خبرگزاری فارس کردستان/ کشورها و افرادی که با پیروزی انقلاب اسلامی دستشان از منابع غنی کشورمان کوتاه شده بود و منافع خود را در خطر میدیدند به انحای مختلف تلاش کردند برای جمهوری اسلامی و ملت ایران چالش ایجاد کنند. از طراحی و اجرای توطئههای مختلف تا ایجاد غائلههای قومی در اقصی نقاط کشور غافل نشدند.
در کردستان نیز گروههایی با عناوین مختلف از جمله کومله، دموکرات، رزگاری،.... در راستای مخالفت با نظام برآمدند و با شعارهایی نظیر برای دفاع از کرد و خودمختاری کردستان، عدهای از مردم را با خود همراه کردند هر چند زمان زیادی نگذشته بود که عده کثیری از آنان به دامن نظام بازگشتند چرا که عملکرد آنان با شعارشان همخوانی نداشت.
کردستان در ابتدای این جریان به اشغال این گروهکها و دستنشاندههای ضدانقلاب درآمد و جز مکانهای محدودی مانند پادگانها و فرودگاه سنندج، همه در اختیار ضدانقلاب بود.
سرلشکر رحیمصفوی در یکی از خاطراتش میگوید: "زمانی که درگیریهای کردستان شروع شد، اولین فرمان حضرت امام به عنوان فرماندۀ کل قوا برای شکست محاصره پاوه و نجات شهید چمران صادر شد. در رابطه با غائلۀ کردستان چندین هیات از جمله هیات حسن نیت مرکب از آقایان صباغیان، مهندس بازرگان، حضرت آیتاللّه طالقانی و ... فعالیتها و رفت و آمدهایی داشتند. در برخورد با این هیات، گروههای ضد انقلاب از دولت و حکومت امتیاز میخواستند که حضرت امام فرمودند: سپاه برود کردستان و مساله آنجا را حل کند.
برای اجرای فرمان حضرت امام (س) 200 نفر از بچههای سپاه اصفهان با دو فروند هواپیمای سی ـ 130 عازم سنندج شدیم. به محض اینکه در فرودگاه سنندج پیاده شدیم، با خمپاره 120 از ما پذیرایی کردند! در آن موقع یعنی فروردین 59 از تمام سنندج فقط فرودگاه و پادگان و باشگاه افسران در دست نیروهای سپاه بود و بقیه در اختیار ضدانقلاب قرار داشت. هیچ کدام از تاسیسات دولتی در اختیار دولت نبود. در شهرهای سقز، بانه، بوکان و ... وضع بسیار بدتر بود و فقط پادگانهای این شهرها در دست نیروهای دولتی بود و دیگر هیچ. ضدانقلاب بر جادهها مسلط بود و جا به جایی نیروهای نظامی و دولتی امکانپذیر نبود".
مردم کردستان در این ایام چون فضا را متشنج میبینند و از آنجایی که به امام(ره) و انقلاب اعتقاد داشتند سازمانی به نام سازمان پیشمرگان مسلمان کرد به مبارزه با آنها پرداختند.
جدای از جمعیتی که در قالب این سازمان تسلیح شده بودند، قاطبه مردم کردستان نیز با حمایت از آنها و پاسداران چنان حماسههایی را رقم زدند تا اینکه با هزینههای زیادی از جمله شهدای عزیزی از اقصی نقاط استان، کردستان را از لوث وجود ضدانقلاب پاک کردند.
بخوانید از حماسه مردمی دولاب
روستای دولاب از توابع بخش سیروان شهرستان سنندج در ۴۰ کیلومتری جنوب شهر سنندج و مابین سنندج و کامیاران با کوههای مرتفع و بلند، درهها و شیارههای عمیق و گردنههای فراوان قرار دارد، وجود این ویژگیها بهترین موقعیت را برای جنگهای نامنظم در این روستا به وجود آوره بود، به همین دلیل ضدانقلاب از بدو شروع غائله تا زمان پاکسازی نهایی با ایجاد مقرهای پدافندی به آن رفت و آمد داشت.
روستای دولاب در اوایل انقلاب اسلامی مقر گروهک کومله بود و در چندین مورد عدهای از مردم بیگناه این روستا توسط مزدوران این گروهک به اسارت گرفته شده و به روستاهای همجوار منتقل میشدند.
در اسفندماه سال 1360 گروهک کومله با مراجعه مکرر به روستای دولاب و با جمع کردن اهالی روستا، با بیان جنایات خود در سایر روستاهای کردستان، مردم دولاب را تهدید میکند.
ساعت چهار و نیم بامداد روز 25 اسفندماه سال 1360، گروهک کومله متشکل از 300 نفر، روستای دولاب را محاصره و سنگرهای حاشیه روستا را تصرف میکنند، اما مقاومت مردم و رسیدن به موقع نیروهای کمکی مانع ورود گروهک کومله به داخل روستا میشود. اعضای گروهک کومله به اطراف روستا میروند و از آنجا دولاب را گلولهباران میکنند.
در همان شب درگیری، محمدرحیم فرمانده وقت روستا، همراه یک نفر دیگر در سرمای شدید زمستان و زیر بارش سنگین برف به روستای نشور نزد حاج میکائیل حمهگلانی از فرماندهان پیشمرگان مسلمان کرد میروند و نیروی کمکی و مهمات میآورند.
نیروهای سپاه پاسداران و سازمان پیشمرگان مسلمان کرد با مسلح کردن تعدادی از جوانان روستای دولاب در آن شب توانستد با خلق حماسهای ماندگار روستای دولاب را از ضدانقلاب پس بگیرند.
سوز و سرمای زمستان تا مغز استخوان نفوذ میکرد ولی زنان و مردان روستا روحیه بالایی داشتند. افرادی که توانایی داشتند، سلاح به دست گرفتند و در نقاط مهم روستا مستقر شدند. درگیری هر لحظه شدت میگرفت و کوچک و بزرگ روستا عملیات پاکسازی روستا را پشتیبانی میکرد.
زن و مرد، پیر و جوان ثابت کردند که چگونه در سنگر مبارزه با خمپارهها و گلولههای اسرائیلی و آمریکایی که بر سر مردم مظلوم مظلوم روستای دولاب ریخته میشود، دفاع کنند.
از جوان 15 ساله تا پیرزن و پیرمرد 70 ساله آستین بالا زدند و به پشتیبانی و امدادرسانی در کوچه پس کوچههای روستا مشغول شدند. جوانان و مردان سلحشور روستا دولاب سلاح به دست گرفتند و از جان، مال و ناموس مردم روستا دفاع نمودند.
مردم روستای دولاب تا آخرین نفس بر عهد و پیمان خود پایدار ماندند و با تقدیم جان خود، حماسهای بینظیر و جاودان را در تاریخ انقلاب اسلامی ایران رقم زدند.
در این نبرد نابرابر، 18 نفر از مدافعان روستا به درجه رفیع شهادت نائل آمدند و با خلق این حماسه ماندگار، برگ زرینی بر تاریخ حماسه مردم مسلمان کردستان در دفاع از آرمان انقلاب اسلامی افزودند.
روستای شهیدپرور دولاب با تقدیم 30 شهید، 60 ایثارگر و 15 جانباز سرافراز، نقش پررنگی را در برقراری امنیت پایدار در منطقه داشته است.
ابراهیم برهو، احمد حمهویسی، جعفر حمهویسی، حبیبالله ملامیرزایی، حسن محمدپور، عارف منبری، عبدالکریم حمهویسی، عبدالکریم خورشیدی، عبدالکریم داوودی، فتحالله آغهویسی، محمدرئوف قاسمخانی، محمدسعید ملامیرزایی، محمدصادق دولابی، محمدعلی سبحانی، محمود کنعانی، یوسف خسروی، جمال داوودی، میرزامحمدمراد فرخمرادی از شهدای حماسه دولاب هستند.
یک شاهد عینی از جنایات کومله در دولاب میگوید....
فرمانده پایگاه مقاومت روستای دولاب در سال ۵۹ میگوید: در اوایل پیروزی انقلاب و حتی قبل از آن، گروهکهای ضدانقلاب چه کومله و چه دموکرات به روستای دولاب رفتو آمد داشتند، این گروهکها اکثرا اقدام به گرفتن پول و آذوقه از مردم روستا میکردند، مردم روستایی که خود در فقر و نداری زندگی میکردند اما مجبور بودند برای اینکه مورد آزار و اذیت این گروهکها قرار نگیرند هر چه در دست و بال داشتند به آنها میدادند.
محمدرحیم حمهویسی افزود: حتی در مواردی به خانه مخالفان خود حمله میکردند و آنها را به اسارت میگرفتند خود بنده حدود 7 ماه و 20 روز در اسارت این گروهکها بودم و انواع شکنجههای روحی و روانی را میدادند اما پدرم با پرداخت مبلغ زیادی پول به آنها توانست من را آزاد کند البته از ما قول گرفتند که اگر یکبار دیگر علیه آنها حرفی بزنیم و یا اقدامی انجام دهیم تمام اموال پدرم را مصادر میکنند، البته بعد از آزادشدن هم چندین ماه تحت تعقیب این گروهکها بودم و حتی از خانه نمیتوانستم بیرون بیاییم.
وی خاطرنشان کرد: در اسفندماه سال 59 اعضای کومله وارد روستا شدند و در آن زمان به زور 287 هزار تومان را به عنوان «یارمهتی» یا کمکی از مردم روستا جمعآوری کردند و در نهایت اقدام به مصادره کامل تکیه دولاب کردند و قرآنهای موجود در آنجا را از بالای پشت بام به داخل گل و خاک پرت کردند، تکیهای که در اعتقاد نه تنها مردم روستا بلکه اکثر مردم منطقه جایگاه والایی داشت.
وی ادامه داد: مردم روستای دولاب از این حرکت کومله بسیار ناراحت و عصبانی شدند و دیگر تحمل این همه جور، ظلم و ستم آنها را نداشتند لذا تعدادی از جوانان روستا در مسجد روستا دور هم جمع شدیم، وضو گرفتیم و دست روی قرآن گذاشتیم و قسم خوردیم که در دفاع از روستا و ایستادگی در مقابل ظالم و مشی ضد دینی این گروهکها با هم همپیمان شویم و مسلح شویم.
این پیشکسوت عرصه جهاد و مقاومت کُرد اذعان داشت: صبح به همراه تعدادی از این افراد پیش حاج میکائیل حمهگلانی از فرماندهان پیشمرگ مسلمان کُرد در روستای نشور رفتیم و گفتیم قصد داریم مسلح شویم اسلحه و تسلیحات در اختیار ما قرار دهید وی گفت: جنگ کردن با آنها سخت است امکان دارد تعداد زیادی از مردم روستا کشته و زخمی شوند آیا این را در نظر گرفتید گفتیم بله مرگ بهتر از این است که آنها هر رزو به بهانهای وارد روستا شوند و به زورگیری و مصادره اموال مردم روستا بپردازند.
وی در ادامه گفت: به سپاه سنندج آمدیم، مدارک لازم را تحویل دادیم و برگشتیم که در بین راه به ما اطلاع دادند که ضدانقلاب از اینکه مردم دولاب قرار است علیه آنها مسلح شوند خبردار شدهاند و مطمئنا شب به روستا حمله میکنند لذا به روستا برنگشتیم و پیش حاجی میکائیل رفتیم وی 12 قبضه اسلحه به ما داد و با پای پیاده مسیر روستای نشور تا دولاب را در برف سنگینی که تا کمر میآمد طی کردیم.
حمهویسی افزود: شب مردم روستا را در مسجد جمع کردیم و گفتیم ما 25 نفر همپیمان شدیم که در مقابل گروهکهای ضد انقلاب مسلح شویم اگر با ما همکاری میکنید اعلام کنید اگر هم همکاری نمیکنید باز هم اعلام کنید که ما تکلیف خود را بدانیم خوشبختانه کل مردم روستا که دل خوشی از ضد انقلاب و جنایات آنها نداشتند اعلام همکاری کردند و حدود 50 نفر از جوانان روستا داوطلبانه با ما همراه شدند.
وی یادآوری کرد: صبح قبل از اذان برای گرفتن تسلیحات به سنندج رفتیم آنجا ابتدا به ما اطمینان نداشتند و شایعه ساخته بودند که مردم روستای دولاب اسلحه را برای ضد انقلاب نه برای دفاع از روستا میخواهد. لذا تسلیحات و مهمات کمی به ما دادند و گفتند از این 50 نفر حتما باید 25 نفرتان به دوره آموزشی بروید هرچند گفتیم که مطمئنا در یکی از این شبها ضد انقلاب به ما حمله میکند پس دوره را عقب بیندازید و کل این 50 نفر را مسلح کنید اما قبول نکردند لذا 25 نفر ار نیروهای ما که اکثرا هم جوان بودند به دوره آموزشی رفتند و بقیه هم با اسلحه و مهماتی که به ما داده بودند عازم دولاب شدیم چون برف سنگینی باریده بود و جاده دولاب بسته شده بود مجبور بودیم مهمات را روی دوش خود بگذاریم و با پای پیاده مسیری 3 الی 4 ساعتی را طی کنیم.
فرمانده پایگاه مقاومت روستای دولاب در سال ۵۹ عنوان کرد: وقتی کومله خبردار شده بود که تعداد زیادی از نیروهای ما به دروه آموزشی رفتهاند و نفرات ما کم است از فرصت استفاده کردند و ساعت 4 صبح به روستای دولاب حمله کردند تمام مردان روستا که در روستا حضور داشتند اسلحه به دست گرفتند و اطراف روستا را گرفتند، درگیری شدیدی شروع شد صدای تیر و تفنگ، رگبار و ... از هر طرف روستا به گوش میرسید.
وی خاطرنشان کرد: رعب و وحشتی کل روستا را فرا گرفته بود از ترس ضدانقلاب سالخوردگان، بچهها و زنان در آغول حیوانات خود را پنهان کرده بودند آنهایی هم که توانایی جنگیدن داشتند اسلحه دست گرفته بودند و در نقاط مهم روستا مستقر شدند، تعداد نیروهای کومله زیاد بود یکی یکی نیروهای ما شهید میشدند و جوی خون در کوچه پسکوچههای روستای دولاب جاری شده بود، در این درگیری که از ساعت 4 صبح تا 7 شب ادامه داشت، 18 نفر از اهالی روستای دولاب و 2 نفر بسیجی به شهادت رسیدند.
حمهویسی یادآوری کرد: حتی مردم روستا فرصت نداشتند که جنازهها را از داخل کوچهها جمع کنند دیگر کاری از دستمان برنمیآمد، ضدانقلاب بخشی از روستا را گرفته بود و اگر اقدامی نمیکردیم مطمئنا کل روستا را میگرفت به همین خاطر وقتی که هوا تاریک شد به همراه یکی دیگر از اهالی روستا باید خود را به نشور میرساندیم و درخواست کمک کنیم لذا از مسیری سخت و برفگیر که اولین و آخرین باری بود که از آن مسیر عبور کردم خود را به روبروی روستا رساندیم نگاه کردیم کومله دو خانه را به آتش کشیده است جگر ما هم آتش گرفت.
وی ادامه داد: با دوربین مشاهده کردم که اعضای کومله بالای روستا آتش روشن کردهاند و دور آن جمع شدهاند خیالشان راحت شده بود که نیرویی نمانده که مقابله کند به همین خاطر با رزمندهای که همراهم بود شروع کردیم به رگبار بستن آنها و با ایجاد سر و صدا نشان دادیم که تعداد ما زیاد است و نیروی کمکی رسیده است بعد از این کار به راه خود به سمت نشور ادامه دادیم با مشقت و سختی فراوان در آن برف سنگین خود را به حاج میکائیل رساندیم و درخواست نیرو و مهمات کردیم گفت من تعدادی نیرو فرستادم حتما در راه هستند و به روستا نرسیدند.
حمهویسی افزود: به همراه تعداد زیادی نیرو، مهمات و حتی خود حاجی میکائیل عازم دولاب شدیم، همه آن تسلیحات را روی دوش خود گذاشتیم و با پای پیاده مسیر 3 الی 4 ساعته به روستای دولاب را باز طی کردیمم خیلی سخت بود از یک طرف غم از دست دادن و شهید شدن جمع زیادی از دوستان و همرزمانمان و از طرف دیگر ترس محاصره روستا و از طرف دیگر خستگی راه.
وی خاطرنشان کرد: قبل از اذان صبح به روستا رسیدیم، تسلیحات را قبل از روشن شدن هوا نصب و آاماده کردیم، ضد انقلاب وقتی نیروهای کمکی و تسلیحات را دید شروع به عقب نشینی کرد و روستا را کم کم ترک کرد البته چند نفری از نیروهای ما را هم اسیر کرده بود اما بعد از مدتی آنها را آزاد کرد.
به گفته این رزمنده کُرد، مردم روستای دولاب تا آخرین نفس بر عهد و پیمان خود پایدار ماندند و با تقدیم جان خود، حماسهای بینظیر و جاودان را در تاریخ انقلاب اسلامی ایران رقم زدند، بعد از این درگیری خونین جمع زیادی از مردم روستا به سپاه پیوستند و در دفاع از خاک و وطن خود کم نگذاشتهاند و از آن زمان تا امروز دیگر هیچوقت ضد انقلاب جرات نزدیک شدن به روستای دولاب را پیدا نکرد و نخواهد کرد.
وی در پایان گفت: جنایات گروهکهای کومله و دموکرات در حق مردم دولاب هیچ وقت از خاطره ما پاک نمیشود، چپاول، غارت، زورگیری، کشت و کشتار، اسیر گرفتن و حتی زنده چال کردن آنها برای همیشه در یاد ما میماند.
انتهای پیام/2330/70/ر