلاطم در همشهری به منزله توفان در سایر رسانههاست. ما بزرگترین جمعیت روزنامهنگار را در بین تمام روزنامهها داریم که با توجه به مقیاسهای همشهری، تصمیمگیری راجع به مسائل این رسانه عوارضی بیش از سایر روزنامهها دارد. لذا عقل سرد باید اندکی ولرم باشد.
من اصلا با حرف شما مخالف نیستم اما میگویم هر حرکتی در همشهری در بیرون از همشهری هم بازتاب دارد، در نتیجه براین باورم که مدیرعامل همشهری درقبال ایجاد ناامنی شغلی در کل فضای مطبوعات مسوولیت اجتماعی دارد.
در وهله اول روشن است که باید بخشهای پشتیبانی خود را کوچک کنیم. اما به دنبال راه حلی هستیم که پرسنل شاغل در این بخشها بیکار نشوند.
عمده توان ما مصروف این است که نیروهای مازاد اداری و پشتیبانی در سایر مجموعههای شهرداری جایابی و مشغول به کار شوند.
ضرورتا، چون یکی از الزامات ورود به فضای جدید کسبوکار در فضای رسانهای و اجرای طرح تحول دیجیتال، این است که تحریریه به روز شود و در صورت لزوم، پرسنلی که با استانداردهای روز هماهنگ نیستند با نیروهای جوانتر جایگزین شوند. چون در ساختار جدید موسسات مطبوعاتی، از جمله همشهری، در آینده ناگزیر باید سهم رسانههای جدید افزایش یابد.
بله، این طرح در نیمه دوم فروردین به تصویب هیات مدیره همشهری رسیده است. اقدامات مربوط به این طرح را بدون آنکه طنینی داشته باشد آغاز کردهایم و قصد داریم فضای فعالیت چندرسانهای را به آرامی تجهیز کنیم. قرار است با تقویت بخش آنلاین محتوای تولیدی خود را در یک فضای جدید عرضه کنیم و حتی در صورت امکان به فروش برسانیم.
آیا تحول دیجیتال فقط به تحول در حوزه تولید محتوا محدود میشود؟
خیر، با برخی استارتآپها برای ایجاد تغییر در سیستم کلاسیک توزیع وارد مذاکره شدهایم. قصد داریم از این طریق هم تیراژ را افزایش دهیم و هم از حوزههای دیگر توزیع محتوا درآمد کسب کنیم.
بله؛ البته با برخی موانع قانونی مواجهایم که در حال برطرف کردن آنها هستیم. باید از شورای شهر مجوزهایی را برای انجام این کار دریافت کنیم.
نه. همشهری باید در یک شرکت استارتآپی سهامدار شود و به همین دلیل باید شورای شهر مجوز لازم را صادر کند.
در دنیا شرایط فرق میکند، آنهایی که موفق بودهاند عمدتا یک پلتفرم جامع را مستقر کردهاند. به این معنی که ساختار تولید محتوا را به یک بستر به هم پیوسته و منعطف تغییر دادهاند. طبیعتا روزنامه کاغذی در این گونه ساختارها فقط در حد ویترین کار حفظ شده است. در این ساختار شکل کسب درآمد تغییر کرده و عمده درآمد از محل فروش محتوای تولید شده کسب میشود.
بحث عرضه سهام همشهری در فرابورس را بهعنوان یکی از اصلیترین بخشهای برنامه اصلاح ساختار دنبال میکنیم.
جلسات متعددی با بازیگران اصلی برگزار شده، با مدیریت کلان شهرداری و برخی اعضای شورای شهر و فرابورس مذاکره شده و دفاتر مالی همشهری مطابق استانداردها اصلاح شده است.
فکر میکنم تامین کند؛ چون نظارت مداوم سهامداران جلوی تبدیل همشهری را به یک بنگاه فربه و ناکارآمد میگیرد. البته باید بر این نکته تاکید داشت که ورود به فرابورس برای همشهری درآمد خلق نمیکند.
نه هدفمان اصلاح ساختار بوده است.
اصلاح ساختار مالکیت و طبیعتا اصلاح ساختار مدیریت. جمعبندی من و هیات مدیره این است که تا با این وضعیت دوگانه مواجهیم، یعنی نه بهطور کامل تابع الزامات بخش خصوصی و نه بهطور کامل تابع الزامات بخش عمومی و دولتی هستیم، اوضاع روز به روز بدتر خواهد شد.
برخی بخشها خیلی موافقند و برخی دیگر مخالفند. به عبارتی فضا در این مورد قطبی شده است. وضع به گونهای است که کار اصلی من روی همگرا کردن این دیدگاهها متمرکز شده است. بر همین مبنا با مدیریت ارشد و اعضای شورا در حال گفتوگو هستیم. در این مذاکرات بر این نکته تاکید داریم که ادامه مسیر با روش فعلی امکان پذیر نیست.
بله، معتقدم اگر ما بتوانیم این مسیر را طی کنیم ساختار مدیریتی شهرداری هم میپذیرد که همشهری باید برمبنای قواعد بنگاهداری در حوزه رسانه اداره شود.
تصمیمگیری بر عهده من نیست. اما پیشنهادما عرضه ۳۰ درصد سهام است. البته قاعدتا بخشی از این سهام به کارکنان همشهری واگذار خواهد شد.
اگر همه چیز به خوبی پیش برود تا پایان سال سهام همشهری در فرابورس قابلعرضه خواهد بود.
نه، ولی داراییهای همشهری برای ورود به بورس کاملا کافی است و گزارشهای مالی مجموعه در کدال قابلدسترسی است.
نه اصلا، ضمن اینکه برند همشهری، برندی معتبر است که ارزش آن دست کم ۵۰۰ میلیاردتومان تخمین زده میشود اما اینکه فرابورس و سرمایهگذاران به چه شکل این موسسه را قیمتگذاری میکنند بحث دیگری است.
اتفاقا این بحث ۲ هفته پیش دستور جلسه مشترک شهردار و معاونان و روسای سازمانهای وابسته بود. در آن جلسه موضوع ورود شهروند، همشهری و شهر آفتاب به بورس مورد بررسی قرار گرفت.
از جمله نکات مورد تاکید من در آن جلسه این بود که ورود به بورس به منزله کسب درآمد نیست بلکه به این معناست که نقدینگی کسبشده باید به سرمایهگذاری تبدیل شود و شرکتی که وارد بورس میشود باید پاسخگوی عملکرد خود به سهامداران باشد. لذا این تصور که فروش سهام امکان برداشت از سوی سهامداران را دارد منتفی است.
(تامل میکند) باید از خودشان بپرسید.