فروزان آصف نخعی: ۹ اسفند سالروز درگذشته دکتر سید جواد طباطبایی است. او که خود آذری بود، لحظه لحظه های زندگی اش را برای نمایاندن عظمت فکری و روحی ایران و ایرانیان و بدون هیچ تعصبی غنای زبان فارسی صرف کرد. او در همایشی که در شیراز به مناسبت بزرگداشت سعدی علیه الرحمه، برگزار شده بود و فیلم آن در یوتیوب منتشر شده، سخنرانی کرد و به بررسی اهمیت ادب فارسی، به ویژه در آثار سعدی و حافظ، در چارچوب اندیشه ایرانی و تحولات تاریخی اش، اهمیت ادبیات فارسی، سعدی و حافظ و انقلاب آنان در تبدیل اندیشه به اندیشگی ایرانی در قالب شعر، و حضور جدید در قدیم در آثار این دو شاعر بزرگ ایرانی پرداخت. طباطبایی معتقد است که ادب فارسی، به ویژه در دوره مغول، نقش مهمی در حفظ و انتقال اندیشه ایرانی به حوزه ادبیات داشته. او بر این باور است که سعدی و حافظ، هر یک به نوعی، به نقد اخلاق رسمی و رایج زمان خود پرداختهاند و دنیایی خیالی یا جانشینی برای ایران قبل از مغول خلق کردهاند. طباطبایی به اهمیت "جدید در قدیم" در تاریخ و فرهنگ ایران اشاره میکند و معتقد است که این ناحیهها میتوانند زمینهساز تحولات فرهنگی و اجتماعی در آینده باشند. تحولاتی که زمینه هایش در هیچ یک از کشورهای منطقه خاورمیانه وجود ندارد.
اهمیت ادب فارسی در افق اندیشیدن ایرانی
طباطبایی ابتدا با اشاره به این که «آدم خیلی باید جرات و جسارت داشته باشد که از تبریز بیاید و در شیراز آن هم راجع به ادب فارسی سخن بگوید» گفت: «بنابراین این را به حساب جهل من بگذارید که نمی دانم ابعاد ماجرا چیست، و به خودم این جرات را می دهم در این جا سخن بگویم».
او سپس به گفته مهم شمس تبریز به عنوان همشهری اش اشاره کرد:«شمس تبریزی کسی بوده که می دانست چه می گوید. او در مقالات می گوید فارسی را چه شده، با این همه حرف های لطیفی که در آن هست و در آثار عربی یافت نمی شود. شخص دیگری، برادر کمتر شناخته شده ابن اثیر معروف، در کتاب الادب کاتب اگر اشتباه نکرده باشم، وقتی به شاهنامه اشاره می کند، می گوید که عجم کتابی دارد وهو قرآن القوم قرآن، و در عربی تا کنون چیزی شبیه به آن تا کنون گفته نشده است. البته نگفته که اصلا نمی توانسته که گفته شود.»
او افزود: «چرا این گونه است و ادب فارسی چه اهمیتی دارد؟ زمان آن رسیده ادب فارسی را در افق اندیشیدن ایرانی نمی گویم اندیشه ایرانی، (به دلیل این که اندیشه یک مفهوم مشخص در تاریخ فکر دارد)، در یک جایی از فیلسوفان و اهل اندیشه نظری، به ادب فارسی منتقل می شود و در این جا میان ادب فارسی با همه ادبیات های قبل از خودش از نوع عربی گسلی ایجاد می شود که دیگر پر نمی شود.»
ایران در آثار اشپنگلر و گوبینو
طباطبایی در ادامه به شناخت غرب از ایران اشاره می کند و می گوید: «اشپنگلر به خاطر کتاب زوال غرب که از او در سال ۱۹۲۰ منتشر شد از نخستین نظریه پردازان انحطاطی و از منادیان زوال غرب است. و چون ایران بزرگ تا حدی در مطالعات جدید اروپایی شناخته شده بود، به نوعی آلمان را با ایران قیاس می کردند، قبل از او کسانی دیگر از جمله گوبینو که در زمان ناصرالدین شاه به ایران آمد در آثار خود در باره تاریخ و فرهنگ ایران توضیح داده و گفته که متاسفانه ایران به امان اهل ادب رها شده است.»
او در ادامه می افزاید:« این جمله، جمله بسیار مهمی است. قبل از این که ما متوجه شویم، که اهل ادب دارند میراث اندیشیدن ما را ضایع می کنند، قبل از ما، آن ها متوجه شدند. آلمان ها البته جلوتر از همه به این مسئله پی بردند برخی مانند هانری کوربن هم در باره ایران گفته که این جا کشور فیلسوفان و شاعران است. کم جایی است که این همه فیلسوف و شاعر در کنار هم زیسته و در کنار هم فکر کرده باشند. از این رو اشپنگلر با اطلاعات اندکی که آن زمان در زبان آلمانی پیدا می شد، متوجه شده بود که ایران مهم است. فهم ایران این اجازه را می دهد که برخی از تحولات در آلمان قابل توضیح باشد.»
دوره مغول و ظهور دو غول ادب فارسی
طباطبایی در ادامه به ادبیات فارسی در دوره مغول پرداخت: «درادب فارسی از دوره مغول ، اتفاق مهمی رخ داد. این که قبل از آن شاعران بزرگی بوده اند ، در آن تردیدی نیست، ولی به نظر می آید از دوره مغول به بعد، اتفاق مهمی رخ می دهد و این موضوعی است که برای اهل ادبیات از جمله محفوظ، قابل فهم نیست، زیرا این ادبیات در مختصات مکانی و زمانی و میدان مغناطیسی خاص ایران دوره مغول تولید شده و با درک آن است که اجازه می دهد تا حدودی بدانیم و بفهمیم دارد چه اتفاقی می افتد؟ چرا دو شاعر بزرگ یعنی سعدی و حافظ در این دوره پا به عرصه گذاشته اند. تاکید می کنم قبل از این که این دو را ما کشف کرده باشیم، محققان اروپایی این موضوع را متوجه شده اند و کوشش می کنم برای این موضوع توضیحی عرضه بکنم.»
مشعل روشن اندیشیدن فلسفی در ایران و ورود مغول و نابودی فلسفه
مرحوم طباطبایی سپس به «آغاز دوره اسلامی که منابع یونانی و ایران باستان به زبان عربی ترجمه شد» اشاره کرد و افزود: «منابع یونانی، مایه اندیشیدن فلسفی یا نظری ایرانی ها بوده است. از فارابی که در سنت ایرانی اندیشیدن فلسفی جای می گیرد تا نیشابوری، و مهمتر از همه ابن سینا و سهروردی در این دوره به سرمی برند. از این رو در ایران مشعل اندیشیدن فلسفی به نوعی زنده و روشن می ماند و در این دوره در مفاهیم فلسفی اندیشیده اند.»
طباطبایی سپس به ورود مغول به ایران و پیامدهای آن اشاره می کند: «عطاملک جوینی در تاریخ جهانگشا اگر اشتباه نکنم، میگوید که مغول ها وارد شهر بخارا شدند و آن را قتل عام و مسجد جامع شهر را خالی کردند، و الاغ هایشان را در مسجد بستند (به این معنا که این ها اسب سوار نبودند بلکه خر سوار بودند) چون بعدها سیف فرقانی هم می سراید:
این عرعر خران شما نیز بگذرد
می گوید که خرهای شان را به مسجد جامع بستند، صندوق ها را از قرآن ها خالی کردند، در آن ها جو ریختند تا اسب ها و خرهای شان درآن ها جو بخورند.»
طباطبایی می افزاید: «مولانا فلان به شیخ بهمان که آن جا بود گفت که یا شیخ چه خبر است؟ از این جا به بعد تقریبا نقل قول است: گفت که باد بی نیازی خداوند در حال وزیدن است. سامان سخن گفتن نیست. این حرف مهم جوینی است.
ما در این دوره وارد دهه هایی از تاریخ خودمان شدیم که سامان سخن گفتن نبود. نمی شد فیلسوفانی از نوع ابن سینا، فارابی و سهروردی وارد صحنه بشوند. این جا است که به نظر من در ادب فارسی یک گسستی با پیش از آن درش ایجاد می شود. از این به بعد اندیشه فلسفی نظری ایرانی در صورت اندیشیدن ایرانی به دوره بعد از مغول انتقال پیدا می کند.»
سعدی، حافظ و عبیدزاکانی؛ تلاش برای ایجاد ایران جدید جانشین ایران قدیم در حوزه اخلاق و اندیشیدن
این فیلسوف ایران شهری در ادامه گفت: «یک نویسنده و یا شاعری که معمولا نام اش مطرح نمی شود و نام او را این جا ربط می دهم به دو شاعر بزرگ آن دوره، عبید زاکانی است. عبید زاکانی از سنخ شاعرانی است که نوعی از اندیشیدن ایرانی را (در صورت هزل سعدی)، در طنز آورده است. و به اعتباری از یک جهت قابل مقایسه حتی با حافظ است. سامان سخن گفتن نبود. برای دهههای بعد از مغول، اندیشیدن از نوعی که آخرین میراث آن خواجه نصیرالدین طوسی به ویژه با اخلاق ناصری اش بود، در واقع این جا گسست ایجاد شد زیرا متوجه شدند کتاب اخلاق قبل از مغول، کتاب اخلاق بعد از مغول دیگر نیست. این سه شاعر را می توانیم این جا به هم ربط بدهیم. به زبان امروز ، این سه در یک پارادایم واحدی به به دنیا می نگرند. و آن دنیا که نظریه اش شامل نظریه فارابی تا آخرین شارح اش خواجه نصیر باشد، به لحاظ اخلاقی، با اخلاق ما دیگر کارساز نیست. یا بهتر بگویم پارادایم قبلی از درجه اعتبار ساقط است. هر یک از این ها به نوعی کوشش می کنند در عالم مثال چیزی را ایجاد کنند که جانشین ایرانی باشد که دیگر نیست. جانشین مناسبات و خصوصا مناسبات اخلاقی ای باشد که دیگر وجود ندارد و از درجه اعتبار ساقط شده است.»
او افزود:«خود خواجه که طبیعتا آدم بسیار هوشمندی بود، اعلان کرد اخلاق یونانی اسلامی شده دوره شش یا هفت قرن اول هجری، دیگر به کار نمی آید. او در صفحه های حدود ۳۴ و ۳۵ اگر اشتباه نکنم اخلاق ناصری مینوی، خیلی آگاهانه می گوید: این کتاب را به نقل از حکمای متقدم نوشته ام. اما متوجه هست که این اخلاق از درجه اعتبار ساقط است.ناچار می شود در ادامه می گوید که البته اگر خواننده را اشتباهی افتد و گمراه شود، (ببینید کتاب اخلاقی نوشته تا ما را از گمراهی نجات بدهد) ولی اگر اشکالی پیش آمد، و گمراه شد، من متضمن و مسئول گمراهی خواننده نیستم. در واقع می گوید نظر و عمل پیش از مغول در این جا تمام شد و دوره ای آمده که در آن سامان سخن گفتن نیست. آن سه نفری که گفتم هر کدامشان به نحوی به این موضوع عکس العمل نشان می دهند. خلاصه آن که عبید زاکانی اخلاق الاشراف را که قرینه نظیره نویسی بر اخلاق ناصری است، اخلاق متاخرین ، و اخلاق قدما که همه اش شکست بود، اخلاق مذهب مختار که درست نقطه مقابل آن را می آورد، و آن اخلاقی را به طنز به تمسخر می گیرد که تمام شده است. مثال های عجیبی هم مطرح می کند که خیلی قابل انتشار نیست. شخصیت های بسیار بزرگ و متکلمی مانند ایجی یا قطب الدین شیرازی مطرح کرده و اخلاق عملی این ها را به سخره می گیرد. زیرا تنها چیزی که در این ها نمی بیند اخلاق است. هرچند قیاس مع الفارغ است اما حافظ به این اعتبار دو دنیای ریا، سالوس، تزویر که اخلاق رسمی نظری است و به آن عمل نمی کنیم و اخلاقی که به آن عمل می کنیم که اخلاق رندی را مطرح می کند که آن هم برایش نظریه نداریم.»
مقطع تبدیل شدن اندیشه ایرانی به اندیشیدن ایرانی
این فیلسوف سیاسی اندیشه ایران شهری به مقطع تبدیل اندیشه به اندیشیدن ایرانی گفت: « اتفاق مهم این است که همان طور که گفتم اندیشه ایرانی از حوزه فلسفه تبدیل به اندیشیدن ایرانی و منتقل به حوزه شعر شد. از این رو بعد از آن دیگر فیلسوف بزرگ نداریم. به همین دلیل فکر می کنیم حافظ لسان الغیب است و از غیب خبر می دهد. این در حالی است که حافظ اتفاقا از واقعیت ما خبر می دهد که آن واقعیت عبارت است از وضعیت ایجاد شده برای یک ملتی که اخلاق نظری ای دارد که در عمل به درد نمی خورد، و اخلاقی را عمل می کند که نظر برایش ندارد.»
پروژه حافظ برای ایران و ایرانیان
طباطبایی در ادامه به یک نکته کمتر گفته شده در باره حافظ اشاره می کند: « حافظ خود متوجه بوده چه می کند. حافظ قبل از این که در باره شراب اش و کباب اش بحث بکنند، به نکته ای مهم اشاره کرده است. ولی جایی مطرح کرده که اغلب افراد متوجه نمی شوند. ما معمولا غزل ها را می خوانیم و رد می شویم، همانگونه که متفکر بزرگ آلمانی قرن بیستم توضیحی در این مورد داده که در مورد وضعیت دیگری است، اما می خواهم سوء استفاده بکنم و حرف او را این جا به کار بگیرم و آن کتابی است به انگلیسی به نام Persecution and the Art of Writing اثر لئو اشتراوس. اشتراوس می گوید که در دوره Persecution که معادل گفته جوینی است، در دوره هایی که سامان سخن گفتن نیست، نویسندگان در جایی حرف اصلی شان را می گویند که کسی آن جا نمی رود و کسانی که دنبال آن حرف ها می روند که حرف اصلی گفته شده، عامه مردم نمی روند. چون در این دوره ها که سامان سخن گفتن نیست، جدال اصلی در واقع میان عوام و اندکی از نخبگان است. حافظ می گوید مدانم چه می کنم . او در مثنوی اش که در آخر دیوان آمده این گونه می گوید:
روان را با خرد در هم سرشتم
وزآن تخمی که حاصل گشت کشتم
فرحبخشی در این ترکیب پیداست»
طباطبایی ادامه می دهد: «این نخستین بار است که شاعری می گوید که روان را با خرد در هم سرشتم، و حاصل آن را کشتم. و شعر من، یعنی شعر حافظ حاصل روان و خرد است. خودش می گوید که خرد ایرانی و مبنای شعرش روان است. در هیچ یک از فرهنگ ها لااقل در آن زبان هایی که من کمی می فهمم، هیچ یک این گونه نگفته اند. البته آلمان ها متوجه شدند که حافظ شاعر بزرگی است، ولی فرانسوی ها بیشتر دنبال سعدی رفتند، دلیل اش این است که سعدی شعر ناب است، و فرانسه دارای ادبیات است. آلمان اندیشیدن است. کشور شاعران و نویسندگان است.»
پروژه سعدی برای ایران و ایرانیان و اخلاق در موقعیت
طباطبایی سپس به سعدی پرداخت گفت: « اما برگردم به سعدی؛ کیخسرو هخامنشی کتابی نوشته به نام حکمت سعدی . گویا مارکسیست و همچنین احتمالا زرتشتی نیز بوده باشد، چون بعضی جاها در فارسی اش کلمات و ترکیب های پارسیان را به کار می برد. او ایراد گرفته که گلستان سعدی در باره مبارزه طبقاتی گاه جانب فقرا را می گیرد اما در جاهایی هم طرف اغنیاء را می گیرد، نتیجه گیری اش هم این است که موضع سعدی خیلی مشخص نیست. مثل این که قرار بود که سعدی، مارکس باشد. مسئله اصلی من این است که چرا سعدی قبل از ورود اهل ادب برایمان مهم بوده اما با ورود اهل ادب ، گویی سعدی ضایع می شود. از این رو در حوزه ادبیات (البته اهل ادب ببخشند) به نظر می آید برخی مسایل مهم ما را اهل ادب ضایع کرده اند. اهل ادب حرفی را مطرح می کنند که جوابش در این جا است؛ سعدی به خلاف کیخسرو هخامنشی که موضع سیاسی چپ داشته، موضع ندارد. موضعی که من از آن به اخلاق در موقعیت تعبیر می کنم.»
او می افزاید: «سعدی دنیال این نبود که از ابتدا بگوید یک گروه خوب، و یک گروه بد هستند. سعدی نگاه می کرد چه کسانی عملشان با نظرشان سازگار هست. از این جا است که هم جانب فقرا و هم اغنیا را گرفته است. این تنش و تعارضی که در کتاب گلستان است، از این جا ناشی می شود که سعدی متوجه مثل حافظ و مثل عبید زاکانی متوجه بوده که اخلاق رایج و رسمی ما از درجه اعتبار ساقط شده است. بنابراین، اخلاقی نبود موضع مشخص داشته باشد. برای خواجه نصیر یا اخلاق یونانی اسلامی شده، دروغ همیشه بد است. اما سعدی گفته معلوم نیست این گونه باشد. ممکن است جایی دروغ نگفتن این قدر هم که می گویند، خوب نباشد. یعنی مناسبات دیگری هست که در آن مناسبات بسیاری از این موضوعاتی که ما در اخلاق رسمی فکر می کنیم که این ها جزو رذیلیت ها هستند، فضلیت به شمار می روند.»
تحول انقلابی سعدی در غزل
این فیلسوف ایران شهری در ادامه به انقلاب سعدی در غزل اشاره می کند: «اما آخرین بخش صحبتم ، تحول انقلابی است که سعدی در غزل انجام داده است. تعبیر انقلاب غزل را آقای خرمشاهی در مورد حافظ به کار برده است. اما به نظر جلوتر از آن، انقلاب در غزل، در سعدی است که رخ می دهد، زیرا اوست که ذهنیت سیال انسان قدیم و به نوعی انسان جدید است. امروز که از این طرف نگاه می کنیم چیزی از Subjectivity جدید و جاری کردن انسان در غزل سعدی وجود دارد و به نوعی هیچ چیز در سر جای خودش قرار ندارد. به تعبیر ملاصدرا در حرکت جوهری است. و از نتایج آن تحول و انقلاب در غزل هست که به نظر من سعدی می تواند اخلاق خود را بر مبنای محور مختصات و میدان مغناطیسی جدید مطرح کند. از این رو گلستان در ادامه غزلیات سعدی و قابل فهم است. چون سعدی کتاب دیگری هم نوشته به نام نصیحت الملوک که به هیچ دردی نمی خورد. اثر بی اهمیتی است. چون در چارچوب اخلاق نویسی و سیاست نامه نویسی رسمی آن را نگاشته است. به همین دلیل هم هست که نه زبانش و نه آن چیزی که در آن جا بیان می شود مهم است.»
طباطبایی در ادامه می گوید: «بنابراین گلستان از آن جا که مبنای نظری اش در غزلیات هست که چیزی از انسان جدید در قدیم ظاهر شده بسیار دارای اهمیت است. چیزی از Subjectivity برای نخستین بار سعدی در غزلیات خود آورده است. ُ این که شمس تبریزی می گوید این لطایف در زبان فارسی هست که در زبان عربی نیست، و امروز می توانیم بگوییم که اهل ادب از جمله محفوظ اساسا وارد این مقولات نمی توانستند بشوند، در واقع به این دلیل است که در یک جایی انقلاب ها و گسست هایی صورت گرفته، که ادب فارسی دوره قرن هفتم و هشتم، پاسخگوی آن است. و دارد خودش را با توجه با این مبانی تعریف می کند که برای اهل ادب رسمی با مطالعات مقایسه ای تطبیقی قابل فهم نیست.»
جدید در قدیم؛ ویژگی انحصاری تمدن ایرانی در خاورمیانه
طباطبایی در ادامه به یک ویژگی مهم اشاره می کند. او می گوید: « یک بحث ابتدایی که امیدوارم آن را تکمیل بکنم این است که ناحیه هایی در فکر و فرهنگ ایران ایجاد شده که من به آن می گویم جدید در قدیم. این جدید در قدیم ما هست که ۵۰ سال قبل از مشروطه و بعد از آن به ما اجازه داده در ناحیه های اندیشیدن ایرانی، دوباره نوزایشی ایجاد بکنیم. این که شعر جدید پارسی نیما ، بعد از نیما، با ادبیات جهانی در جاهایی ربط پیدا می کند، به این علت است که این شعر در واقع چیزی جدید است که در قدیم بوده، توانسته بار دیگر بهش بپردازد و ازش استفاده بکند. این چیزی است که اروپایی ها به آن نوزایش و رنسانس می گویند. معنای رنسانس در اروپا به معنای احیای فکر و فرهنگ رم و یونان باستان است.»
او افزود: «از این جا می خواهم نتیجه بگیرم که ناحیه های جدید در قدیم ما بسیار مهم هستند. و ما تا کنون در حوزه های مختلف به اندازه کافی به آن ها نپرداخته ایم که ادبیات فارسی یکی از آن ها است. تاریخ اندیشه ایرانی در اندیشیدن ایرانی به این صورتی که توضیح دادم، برای ما بسیار مهم بوده، و بسیار کم به آن پرداخته ایم. اما چرا برای امروز و آینده ما مهم است؟ زیرا احتمالا ما در این منطقه تنها کشوری باشیم که به دلیل جدیدهای در قدیم، بتوانیم یک رنسانس دیگری ایجاد بکنیم. ولی در بسیاری از کشورهای همجوار ما این اتفاق نخواهد افتاد. چرا؟ چون آن جدید های درقدیم را ندارند. این اتفاق در بخش های مهمی از جهان عرب اتفاق نخواهد افتاد، به همین دلیل جهان عرب این جایی است که هست، چون چیزی برای این که رنسانس ایجاد بشود، ندارند.»
این فیلسوف ایران شهری بر الزامات رنسانس دست می گذارد که اگر بخواهد اتفاق بیفتد نیازمند چیست؟ او می گوید: «برای این که رنسانس رخ بدهد باید ناحیه هایی جدید در قدیم وجود داشته باشد. ما به دلایل پیچیده تاریخی این را داریم. به همین دلیل در گذشته حافظ، سعدی، فردوسی، خیام، نظامی و ... را داریم. این که در ایران چندین غول ادبیات جهانی در یک جا در کنار فیلسوفان جمع بشوند، باید چیزی وجود داشته باشد. این که می گویند سعدی همه مطالب اش را از متنبی گرفته ، اگر هم بتوانیم این ادعا را اثبات بکنیم، اما تا اطلاع ثانوی این آن نخواهد شد. مهم این نیست که شما از کجا می گیرید، مهم در سعدی و حافظ این است که این موتیف ها ، اشاره ها و کنایه ها، یا تصاویر چهره ای که از جای دیگری گرفته اند، با آن چه کرده اند؟ اگر همه آثار سعدی را بشود به متنبی تقلیل داد، سعدی شاعر طراز اول جهانی است، هیچ تردیدی درش نیست، و کسی متنبی را تقریبا در بیرون جهان عرب نمی شناسد.»
طباطبایی در آخر گفت: «و جمله آخر ، همان طور که گفتم، در فرانسه فرانسوی ها ایران را تا حد زیادی از طریق سعدی و ترجمه های سعدی شناخته اند. یکی از فیزیکدان های مهم به نام کارنو این اندازه از سعدی خوشش می آید که اسم پسرش را سعدی کارنو گذاشت. سعدی کارنو بعدا رئیس جمهور فرانسه شد. تقریبا در بسیاری از شهرهای فرانسه یک مجسمه از سعدی کارنو هست، یک کوچه ای هم به نام سعدی کارنو هست. ده ها کتاب نوشته شده، هنوز اسم کوچک سعدی و نام فامیلی کارنو در فرانسه وجود دارد و اسم فامیل ایشان به صورت ترکیبی سعدی کارنو است.»
بیشتر بخوانید:
جواد طباطبایی از تاریخ دروغین نوشته شرقی ها می گوید / انکارِ اِمکانِ اندیشیدن
سیدجواد طباطبایی: ترکیه دنبال منطقه بزرگ ترکی با شعار اسلام است / جمهوری آذربایجان مهره مهم استراتژی ترکیه/ صدای ترکستان در داخل نمایندگانی دارد
سید جواد طباطبایی: در بیراهه کامل هستیم / ایران موضوع دانشگاه های ما نیست / ما هیچ فکر آماده و روشنی نداریم
216216