ماه مبارک رمضان، ماه بندگی و صبر، از راه میرسد. ماهی که در آن، با امساک از خوردن و آشامیدن، تمرین تقوا میکنیم و خود را به صبر و همدلی میآزماییم. فلسفه روزه، تنها گرسنگی کشیدن نیست؛ بلکه فرصتی است برای درک حال مستمندان، برای مبارزه با نفس، و برای نزدیکی بیشتر به خداوند. اما آیا این همدلی و درک، تنها در ساعات روزهداری خلاصه میشود؟ آیا شبهنگام، وقتی که سفرههای ما پهن میشود، به یاد سفره خالی کارگری که شب عید، نان ندارد، هستیم؟
سخن از کارگرانی است که سالها در گرما و سرما، در سختترین شرایط، با امیدی بزرگ کار کردند. کارگرانی که از جان مایه گذاشتند، که تمام توان خود را صرف ساختن و آبادانی کردند، با این امید که روزی نتیجه تلاششان را ببینند و امنیت شغلی داشته باشند. اما چه شد؟ حالا که ثمره سالها تلاششان به بار نشسته، دستهایشان را از این درخت بریدند و رهایشان کردند.
اخراج کارگران پتروپالایش هویزه، درست در آستانه سال نو و ماه مبارک رمضان، چیزی فراتر از یک تصمیم اقتصادی است. این، نادیده گرفتن کرامت انسانی است، بیاعتنایی به معیشت خانوادههایی است که پشت این کارگران ایستادهاند. چگونه میتوان در ماهی که درس همدلی میدهد، سفرهای را که با رنج و زحمت پهن شده، ناگهان برچید؟
اگر فلسفه روزه را درک میکنیم، پس باید بدانیم که روزه فقط گرسنگی کشیدن نیست. روزه یعنی دیدن، یعنی شنیدن، یعنی درک کردن. یعنی بدانیم که حقی که از کارگری گرفته میشود، تنها یک قرارداد کاری نیست که فسخ شده؛ بلکه نانی است که از سفرهاش برداشته شده، امیدی است که در دلش خاموش شده. و این، چیزی است که باید در برابر آن ایستاد.