به باور من، نیاز جامعه ایران، بیشازپیش تولد فردیت و به رسمیت شناختن آن است. ارزش مهمی که در سالهای گذشته حاکمیت آن را ندیده و همین واکنش نسل جدید ایرانی را برانگیخته است. «من» چیزی است که نسل جدیدی ایرانی به دنبال آن است.
عصر ایران؛ فردین علیخواه*، جامعه شناس - سالها قبل کتاب دکتر هاله لاجوردی با عنوان «زندگی روزمره در ایران مدرن: با تأمل بر سینمای ایران» را خوانده بودم. در سال ۱۳۹۹، او در یکی از روزهای سرد بهمن ماه به زندگی خود پایان داد و جامعهشناسی ایران را سوگوار و دچار بهت نمود. تفاسیر مختلفی درباره دلایل این اتفاق تلخ ارائه شد.
در روزهای اخیر با دیدن این کتاب در کتابخانهام دوباره آنرا برداشتم و خواندم. من فکر میکنم بعضی کتابها را باید بیش از یکبار خواند. دوباره، و این بار با رنگی دیگر زیر برخی از کلمهها و جملههای کتاب خط کشیدم. میدانید کدام ویژگی این کتاب برای من بااهمیت بود؟ اینکه او در نگارش متن، بدون ترس از قضاوت دیگران، و بدون احساس گناه یا سرزنش خویشتن و یا تنشی درونی، از ضمیر اول شخص مفرد یعنی «من» استفاده کرده است.
مثلا: « مفاهیمی که برشمردم عمده مفاهیم من در تفسیر فیلمها بود»، و یا «در بخش نهایی، کلیت تفسیر خود را در متن اجتماعی آن ارائه خواهم کرد»، و همچنین « قصد من از این مقایسۀ موجز...».
برای من به عنوان کسی که در این کشور بزرگ شدهام، و به عنوان کسی که رسوبات فرهنگی نادرست بدون آنکه رضایت داشته باشم ضعیف یا قوی؛ در کُنج ذهنم حضور دارند دیدن چنین ضمیری در سطرها قابل انتظار نبود. بیتردید دلیل خط کشیدنم در زیر آنها نیز همین بود.
بگذارید صادقانه و صریح بگویم. یقین دارم که خواننده این متن، فرهیخته است و قضاوت منصفانهای دارد. تحت تأثیر همان باورها و کلیشههای نادرست و ظالمانه ابتدا پرسشی عجولانه درباره شخصیت نویسنده به سراغم آمد: «چرا مدام نوشته من؟ » و بعد پرسشی دیگر از خودم که بسیار اساسیتر بود: «راست بگو. اگر نویسنده زن نبود چقدر احتمال داشت روی این سطرها خط بکشی و به ضمیر «من» در متن گیر بدهی؟»
شاید فکر کنید بکار بردن ضمیر من، موضوعی اجتماعی نیست. نه، دقیقاً اجتماعیست. بکار بردن ضمیر من حاصل یک تحول اجتماعی و فکری است، گفتن من حاصل نوعی رنسانس اجتماعی است.
اسلاونکا دراکولیچ، جُستارنویس اهل کرواسی، که روایتگر زندگی روزمره در عصر اتحاد جماهیر شوروی است در آثار مختلف خود گریزی به سرکوب و یا تولد دشوار «من» در جامعه دوران خودش میزند. نخستین جُستار کتاب « کافه اروپا»ی او؛ اول شخص مفرد نام دارد.
نویسنده در این جستار میگوید: « استفاده از اول شخص مفرد، معمولاً عواقب خوشایندی در پی نداشت. باعث میشد به چشم بیایی، و خودت را در معرض این خطر قرار دهی که برچسب «عنصر آنارشیست» بخوری(نه حتی یک فرد آنارشیست)، یا حتی یک مخالف حکومت شناخته شوی(که این دومی برای اخراجت کافی بود). بنابراین این ضمیر را با صرفهجویی و پذیرفتن خطرش به کار میبردی، و این را میگفتند خودسانسوری».
او در پاراگرافی دیگر در همین جستار میگوید: « بنابراین در کشورهای اروپای شرقی تفاوت بین «ما» (که مورد تأکید جامعه و حاکمیت بود) و « من» بسیار فراتر از تفاوتی صرفاً در دستور زبان است. «ما»؛ به معنی ترس، تسلیم و سر فرود آوردن است. به معنای جماعتی ملتهب و یک نفر که برای سرنوشتشان تصمیم میگیرد. « من» به عکس، یعنی دادن فرصت دادن به فردیت و دموکراسی.
او ادامه میدهد: من همراه این «ما» بزرگ شدم. در مهد کودک، در مدرسه، در سازمانهای جوانان و گروههای پیشاهنگی، در مجامع، و در سرِ کار، با گوش دادن به سخنرانی سیاستمدارانی بزرگ شدم که میگفتند« رفقا، ما وظیفه داریم... ». و ما رفیقها همان کارهایی را میکردیم که به ما میگفتند، چون در هیچ قالب دستور زبانی دیگری موجودیت نداشتیم».
در زندگی روزمره، بارها چنین وضعیتی را تجربه کردهام. بارها هر زمان خواستهام ضمیر من بکار برم ابتدا دچار سرزنشی درونی و بعد سانسوری بیرونی شدهام. همواره چیزی در درونم مرا از این کار بازداشته است. جالب آنکه هر زمان جسارت داشتهام و در مقالات علمیام از ضمیر اول شخص استفاده کردهام با اصرار نشریات علمی مواجه شدهام که «لطفاً «من» را حذف کنید». آمدهام و انبوه مقالات انگلیسی را به آنها نشان دادهام که مدام از «I» (من) استفاده کردهاند ولی فایدهای نداشته.
در دهه شصت و در دوران تحصیلِ پیشازدانشگاه نیز معلمان همواره توصیه میکردند که از من استفاده نکنیم. میگفتند «من» نشانه غرور و تبختر است و این در حالی بود که من به هیچ وجه مغرور نبودم. قصد داشتم فردیت داشته باشم. در فشار سنگین سرکوب اجتماعی برای تشابه، قصد داشتم وجود خودم را اعلام کنم تا حداقل تمایزم از دیگری مشخص باشد. هیچ کس مرا نمیدید. از نگاه آنها آدمها فقط به شکل « ما» وجود داشتند و «من» بودن جُرمی نابخشودنی بود.
به دلیل همان تجارت تلخ در فرایند اجتماعی شدنم، از زمانی که تدریس در دانشگاه را آغاز کردم همواره از دانشجویانم، به ویژه در جلسه دفاع درخواست میکنم که هنگام ارائه یافتههایشان از ضمیر «من» استفاده کنند. اگر دانشجو دختر باشد چنین درخواستی را با اصرار بیشتر مطرح میکنم.
جالب آنکه مدام ترسِ درونی آنان را میبینم، و اینکه چقدر نگران قضاوت و تنبیه استادان داورند. این ترس از کودکی در آنها شکل گرفته است. ما باید در جمعیت استحاله شویم و نهادهای اجتماعی، در کنار سیاست رسمی، این را به ما القاء می کنند.
به آنها میگویم نگران نباشید و تولد فردیتتان را اعلام کنید. گفتن من، جشن تولد فردیت است. به باور من، نیاز جامعه ایران، بیشازپیش تولد فردیت و به رسمیت شناختن آن است. ارزش مهمی که در سالهای گذشته از سوی حکمرانان نادیده گرفته شد و همین واکنش نسل جدید ایرانی را برانگیخته است. «من» چیزی است که نسل جدیدی ایرانی به دنبال آن است.
به سطرهای آغازین این جستار برگردم. جُرم هاله لاجوردی این بود که گفت « من». او نه تنها در متن هایی که مینوشت بلکه در رفتارهای اجتماعیاش، و در تعاملاتش در همان دانشکدهای که درس میداد (و اخراجش کردند) نیز « من » را نمایان میکرد، و البته، او یک زن بود و چنین میکرد. زن بودن بیتردید جرم او را سنگینتر مینمود.
با گفتن «من» او به چشم آمد و «عنصری آنارشیست» تلقی شد. او «منیّت» نداشت بلکه فقط تلاش میکرد به دیگران افتخار و شهامتی به نام «داشتن من» را بیاموزد.
من فکر میکنم او به عنوان پژوهشگر جامعهشناسی انتقادی که نگاه نافذی داشت و باریک بین بود، نیک میدانست که بکار بردن من در گوشه گوشۀ زندگی روزمره، مسیری شایسته برای رهایی انسانهاست و این درست بود.
افسوس که در برابر فشار سنگین برای «ما» شدن، کم آورد و در نهایت دق کرد. یاد و آثارش گرامی باد.
*عضو گروه جامعهشناسی دانشگاه گیلان
منبع خبر "
عصر ایران" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد.
(ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.