با آغاز دوره دوم ریاستجمهوری دونالد ترامپ در آمریکا، اکنون عربستان سعودی در مقابل دوراهی سختی قرار گرفتهاست. دونالد ترامپ در همین هفتههای نخست ریاستجمهوریاش امتیازهای زیادی را برای ریاض در نظر گرفتهاست. مانند سال ۲۰۱۷ که نخستین مقصد سفر خارجی ترامپ بعد از رسیدنش به مقام ریاستجمهوری عربستان بود، این بار هم ریاض به مرکز تلاشهای دیپلماتیک واشنگتن برای پایان جنگ اوکراین بدل شدهاست.
به گزارش هممیهن به نقل از نیوعرب، در عین حال گزارشهایی از تمایل ترامپ برای واگذاری مدیریت غزه به عربستان سعودی پس از تکمیل فرآیند آتشبس حکایت دارند. قطعاً این امتیازها برای عربستان بدون مابهازا نخواهد بود. ترامپ از عربستان انتظار دارد که مانند سال ۲۰۱۸ از سیاست فشار حداکثری علیه ایران حمایت کند و بدون، چون و چرا توافق برقراری روابط دیپلماتیک را با اسرائیل بپذیرد. اما به نظر نمیرسد که محمد بنسلمان، نزدیک به یک دهه پس از رسیدن به قدرت، چندان تمایل داشتهباشد که بیقید و شرط خواستههای آمریکا را بپذیرد.
ریاض در سالهای اخیر تلاش کردهاست تا وابستگی انحصاری نظامی، دیپلماتیک و امنیتی خود را به ایالات متحده آمریکا کاهش دهد. تلاش محمد بنسلمان جوان برای سلطه بر قدرت در عربستان سعودی با دور نخست ریاستجمهوری دونالد ترامپ همزمان شدهبود. بنسلمان حساب ویژهای روی حمایت دونالد ترامپ و آمریکا از برنامههای جاهطلبانهاش باز کردهبود. به همین دلیل محمد بنسلمان معتقد بود که حضور ترامپ فرصت بسیار مناسبی برای از میدان به در کردن قدرت رقیب قدیمی ریاض در منطقه یعنی ایران است.
عربستان مشتاقانه خروج دولت دونالد ترامپ را از برجام تحسین و تلاش کرد با افزایش تولید نفت خام، به ترامپ کمک کند تا آثار خروج نفت ایران را از بازار جهانی نفت جبران کند. محمد بنسلمان هیچ مخالفتی با روند عادیسازی روابط امارات متحده عربی و بحرین با اسرائیل نشان نداد. اما رویدادهای بین سالهای ۲۰۱۷ تا ۲۰۱۹ به تدریج باعث شد تا تصورات بنسلمان نسبت به همسویی اهداف واشنگتن و ریاض تغییر کند. با کنار رفتن ترامپ و انتخاب جو بایدن بهعنوان رئیسجمهور آمریکا روابط ریاض و واشنگتن نسبت به هر زمان دیگری سردتر شد.
جو بایدن وعده دادهبود که محمد بنسلمان را رهبری مطرود در جهان معرفی کند و به توافق هستهای با ایران بازگردد. هرچند سیاستهای اعلانی دولت بایدن با سیاستهای اعمالی او تفاوت چشمگیری داشت و نهایتاً واشنگتن تلاش برای جلب رضایت سعودیها را آغاز کرد، اما بدبینی محمد بنسلمان نسبت به سیاست واشنگتن عمیقتر شدهبود.
چند ماه بعد از آغاز به کار جو بایدن، دولت عربستان سعودی مذاکرات محرمانه امنیتی را با ایران برای عادیسازی روابط پس از ۵ سال در بغداد آغاز کرد. هرچند این مذاکرات با فرازونشیبهای زیادی مواجه شد، اما نهایتاً دو سال پیش عربستان سعودی و ایران با وساطت چین روابط دیپلماتیک خود را از سر گرفتند. میانجیگری چین در این توافق به اعتقاد بسیاری از تحلیلگران نشان دورتر شدن ریاض از مدار نفوذ ایالات متحده آمریکا بود.
مادامی که دولت دموکراتها در واشنگتن حاکم بود، محمد بنسلمان و حاکمان سعودی راهبرد روشنی را در سیاست خارجی خود در پیش گرفتهبودند: ایجاد تنوع در روابط خارجی و اجتناب از وابستگی بیش از اندازه به یک قطب قدرت. در دور نخست ریاستجمهوری دونالد ترامپ، محمد بنسلمان جوان، ولیعهد و حاکم بالفعل سعودی حساب ویژهای روی روابط با آمریکا باز کردهبود.
تصور او این بود که حمایت آمریکا از عربستان سعودی بیقید و شرط است و با این پشتیبانی میتواند رویاهای بلندپروازانه خود را برای تبدیل کردن عربستان به یک قدرت بلامنازع در منطقه عملی کند. اینکه دونالد ترامپ سال ۲۰۱۷ عربستان را به عنوان نخستین مقصد سفر خارجیاش انتخاب کرد، از محاصره دیپلماتیک و اقتصادی قطر توسط عربستان و متحدانش حمایت کرد، فروش تسلیحات به عربستان را به شکل چشمگیری افزایش داد و دامادش را به عنوان مسئول روابط با ریاض منصوب کرد، این تلقی در خاندان سعودی تقویت شد که روابط ریاض و واشنگتن در آستانه یک جهش تاریخی قرار دارد. اما این شرایط در سال پایانی ریاستجمهوری دونالد ترامپ، تغییر کرد.
به اعتقاد بسیاری از تحلیلگران، تحول در سیاست خارجی عربستان سعودی از سال ۲۰۱۹ و در ماههای پایانی دولت نخست دونالد ترامپ آغاز شد. سعودیها، بعد از حملات ۱۴ سپتامبر ۲۰۱۹ به تاسیسات نفتیشان در مناطق بقیق و خریص انتظار داشتند که دولت دونالد ترامپ به پشتیبانی از آنها برخیزد و برای مقابله با مهاجم وارد عمل شود. دونالد ترامپ بلافاصله بعد از این حملات در شبکههای اجتماعی نوشتهبود که «شواهدی در اختیار داریم» که نشان میدهد مهاجم چه کسی است و «خشابمان پر و آماده شلیک» است.
مایک پمپئو، وزیر خارجه وقت و ریکپری، وزیر انرژی وقت آمریکا بلافاصله اعلام کردند که ایران مسئول حمله به عربستان سعودی بودهاست، هرچند ایران کاملاً این اتهام را رد کرد و انصارالله یمن مسئولیت حمله را بر عهده گرفت. دونالد ترامپ در دو روز بعد از حمله به تدریج موضع خود را تغییر داد.
ترامپ ابتدا گفت که هیچ عجلهای برای واکنش ندارد و در پاسخ به خبرنگاران گفت: «ما گزینههای متعددی داریم، اما الآن به گزینهها فکر نمیکنیم. ابتدا باید دقیقاً بفهمیم که چه کسی این کار را کردهاست.» یک روز بعد ترامپ بیشتر عقبنشینی کرد و عملاً آب پاکی را روی دست سعودیها ریخت: «این یک حمله به عربستان سعودی بود، نه یک حمله به ما.» هرچند او گفت که به سعودیها کمک خواهد کرد، اما تاکید کرد: «من هیچ قولی به سعودیها [برای حفاظت از آنها]ندادهام.»
البته هواداران ترامپ، عامل بیاعتمادی عربستان سعودی به واشنگتن و باز شدن پای چین به منطقه را سیاستهای جو بایدن میدانند و نه تصمیم دونالد ترامپ در سال ۲۰۱۹ برای عدم مداخله نظامی به نفع عربستان. جیمز جی. کارافانو، پژوهشگر اندیشکده آمریکن هریتج مینویسد: «با توجه به شکست سیاستهای منطقهای جو بایدن، عربستان سعودی در سالهای اخیر به شدت نسبت به چین گشادهرو شدهاست.
جو بایدن به شدت نسبت به نفوذ روزافزون چین در منطقه بیتوجه بود. او در ابتدای دوران ریاستجمهوریاش علناً از دولت عربستان سعودی انتقاد میکرد و تمایلی به پیگیری توافقهای ابراهیم نشان نمیداد. علاوه بر این، دولت او به دنبال تعامل با ایران بود که به شکل قابل توجهی باعث بیثباتی در منطقه میشد.»، اما در میان تحلیلگران آمریکایی در این مورد اجماع وجود ندارد.
اندرو لبر، پژوهشگر اندیشکده موقوفه کارنگی برای صلح میگوید: «به همان اندازه که محمد بنسلمان و دیگر مقامهای سعودی از سیاستهای دولت بایدن دلخور هستند، بعید است که فراموش کردهباشند این دونالد ترامپ بود که حاضر به واکنش به حمله به تاسیسات نفتی عربستان سعودی نشد. هرچند برنامه اخیر ترامپ [برای جابجایی جمعیت غزه]بعید است مادامی که روی کاغذ باقی بماند، باعث شکاف جدی در روابط عربستان و آمریکا شود، اما باعث خواهد شد که عربستان سعودی به تنوعبخشی بیشتر به شراکتهای بینالمللیاش تشویق شود.»
محمد بنسلمان بعد از وقایع سال ۲۰۱۹ تصمیم گرفت که در روابط خارجی خود سیاستمدارانهتر عمل کند. انتخاب جو بایدن به ریاستجمهوری آمریکا و شعارهای او علیه محمد بنسلمان در کارزار انتخاباتی هرگونه تردیدی در مورد غیرقابل اتکا بودن آمریکا را برطرف کردهبود. محمد بنسلمان دریافتهبود که کنار زدن رقبای منطقهای با تکیه بر چتر امنیتی ایالات متحده آمریکا، رویایی تعبیرنشدنی است؛ ایران، قطر، ترکیه و اسرائیل، قدرتهایی هستند که عربستان باید به هر طریق ممکن روابط خود را با آنها مدیریت کند.
نخستین گام محمد بنسلمان در این مسیر متوقف کردن سیاست شکستخورده محاصره و حذف قطر بود. در روزهای پایانی دولت نخست دونالد ترامپ، عربستان سعودی تمامی شرطهای خود را برای عادیسازی روابط با قطر کنار گذاشت و با پذیرش تلویحی شکست محاصره قطر، پس از نزدیک به ۴ سال مرزهای خود را به روی قطر بازگشایی کرد. چهار ماه بعد، رسانههای عراقی از آغاز مذاکرات محرمانه امنیتی میان مقامهای ایران و عربستان سعودی در بغداد برای از سرگیری روابط خبر دادند.
این مذاکرات هر چند با فراز و فرودهایی مواجه شد، اما نهایتاً دو سال بعد با امضای بیانیهای مشترک با وساطت وزیر خارجه چین در پکن به عادیسازی کامل روابط ایران و عربستان پس از ۷ سال قطع کامل روابط دیپلماتیک انجامید. همزمان با مذاکرات ریاض و تهران، مذاکرات غیرمستقیم عربستان سعودی با انصارالله یمن برای توقف درگیریهای یمن نیز آغاز شد. فروردین ۱۴۰۱ این مذاکرات منجر به اعلام آتشبس موقت در یمن شد که هرچند ضربالاجل پایان آن مدتهاست بدون تمدید رسمی گذشتهاست، اما تا به امروز کم و بیش دوام آوردهاست.
همزمان با عادیسازی روابط با ایران، عربستان سعودی پس از ۱۲ سال قطع کامل روابط، حاضر شد بدون پیششرط بازگشت حکومت بشار اسد به اتحادیه عرب را تسهیل کند، هرچند این رویداد برای بشار اسد خیلی دیر شدهبود و کمتر از دو سال بعد، اسد مجبور به ترک قدرت در سوریه شد. مذاکره با ایران، قرار دادن شروط واضح برای آمریکا در مذاکرات عادیسازی روابط با اسرائیل و تقویت روابط با چین و روسیه از جمله این اقدامها بود.
عادیسازی روابط عربستان سعودی با ایران، در دو سال گذشته ثمره امنیتی زیادی برای ریاض داشتهاست. امنیتی که پس از ۷ سال جنگ با سلاحهای آمریکایی در مرز با یمن ایجاد نشد، پس از آشتی تهران و ریاض در قالب آتشبس موقتی که حتی در روزهای پرتنش جنگ غزه هم پابرجا ماند، تامین شدهاست.
آنا جیکوبز، تحلیلگر اندیشکده گروه بینالمللی بحران میگوید: «اگر روابط ایران و عربستان از آشتی سیاسی به سمت همکاری دفاعی برود، آنگاه دولت ترامپ فشار شدیدی را بر عربستان برای قطع این روابط آغاز خواهد کرد.» حمیدرضا عزیزی، پژوهشگر اندیشکده شورای خاورمیانه برای امور جهانی میگوید: «تعمیق بیاعتمادی میان ریاض - واشنگتن باعث شدهاست که سعودیها حاضر نباشند از حد خاصی بیشتر با آمریکا علیه ایران همسویی نشان دهند.»
علاوه بر بیاعتمادی به عملکرد ترامپ در دفاع از عربستان، نگرانی در مورد آینده نقشآفرینی آمریکا در خاورمیانه هم باعث میشود تا کشورهای عربی منطقه بیش از پیش به دنبال خارج شدن از سایه چتر امنیتی آمریکا باشند. تردیدی وجود ندارد که آمریکا تلاش میکند از مداخله خود در امور خاورمیانه بکاهد تا بتواند تمرکز بیشتری در شرق آسیا برای مقابله با توسعه نفوذ و اقتدار چین ایجاد کند.
آندریاس کریگ، استاد دانشکده مطالعات امنیتی کینگ کالج لندن میگوید: «عدم اطمینان به آینده نقشآفرینی آینده آمریکا در منطقه باعث میشود که کشورهای عربی منطقه به دنبال نظم منطقهای متکی به خود باشند تا نظم متکی به هژمونی آمریکا.» ناصر التمیمی، پژوهشگر ارشد موسسه ایتالیایی مطالعات سیاسی بینالملل (ISPI) معتقد است: «آشتی با ایران باعث شدهاست تا بودجه دفاعی عربستان سعودی به شکل قابل توجهی کاهش پیدا کند و تنوعبخشی به اقتصاد این کشور تقویت شود. بازگشت ترامپ به سیاست فشار حداکثری باید این نکته را در نظر داشتهباشد که بنیانهای ائتلاف ضدایرانی در منطقه که در سال ۲۰۱۶ وجود داشت، ممکن است با عملکرد دولتهای ترامپ و بایدن، کاملاً از بین رفتهباشد.» آندریاس کریگ هم معتقد است: «تنها متحد آمریکا در سیاست فشار حداکثری در این دوره، فقط اسرائیل خواهد بود.»
تحولات ۱۶ ماه گذشته در منطقه باعث شدهاست تا بدبینی کشورهای عربی منطقه به ایالات متحده آمریکا نسبت به گذشته بیشتر شود. حمایت قاطع آمریکا از اسرائیل در جنگ غزه با واکنش منفی افکار عمومی کشورهای عربی منطقه مواجه شد. از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ عربستان سعودی به وضوح مشاهده کرد که حمایتهایی که آمریکا از عربستان دریغ کردهبود، چه ساده در اختیار اسرائیل قرار میگیرد. این رویدادها به محمد بنسلمان ثابت کرد که نمیتواند تمام تخممرغهایش را در سبد ترامپ بگذارد.
دیلیتلگراف به نقل از یک دیپلمات غربی مینویسد که دونالد ترامپ برای اجرای سیاست فشار حداکثری علیه ایران، دیگر نمیتواند مانند گذشته به حمایت کشورهای منطقه تکیه کند. این دیپلمات غربی به دیلی تلگراف میگوید: «فکر میکنم آنچه باعث تردید در دولتهای خلیجفارس میشود این است که بسیاری از منصوبان ترامپ بیش از آنکه طرفدار سیاست اول آمریکا باشند، هوادار سیاست اول اسرائیل هستند.» به نوشته دیلیتلگراف، برای دولتهای عربی منطقه بیش از آنکه نگران سرنوشت مردم فلسطین باشند، نگرانی از حمله گسترده اسرائیل علیه ایران است.
در طول سالهای اخیر قدرتهای عربی تلاش کردهاند تا با حمایت از برقراری ثبات در منطقه برنامههای بلندپروازانه اقتصادی خود را پیش ببرند. چشمانداز ۲۰۳۰ محمد بنسلمان برای عربستان سعودی، نمونه اصلی این تلاشها است. جنگ گسترده در منطقه میتواند بسیاری از برنامههای اقتصادی را بایگانی کند، هزینهها را بار دیگر معطوف به بودجه دفاعی و نظامی کند و سرمایهگذاران بینالمللی را از منطقه فراری دهد.
برای عربستان سعودی و متحدان منطقهایاش، بازگشت دونالد ترامپ به قدرت یک فرصت محسوب میشود. بسیاری از دولتهای جنوب خلیجفارس روابط مالی و تجاری گستردهای با ترامپ و برخی از منصوبان او در دولت دارند. این دولتها حتی بعد از شکست ترامپ در انتخابات ۲۰۲۰ باز هم به روابط تجاری به موسسات تجاری وابسته به او ادامه دادند. شش ماه بعد از شکست ترامپ در انتخابات ریاستجمهوری، محمد بنسلمان سرمایهگذاری یک میلیارد و ۶۰۰ میلیون دلاری در یک صندوق سرمایهگذاری تاسیس شده توسط جارد کوشنر، داماد دونالد ترامپ انجام داد. ساخت و ساز برج ترامپ در دُبی، شامل یک هتل و مجتمع مسکونی بهزودی در دُبی آغاز میشود.
یک برج ترامپ دیگر قرار است در شهر جده عربستان سعودی ساختهشود و مجتمع بزرگ ترامپ اینترنشنال در عمان قرار است تا سال ۲۰۲۸ افتتاح شود. استیو ویتکاف، فرستاده ویژه ترامپ در امور خاورمیانه هم بدهبستانهای مالی گستردهای با قطریها دارد. در عین حال بیتوجهی کامل ترامپ به مسائل حقوق بشری باعث میشود که رهبران دولتهای امارات متحده عربی، بحرین، مصر و عربستان سعودی او را کاملاً به بایدن ترجیح دهند.
تردیدی وجود ندارد که محمد بنسلمان رویکرد معاملهگرانه و تجاری دونالد ترامپ را در سیاست خارجی بیشتر از رویکردهای مبتنی بر اصول و قواعد دولتهای متعارف در واشنگتن میپسندد. اما ولیعهد سعودی با کسب تجربه بیشتر و پختهتر شدن در سیاست، دریافتهاست که به ازای هر آنچه در معامله با ترامپ واگذار میکند باید امتیازهایی پایدار و ماندگار دریافت کند.
عربستان سعودی در طول چهار سال گذشته در مذاکره با آمریکا در مورد توافق عادیسازی روابط با اسرائیل به دنبال تضمینهای امنیتی و معاهده رسمی دفاع متقابل بودهاست. تجربه بیمیلی واشنگتن به مداخله نظامی به نفع عربستان سعودی پس از حملات ۱۴ سپتامبر ۲۰۱۹، به بنسلمان ثابت کرد که در غیاب تضمینهای عینی و معاهده الزامآور، هر چقدر هم که روابط او با واشنگتن نزدیک و دوستانه باشد، ایالات متحده آمریکا حاضر به فدا کردن منافع خود برای عربستان نیست.
این باور زمانی تقویت شد که پس از ۷ اکتبر، عربستان سعودی به وضوح مشاهده کرد که ایالات متحده آمریکا تمام توان، حیثیت و منافع خود را برای دفاع از اسرائیل قربانی میکند، حتی اگر معاهده رسمی میان اسرائیل و آمریکا وجود نداشتهباشد.
محمد بنسلمان پس از وقایع ۷ اکتبر دریافت که تنها رقیب قدرت عربستان در منطقه، ایران و محور ترکیه - قطر نیستند، بلکه اسرائیل رقیبی خطرناک و آماده به رزم است که از حمایت کامل و بدون قید شرط ایالات متحده آمریکا در هر اقدامی که تمایل داشتهباشد، برخوردار است. به همین دلیل سیاستمداران سعودی میدانند که حتی تضمینهای امنیتی و دفاعی ایالات متحده آمریکا هم وقتی در معرض تعارض منافع ریاض و اسرائیل قرار بگیرند، معنای خود را از دست خواهند داد.
تجربه وقایع ۵ سال گذشته از سپتامبر ۲۰۱۹ تا به امروز باعث میشود که محمد بنسلمان محتاطانهتر از گذشته در مورد رقابتهای منطقهای تصمیم بگیرد. هرچند هنوز ایران و محور قطر-ترکیه رقیب عربستان در منطقه محسوب میشوند، اما رابطه نزدیک و دوستانه با این دو رقیب از یک طرف تهدید آنها را کاهش میدهد و از سوی دیگر ابزاری برای سیاست خارجی عربستان سعودی است تا در مذاکره و معامله با ترامپ دست پرتری داشتهباشد.