به گزارش خبرگزاری برنا از استان کهگیلویه و بویراحمد؛ همزمان باایام سوگواری سرور و سالار شهیدان با برنامه های مدون و پیش بینی شده خیمه های عزاداری حضرت سیدالشهداء در زندان های گچساران، کانون، مرکزی، دهدشت و اندرزگاه زنان برپا شده است.
درهنگامه برپایی عزا و سوگواری در جمع هئیت عزاداری زندانیان زندان یاسوج وارد شدم، به دور از هیاهوی شهر و مردم اینان در خلوتگه خود بدون هیچ چشم داشتی و فقط به عشق حسین بر سر و سینه می زنند.
هر یک با چشمانی بسته اما اشکبار شاید خود را در خیل توبه کنندگان و (( حر های )) آزاد شده حسین میدانند.
در نگاه اول با خال کوبی های زیاد و نشانه هایی از خودزنی تصور نمیکنی که چقدر شیفته و محب آل الله هستند ولی در میانشان که می ایستی می بینی چنان زجه و ناله می کنند و سینه می زنند که گویی یکی از نزدیکانشان از دنیا رفته است.
سر صبحت را با یکی از آنان باز می کنم که در حال قرائت زیارت عاشوراست، می گوید: می خواهم با گریه خودم را خالی کنم، از خود بدم می آید می خواهم به حسین بگویم من را پذیرا باش.
یکی دیگر تسبیح به دست و اشک ریزان با صدای بغض آلود می گوید: خیلی مواقع پیش آمده که در خلوت خود گریه می کنم به یاد بچه هایم، همسر و خوانواده و کاری های زشتم اما این گریه مرا سبک می کند ؛ حس می کنم آزادم چرا که التماس می کنم مثل حر) آزاد باشم تا آزاد.
فر دیگری بیان میدارد: احساس می کنم به چیزی یا کسی وصل شده ام که دارد مرا با خود می برد، اشکم دست خودم نیست باروضه ها می گریم و سینه می زنم و طلب عفو می کنم.
زندانی دیگری با شوق می گوید: شاید اگر بیرون بودم چنین حسی نداشتم اینجا بدون ریا سینه می زنم می خواهم از حبس تن و از گناه پاک شوم می خواهم حر باشم.
و مصاحبه ها ادامه دارد و همه با یک زبان و کلام خود را در مسیر اقیانوس حسین می دانند که می خواهند از بند اسارت گناه و پلیدی رها شوند، همه متوسل به حسین و حر حسین می شوند و ملتمسانه دعا می کنند که اصلاح شده و فردی مفید در مسیر حسین باشند.
شاید اگر بلد بودند که چگونه بیان کنند همه یکصدا می گفتتن: «من حر توبه کار حسینم، مرا ببخش»
انتهای پیام