چر ا در قرآن آمده: انسان را در رنج آفریدیم؟

عصر ایران شنبه 18 اسفند 1403 - 18:06
می‌کوشم در ارائه‌های شفاهی و سخنرانی گونه حول قرآن کریم کتاب و سنت را در بستر اندیشه های مدرن و معاصر بشری مثل ایمان و شک، معنای زندگی،تنهایی،تاب‌آوری،سلوک، سکوت در سوگ و این بار به طور عام در رنج جاری کنم.
 
    عصر ایران؛ سید مهدی حسینی دورود- انجمن مباحثات قرآنی در ماه مبارک رمضان سلسله نشست‌هایی برگزار می‌کند که در آن صاحب‌نظران موضوعات متنوعی را به بحث می‌گذارند.

   سخن‌ران چهارمین شب که 15 اسفند 1403 در موسسه معارف امام رضا علیه السلام قم برگزار شد خانم دکتر زهرا اخوان صراف بود. متن کامل این سخن رانی در زیر آمده و به خاطر اهمیت مباحث خلاصه سازی نشده است تا به انتقال مفاهیم مورد نظر آسیب نرساند:

    عنوان بحث همانطور که اعلام شده قرآن و رنج اندیشی است. اما چند اشاره پیش از گفتار: 

    1.  استاد من، شیخ ابوالقاسم انصاری دزفولی، گفتند: تصمیم گرفتم می بنوشم دیدم رجب آمد که ماه خدا بود و نمی‌شد منتظر شدم شعبان آمد که ماه پیامبر بود و نمی‌شد می، نوشید صبر کردم تا رمضان آمد که ماه خودمان است که فرمود: رجب ماه خدا،  شعبان ماه من است، و رمضان ماه مردم من است.
  
    ما با عنوان عام مسلمانی و عنوان خاص قرآن پژوهی هرگاه عزم می کنیم قرآن بخوانیم صرف نظر از حاشیه‌ها و مصلحت‌های کلامی و طائفی و الهیاتی، با شراب طهور خودِ قرآن لبی تر کنیم، باید مقاله ای بنویسیم، کتابی ارزیابی کنیم، پاسخ پرسشی که برای خودمان یا جامعه  معضل شده بیابیم و ... این می شود تمام هیکل مراجعات ما به قرآن.  مگر آنکه ماه رمضان بشود و تازه به خود بیاییم و فارغ دلانه مقابل کلام خدا بنشینیم و گوش جان بسپریم که:  هان؟ چه می گفتی؟ اصلا تو به چه می‌گویی؟ ماه رمضان که مهمان خداییم،  میزبان چنان وظایفی بر میهمان خود قرار نداده است، بدون نگاه مدافعه جویانه یا مصلحت اندیشانه قرآن بخوانیم و به آن گوش بسپاریم. 
  
   2. یکی از اندیشوران معاصر در گفتاری که به گمانم عنوانش "متن مقدس و معضله هرمنوتیکی" است،  می گوید به مجرد اینکه انسان در خصوص قرآن،  متوجه این خطاب خداوند به خود می‌شود که  "برگیر و بخوان"  به یک باره تمام هستی او زیر و زبر می شود. آنگاه دیگر بیش از آنکه مهم باشد که "در این نامه چیست"، مهم می شود که "این نامه، نامه کیست". مشابه این تصویر را نویسنده نازک اندیش لطیف طبع بیداردل معاصر ما، کریستیان بوبن، در کتاب "فراتر از بودن" نسبت به یک شاخه گل دارد. او می گوید در یک گاهِ نادر متوجه می شوید که انگار دست خداست که به سمت گشوده شده گلی را پیش آورده گل می‌گوید "مرا بچین" و گویی دست می‌گوید "هدیه مرا بپذیر!" 

   این توجه که به دو نمونه آن نسبت به کتاب تشریع و تکوین اشاره کردم، به گمانم  دگرگون کننده و تحول آفرین است.  

   در خبری منسوب به پیامبر آمده انَّ هَذَا الْقُرْآنَ‏ مَأْدُبَةٌ اللَّهِ‏ تَعَالَى فَتَعَلَّمُوا مِنْ مَأْدُبَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَا اسْتَطَعْتُمْ، فَإِنَّهُ النُّورُ الْمُبِينُ، وَ الشِّفَاءُ النَّافِعُ تَعَلَّمُوهُ، فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يُشَرِّفُكُمْ بِتَعَلُّمِهِ.سید مرتضی در تفسیر یا به قول خودش تأویل خبر نوشته است المأدبة فى كلام العرب هى الطعام، يصنعه‏ الرجل و يدعو الناس إليه‏؛ پس نه تنها مسأله مجرد تعلیم و تأدیب نیست و سفره گستری موضوعیت دارد، افزون بر آن مردم هم  آن دعوت می‌شوند. 
 
    به تجربه خودم اینکه  بارها و بارها قران را از حفظ یا روی متن برای منظوری بکاوم، در باره اصالت قران، اعجاز قرآن، وجوه و شئون قرآن، معنای و سابقه واژگانش و تفاسیر آیاتش؛ یعنی تمام بحثهای پردامنه الهیاتی و فیلولوژیک و تفسیری و غیره، که همه  هرچند در دوائر و رینگهای بعدی حول قرآن ممکن است سودمندی‌هایی داشته باشد، اما آنچه مشعل بهره وری از قرآن رو شعله ور می کند و خوراک این مشعل است حتی در تمامی مواردی که گفته شد، تلاوت و قرائت فارغ دلانه‌ی مستمرِ و نرم آهنگ خود قرآن است. 
 
   خوانده و شنیده‌ایم که بزرگان ما به رغم تمامی مسئولیت ها و گرفتاری های شخصی، اجتماعی و علمی که داشته اند به ورد روزانه قرآن تا آنجا اهتمام داشتند که گاهی قرآن را در ده روز یا یک هفته یا سه روز ختم می کردند و این امر مستمر بود. 
 
   خواجه نصیر الدین طوسی وزیر سیاسی و اجرائی ایلخانیان بود، رصد خانه مراغه را تأسیس می‌کرد، به تألیفات فخیم کلامی و غیر آن مشغول بود و سخت در کار گردآوری کتب علمی بود اما روزی 15 جزء قرآن هم می‌خواند. این اهتمام‌ها در کنار آن خدمات و اشتغال ها واقعاً تأمل برانگیز است.
 
    گویا توفیقات عظیم نصیب آنهاست که به تلاوت قرآن به این صورت ها مداومت دارند آن وقت هست که رفته رفته انسان در می‌یابد که گویی آوا آوای دیگری است،  طنین، طنین دیگری و حرف، حرف دیگری. من این را مشکل را در نوع تحقیقات خودمان می بینم که اغلب مراجعه به قران حداکثر از طریق سرچ اپلیکیشین های قرآنی است. فلذا نتایج ما با همه رنج و مرارتی که می بریم انگار چندان همسو با آن روح نیست  و بلکه گاه قرآن راهی می رود و تحقیقات ما راهی دیگر؛ و بخت یار باشد این را خودمان هم می‌فهمیم. و البته این دعوت به خواندن مستعد بدفهمی است و منظور از قرائت قرآن، خواندن یک متن نیست و به قولی مشارکت در فرآیند بازآزمایی یک تجربه است است، تجربۀ خطاب!
 
    این تجربه خطاب و شریک الاذواق نبی شدن، کانون زندگی مسلمان دین‌ورز می شود، و اندیشه و زیست او را شکل می‌بخشد:به معراج برآیید چو از آل رسول اید/ رخ ماه ببوسید چو بر بام بلندید 
 
اشاره  
 
   مسأله رنج از جمله مسائلی است که ذهن اندیشمندان بشری را بسیار به خود معطوف کرده است. دایره توجه به رنج از "تلاش مجدانه برای کاهش آلام بشر و تعریف رستگاری به رهایی از رنج زیستن" در پاره‌ای اندیشه‌ها و آیین‌ها، تا "خودخواسته به استقبال رنج‌ها رفتن و بعنوان نردبان ترقی و تعالی خود را در دامان آنها افکندن"، در شماری دیگر از مسالک و طریقت‌ها گسترده است.  

   گفتار مد نظر با رنج اینجا و اکنون یعنی حیات در جریان فعلی بشر زنده مربوط است و به دشواری ها و عذاب‌های پس از مرگ شخص نمی‌پردازد،  هرچند علاوه بر رنج ناشی از مرگ دیگران، الم مرگ خود شخص در فرآیند منبسط «مردن» را هم شامل است.  
 
   همچنین این گفتار با ابتلا و بلا در مقابل عافیت  در متون دینی، و تعب در پاره‌ای متون روایی، و الم در مقابل لذت در متون فلسفی کهن، قرابت دارد؛ اما در اصل به رنج در مفهوم مدرن که در وجه عام یا روان‌شناختی خود مختصات و تفاصیلی تازه یافته است، توجه می‌کند.
 
    این بحث با نگاهی به اقسام رنج در پی دریافت این است که قرآن کریم: 
    چگونه در کاهش رنج و گریز از آن یا استقبال از رنج به انسان راه می‌نماید؛  و چگونه به او کمک می‌کند که رنج خود را به رسمیت بشناسد، آن را بپذیرد، مواجهه کند، درک کند، ترجمه و معنایابی کند و مدیریت کند.

نسبت این بحث با قرآن 

    در اصل این بحث روش این جری و تطبیق است در طول تاریخ تفسیر، بیشتر فقها ، دانشمندان علوم قرآنی و مفسران به حقیقت جری و تطبیق معتقد بوده و در کتاب‌های خود به آن اشاره کرده و بر طبق آن عمل کرده‌اند؛ لیکن به عنوان یکی از اصطلاحات تفسیری و علوم قرآنی در میان مفسران معاصر و عمدتا مفسران و قرآن پژوهان ایرانی با ابداع علامه طباطبایی مقصود از آن این است که قرآن شریف از حیث انطباق بر مصادیق وسعت داشته، به موارد نزول آیات اختصاص ندارد، بلکه در هر موردی که به لحاظ ملاک با مورد نزول متحد باشد، جاری می‌گردد؛ مانند مَثَل‌هایی که خاص موارد اولیه نیستند، بلکه در هرچیز که مناسبتش محفوظ باشد، جاری می‌شوند.
 
    مدتی است می‌کوشم در ارائه‌های شفاهی و سخنرانی گونه حول قرآن کریم کتاب و سنت را در بستر اندیشه های مدرن و معاصر بشری مثل ایمان و شک، معنای زندگی،تنهایی،تاب‌آوری،سلوک، سکوت در سوگ و این بار به طور عام در رنج جاری کنم. ببنیم که می‌شود با گرفتن مشعل قرآن در کنار افکار بشر معاصر  منظومه‌ای انسانی – قرانی مدون کرد؟  

    اصل این بحث پر از دیدگاه‌ها و طرح‌های متعدد امروزی است اما من در ارائه رمضانی این بحث بیشتر دوست دارم قرآن بخوانیم و به نقل حداقلی آن هم ترجیحاً بدون اسامی از دیدگاه‌های متفکران که بستر این بحث است، بسنده کنیم. 
 
سخن در باب رنج بسیار است این بحث در نگاه قرانی دو وجه  توصیفی توصیه ای دارد:
 
- نسبت رنج و انسان در این دنیا – یعنی از تولد تا مرگ کامل چگونه است 
- انسان چطور سر سالم از بلا به در ببرد  که غایات رنجها محقق باشد او را به منزل برساند. 

    من به پاره ای از موارد این دو محور اشاره می کنم .  من از همه دیدگاه ها تعاریف اقسام اجتناب می کنم و به حداقل هایی که در این بحث نیاز دارم بسنده می کنم تا بیشتر به منظور خودم بپردازم. 

   معناشناسی و اقسام  رنج  
 
     واقعاً رنج چیست؟ آیا باری است که ما مثلا با خطاهای روانشناختی‌مان به خود تحمیل می‌کنیم یا چیزی است نهفته در ذات زندگی که تا آخرین قدم دوشادوش ما خواهد آمد؟ روانشناسان و فلاسفه درباره آن چه می‌گویند؟ 

     تعریف رنج – به تعاریف دقیق از نخست تا کنون و دقت های منطقی کاری ندارم برداشت خودم را از کتب و نوشته جات بیان می‌کنم انقدر که در پیشبرد هدفم مؤثر است. 

     فلسفه :رنج، تجربه‌ای ذهنی یا عینی از نقص، محدودیت، یا ناهماهنگی است که در تقابل با میل و آرمان‌های انسان قرار می‌گیرد. 
در فلسفه مدرن، رنج تجربه‌ای وجودی ناشی از بی‌معنایی، اضطراب آزادی، یا تضادهای درونی انسان با جهان است. 
در روانشناسی، رنج واکنشی ذهنی و عاطفی به درد، فقدان، یا تعارض است که بر رفتار و سلامت روان تأثیر می‌گذارد. 
در روانشناسی مدرن، رنج حاصل ادراک فرد از ناکامی، ناهمخوانی شناختی، یا ناتوانی در تحقق نیازهای اساسی است که می‌تواند از طریق شناخت‌درمانی و تغییر نگرش تعدیل شود. 

تفاوت رنج با درد و بیماری 

    رنج که  در معنای وسیع، ممکن است تجربه‌ای ناخوشایند و نومیدانه در ارتباط با درک آسیب یا تهدید آسیب در فرد باشد.این معنا با درد و بیماری جسمی فرق دارد.
 
    درد بعنوان  فرآیندی جسمی یعنی انتقال اطلاعات به مغز از راه اعصاب در هنگام صدمه دیدن، رنج درد نیست درک تجربه درد رنج است. حتی زمانی که درد تغییرناپذیر نباشد، درکِ تجربه یا همان رنج می‌تواند کاهش یابد.  

   بیماری بروز فیزیکی اختلال زیستی است در حالی که رنجوری تجربهٔ انسان از فرایند بیماری و ارتباط با آن است.  

   رنج ممکن است حتی با بدست آوردن چیزی در انسان ایجاد گردد و فقط در از دست دادن چیزها نیست که درد و رنج به وجود می‌آید. رنج و لذت دو احساس متقابل‌اند. 
 
   در متون دینی، رنج آزمونی الهی برای تزکیه روح، رشد معنوی و تقرب به خداوند است که می‌تواند وسیله‌ای برای تطهیر گناهان، افزایش پاداش اخروی و آگاهی از ناپایداری دنیا باشد. 
 
   در بحث هایی از نوع بحث من درد و رنج به جای هم به کار می‌روند. 

   رنج را می‌توان از زوایای مختلف تقسیم‌بندی کرد، از جمله فلسفی، روان‌شناختی، اجتماعی و دینی. صرفنظر از معیارهای تقسیم بندی در اینجا چند دسته مهم از اقسام رنج آورده شده است.  
 
۱. رنج جسمانی (Physical Suffering) 
 
   شامل دردهای بدنی مانند بیماری، جراحت، گرسنگی، تشنگی، خستگی و ناتوانی جسمی است.  نمونه‌هایی از آن: درد ناشی از یک بیماری مزمن، شکستگی استخوان، یا گرسنگی شدید. 
 
۲. رنج روانی (Mental or Emotional Suffering) 
 
شامل ناراحتی‌های ذهنی و احساسی مانند غم، افسردگی، اضطراب، تنهایی، شکست عشقی و حسرت است.  این نوع رنج ممکن است حتی شدیدتر از رنج جسمانی باشد و افراد را به بحران‌های عمیق‌تری بکشاند. 
 
۳. رنج معنوی (Spiritual Suffering) 
 
   هنگامی که انسان از نظر معنوی یا اعتقادی دچار بحران می‌شود، مانند احساس پوچی، شک در باورها، دوری از خدا، یا تجربه دردناک معنوی مانند احساس بی‌معنایی در زندگی. 
 
   در ادیان مختلف، این نوع رنج به‌عنوان ابزاری برای رشد معنوی و تزکیه نفس مطرح شده است. و با حیرت و تحیر در ادبیات عرفانی و روایی نزدیک است... 

۴. رنج اخلاقی (Moral Suffering) 
 
    این نوع رنج زمانی رخ می‌دهد که انسان در برابر مسائل اخلاقی سخت قرار می‌گیرد، مانند عذاب وجدان، احساس گناه، یا مشاهده ظلم و ناتوانی در کمک به دیگران. مثلاً یک فرد ممکن است از اینکه نتوانسته به یک نیازمند کمک کند، دچار رنج اخلاقی شود. 
 
۵. رنج اجتماعی (Social Suffering ) 
 
   رنجی که از نابرابری‌های اجتماعی، فقر، ظلم، جنگ، تبعیض و بی‌عدالتی ناشی می‌شود. جوامعی که دچار بحران‌های اقتصادی یا سیاسی هستند، این نوع رنج را در سطح گسترده‌ای تجربه می‌کنند. من اقسام رنج و درد اجتماعی را تجربه کرده¬ام: بعنوان یک زن ز  رنجهای خودم از زن¬ستیزی، سوگیرانه بودن داده‌ها،تحقیقات، تصمیمات در جهان مردسالار و آنچه از ناکامی‌ها و رنج سایر زنان دیده و برایش سوخته‌ام یا بعنوان انسان این عصر با تجربه¬¬ای که در فرصت این عمر از فاجعه و جنگ و پاندمی و نسل کشی و غیره زیستیم... 
 
۶. رنج اگزیستانسیال (Existential Suffering)
 
رنجی که از مسائل بنیادین وجودی انسان سرچشمه می‌گیرد، مانند ترس از مرگ، احساس بیهودگی، جستجوی معنا در زندگی، و عدم قطعیت درباره آینده.فیلسوفانی مانند کی‌یرکگور و نیچه به این نوع رنج پرداخته‌اند. 

۷. رنج ناشی از وابستگی (Attachment Suffering) 
 
این نوع رنج از دلبستگی شدید به افراد، اشیا، موقعیت‌ها و حتی هویت‌های شخصی ناشی می‌شود.‌ در مکاتب عرفانی و فلسفی، رهایی از این دلبستگی‌ها به‌عنوان راهی برای کاهش رنج پیشنهاد شده است. 
 
۸. رنج ناشی از تغییر و ناپایداری (Impermanence Suffering) 
 
هر چیزی در زندگی موقتی است؛ روابط، جوانی، سلامتی، و حتی خوشبختی. آگاهی از این تغییرات می‌تواند منبع رنج شود. این مفهوم در آموزه‌های بودایی با عنوان دوکها (Dukkha) مطرح شده است. 
 
۹. رنج خودخواسته (Self-Imposed Suffering)- یا تحمیل شده توسط خود فرد-برخی از رنج‌ها ناشی از انتخاب‌های نادرست، توقعات بالا، افکار منفی، و مقاومت در برابر واقعیت هستند.مثال: کسی که همیشه خود را با دیگران مقایسه می‌کند و از این مقایسه دچار حسادت و نارضایتی می‌شود. 
 
باری: 
  رنج بخشی اجتناب‌ناپذیر از زندگی است، اما نوع مواجهه ما با آن تعیین می‌کند که آیا به رشد و تعالی می‌رسیم یا در آن غرق می‌شویم. برخی مکاتب فلسفی و دینی، پذیرش و درک عمیق‌تر رنج را راهی برای آزادی و آگاهی بیشتر می‌دانند. 
 
  آزمودن است یا بلا ابزار فتنه است: َ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً وَ إِلَيْنا تُرْجَعُون‏
 
تقسیم‌بندی رنج  

رنجها را میتوان به طور کلی به دو دسته تقسیم کرد حیطه اختیاری و حیطه غیراختیاری. مولوی می‌گوید: 

   رنج‌ها دادست کان را چاره نيست/ آن به مثل لنگی و فطس و عميست 
   رنج‌ها دادست کان را چاره هست/ آن بـــه مــثل لقـوه و درد سرست 
 
     در دعای معروف به "دعای آرامش" یا "دعای سرنتی" (Serenity Prayer) منسوب  به راینهولد نیبور (Reinhold Niebuhr)، الهی‌دان و فیلسوف آمریکایی قرن بیستم آمده است: "خدایا، به من آرامشی عطا کن تا بپذیرم آنچه را که نمی‌توانم تغییر دهم،شهامتی ده تا تغییر دهم آنچه را که می‌توانم، و خردی که تفاوت این دو را بدانم"/
 
  این جمله به عنوان یک اصل مهم در فلسفه رواقی نیز مطرح بوده است. رواقیون می‌گفتند چیزهای خارج از کنترل را باید پذیرفت و رهایی را فقط در تمرکز بر آن چیزی می‌دیدند که در اختیار ماست. 
 
   اینجا از حیطه اختیاری (رنج‌های خودخواسته) با سرعت عبور می‎کنم تا به رنج‌های غیراختیاری برسیم. 
 
  حیطه اختیاری رنج 
 
    از نظر نصوص دینی، انسان نباید به خود زخم بزند یا خود را در مهلکه بیاندازد در قرآن کریم می فرماید: « وَ لا تُلْقُوا بِأَيْديكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ» : خودتان را به به دست خود به هلاکت نیندازید. 
 
   یا در ادعیه منصوص چنین داریم:   
 
- « إن ابْتليْتنا فصبّرْنا و الْعافيةُ أحبُ‏ إليْنا» : اگر ما را دچار کردی، شکیبایمان کن و – اما- بی رنجی را بیشتر دوست میداریم. 
- «ألْبسْني عافيتك الْحصينة فإن ابْتليْتني فصبّرْني و الْعافيةُ أحبُ‏ إليّ» : عافیت فراگیر خود را به ما بپوشان پس اگر به رنجمان دچار کردی، صبرمان ده و/اما بی رنجی را بیشتر دوست می‌داریم. 
پس کسی قرار نیست به استقبال دردسر برود. همه آنچه گفتیم این برای بلا و مصیبت است است ولی فتنه  ظاهرا حسب آیات و روایات نخواستنی نیست و نباید هم آن را نخواست بلکه باید از مضلات فتن ره به خدا پناه برد.
 
 مثلا در قرآن آمده است اِنَّمَا اَمْوَالُکُمْ وَاَوْلَادُکُمْ فِتْنَةٌ: دارایی و فرزندان شما مجردا وسیله آزمایش هستند.
 
 امام علی علیه‌السّلام  می‌فرماید: «لَا یَقُولَنَّ اَحَدُکُمْ اللَّهُمَّ اِنِّی اَعُوذُ بِکَ مِنَ الْفِتْنَةِ لِاَنَّهُ لَیْسَ اَحَدٌ اِلَّا وَ هُوَ مُشْتَمِلٌ عَلَی فِتْنَةٍ وَ لَکِنْ مَنِ اسْتَعَاذَ فَلْیَسْتَعِذْ مِنْ مُضِلَّاتِ الْفِتَنِ : نگویید خداوندا به تو از فتنه پناه می برم چون کسی نیست که فتنه شامل حال او نشود، اگر میخواهید به خدا پناه ببرید از مضلات فتن یعنی آنهایی که سبب گمراهی می‌شوند، پناه ببرید. 

این امر استثنا و ظرایفی دارد که در مجال وسیع تری جای طرح دارد اما نسبت به اینکه آیا انسان در کاهش آلام خود بکوشد یا خیر؟  مقتضای خرد این است که  به عنوان فرار از رنج خیر! به عنوان درک غایت رنج و تلاش برای محقق کردن آن غایت تا بلا برطرف شود ، بله! و عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم. 
 
حیطه غیر اختیاری رنج  

    اندیشمندان بشری که من بر معاصرانشان متمرکزم، بر آنند که بار گرانی بر دوش بشر که گویی هرگز آدمی را، تا آن زمان که جان در بدن دارد، رها نخواهد کرد.  تا اینجا گویا همه متفقند هرچه اختلاف است در این است که با این رنج چه باید کرد و چطور با آن باید مواجه شد: من زنده‌ام به رنج/ می‌سوزدم چراغ تن از درد... 
 
    در رساله های متعددی که در این موضوع تعریف و راهنمایی کرده و نگاهی که به مسأله رنج داشته ام  به این نتیجه رسیده ام که قرآن اگر بخواهد در این موضوع در بستر دیدگاههای مدرن جاری شود، یا حتی اگر بنا باشد دستگاه رنج اندیشی قرآن مستقلاً تدوین شود نیازمند منظومه و سلسله ای از مباحثاست  پس کار من و این جلسه نیست اما از باب اشاره و تذکار انچه چه بسا همه بدانند. با جدا کردن وجه توصیفی را از وجه توصیه‌ای چند محور را عرضه می‌کنم: 
 
توصیف قرآن از رنج و جایگاه آن  
 
1. اصالت رنج  
 
مقدمتاً باید در نظر داشت که از نظر بسیار از اندیشورانِ بویژه معاصر، رنج در زندگی انسان اصیل است و گویا تار زندگی است که ما بقی امور چون پود در آن تنیده شده‌اند: 
به عقیده‌ی شوپنهاور  زندگی سراسر رنج است و اراده‌ی معطوف به زندگی منبعی بی‌پایان از درد و ناکامی ایجاد می‌کند. او معتقد بود انسان‌ها در چرخه‌ای بی‌پایان از میل، ناکامی و نارضایتی گرفتارند و همین، نشان می‌دهد که رنج بخشی ذاتی از هستی انسان است، نه یک وضعیت عارضی یا گذرا.  نیچه معتقد است زندگی بدون رنج امکان‌پذیر نیست و حتی رنج، نیرویی ضروری برای رشد و تعالی انسان است. او جمله‌ی معروفی دارد:" آنچه مرا نکشد، قوی‌ترم می‌سازد." از نظر نیچه، رنج یک عنصر اساسی در شکل‌گیری شخصیت و ارزش‌های انسان است.
 
   در روانکاوی فروید، رنج و نارضایتی، بخش ذاتی روان انسان است. او معتقد بود که ساختار ذهنی انسان، به گونه‌ای است که همیشه میان خواسته‌های غریزی و محدودیت‌های اجتماعی در کشمکش است، و این تضاد، منبعی همیشگی از رنج را ایجاد می‌کند. او این وضعیت را "اصل واقعیت" می‌نامد، یعنی انسان مجبور است از بسیاری از لذت‌های آنی خود صرف‌نظر کند و همین، باعث رنج ذاتی او می‌شود. هایدگرمعتقد بود که انسان در جهانی پرتاب شده است که بدون انتخاب خودش وارد آن شده و باید در آن معنا بیافریند. این "افکنده شدن در هستی" و مواجهه با اضطراب، بخشی جدایی‌ناپذیر از وجود انسان است که او را در رنجی دائمی قرار می‌دهد. کامو با مفهوم "پوچی" نشان می‌دهد که زندگی هیچ معنای ذاتی ندارد، اما انسان ذاتاً میل به یافتن معنا دارد. این تضاد، منبع دائمی رنج انسان است و از آن گریزی نیست. این فیلسوفان به شکل‌های مختلف، بر ذاتی بودن رنج در هستی انسان تأکید دارند، اما برخی مانند شوپنهاور آن را صرفاً منفی می‌بینند، در حالی که دیگرانی مثل نیچه، آن را نیرویی برای رشد و تعالی می‌دانند. 
 
   با مرور آیات قرآن این فرضیه شکل می‌گیرد که انسان در عافیت خلق نشده، رنج و بلا عارض حیات نیست بلکه ماجرا برعکس است. انسان اساساً در رنج خلق شده است: «لقد خلقنا الانسان فی کبد» : همانا انسان را در رنج آفریدیم و در مقابل سرای بی رنجی – یعنی آسودن از رنجهای این زندگی - را جای دیگر معرفی می¬کند: « و قالُوا الْحمْدُ للّه الّذي أذْهب عنّا الْحزن إنّ ربّنا لغفُورٌ شكُورٌ * الّذي أحلّنا دار الْمُقامة منْ فضْله لا يمسُّنا فيها نصبٌ و لا يمسُّنا فيها لُغُوب: جاییکه در آن نه واماندگی هست و رنج. پس: 
 
اولين قلم، حرف حرف درد را ، در دلم نوشته است  
دست سرنوشت، خون درد را ،  با گلم سرشته است 
پس چگونه سرنوشت ناگزير خويش را رها کنم؟ 
درد، رنگ و بوی غنچه‌ دل است 
پس چگونه من، رنگ و بوی غنچه را ز برگ‌های تو به توی آن جدا کنم؟ 
 
2. هدف رنج  
 
   گویا ما را بر آتشفشانی از رنج نشانده اند و به قول نیچه باید در دهانه آن خانه بسازیم وی گفته است خانه هایتان را در دامنه کوه های آتشفشان بنا کنید. او که می‌خواست در برابر همه رنج‌ها ایستادگی کند و به زندگی آری بگوید. یونگ می‌گوید بدون رنج، نور نمی‌تواند به درون ما راه یابد. 

   اگر از نظر قرآن  غایت آفرینش و این چرخ و زمین و آسمان و کیهان، ملاقات انسان با خداوند و باور او به این ملاقات باشد و اگر غایت به رنج و کار دشوار به دست بیاید،  پس رنج اصیل و ذاتی عالم است نه عارض بر آن.  فرمود اللَّهُ الَّذي رَفَعَ السَّماواتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ كُلٌّ يَجْري لِأَجَلٍ مُسَمًّى يُدَبِّرُ الْأَمْرَ يُفَصِّلُ الْآياتِ لَعَلَّكُمْ بِلِقاءِ رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ‏ : آسمان را بدون ستونهایی دیدنی برافراشت و ماه و خورشید را تسخیر و هر کدام را به دوره مشخصی روان فرمود. امر را تدبیر می‌کند و نشانه‌های خود را تفصیل می‌دهد باشد که شما به دیدار پروردگارتان یقین کنید. ونسبت به این دیدار فرمود  يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى‏ رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقيهِ اى آدمى تو رنج برنده‏اى به خدايت رنج بردنى دشواران/ هان! اى انسان! تو پيوسته با تلاش بى‏امان و رنج فراوان به سوى پروردگار خود رهسپارى، و سرانجام او را ملاقات خواهى كرد (و نتيجه رنج و تلاش خود را خواهى ديد).  
 
پس اگر غایت هستی لقاء و ملاقات با امر قدسی است، خطاب به انسان -و نه تنها مؤمن- میگوید که تو پیوسته با تلاش بی امان و رنج فراوان به سوی پروردگار خود رهسپاری، آنگاه او را ملاقات خواهی کرد. 
 
3.  گریزناپذیری رنج 

    گفتیم که اندیشوران معاصر، رنج را گریز ناپذیر و ذاتی هستی دانسته‌اند. ژان پل سارتر، رنج را پیامد آزادی و مسئولیت می داند. در قرآن کریم دچاری و ابتلا گریزناپذیر است.  
با تاکیدهای فراوان بارها فرموده است حتما رخ خواهد داد. فرمود: 
 
- و لنبْلُونّكُمْ بشيْ‏ءٍ من الْخوْف و الْجُوع و نقْصٍ من الْأمْوال و الْأنْفُس و الثّمرات و بشّر الصّابرين‏ *الّذين إذا أصابتْهُمْ مُصيبةٌ قالُوا إنّا للّه و إنّا إليْه راجعُون‏ * أُولئك عليْهمْ صلواتٌ منْ ربّهمْ و رحْمةٌ و أُولئك هُمُ الْمُهْتدُون‏: و بى‏گمان شما را با چيزى از بيم و گرسنگى و كاستى دارايى‏ها و كسان و فرآورده‏ها مى‏آزماييم، و شكيبايان را نويد بخش!همان كسان كه چون بديشان مصيبتى رسد مى‏گويند: «انّا للّه و انّا اليه راجعون» (ما از آن خداونديم و به سوى او باز مى‏گرديم).بر آنان از پروردگارشان درودها و بخشايشى است و آنانند كه رهيافته‏اند.
 
  یا فرمود: 

و لنبْلُونّكُمْ حتّى نعْلم الْمُجاهدين منْكُمْ و الصّابرين و نبْلُوا أخْباركُم: و بى‏گمان مى‏آزماييمتان تا جهادگران و شكيبايان شما را معلوم داريم و گزارش‏هاى (كردارهاى) شما را بررسى كنيم. 
 
«و لنبلونکم» اقلا سه تأکید دارد نون تأکید، ثقیله بودن آن و لام تأکید.  
بعد از این باید نسبت به رنج گفت "تو بایدی و یقینی نه اتفاقی و شاید".... 
 
4. هدف بودن رنج 
 
به تعب و تکاپو انداختن انسان خود هدف پاره‌ای کنش ها و افعال خداوند است: 
 
-  لكُلٍّ جعلْنا منْكُمْ شرْعةً و منْهاجاً و لوْ شاء اللّهُ لجعلكُمْ أُمّةً واحدةً و لكنْ ليبْلُوكُمْ في‏ ما آتاكُمْ فاسْتبقُوا الْخيْرات إلى اللّه مرْجعُكُمْ جميعاً فيُنبّئُكُمْ بما كُنْتُمْ فيه تخْتلفُون‏: برای هر کدام از شما شریعت و راه روشنی قرار دادیم و اگر میخواستیم شما را امتی یکپارچه قرار می‌دادیم اما – چنین دچارتان کردیم- تا شما را در آنچه داده شدید، بیازماییم پس در کارهای نیک از یکدیگر سبقت گیرید. 
 
- و هُو الّذي جعلكُمْ خلائف الْأرْض و رفع بعْضكُمْ فوْق بعْضٍ درجاتٍ ليبْلُوكُمْ في‏ ما آتاكُمْ إنّ ربّك سريعُ الْعقاب و إنّهُ لغفُورٌ رحيم‏: او شما را خلائف ارض قرار داده است و بعد درجات را درست کرده است که همین درست کردن درجات، متضمن تعداد زیادی زیرکنش و سابروتین است. همه اینها برای به تکاپو افکندن است.  
 
5. هدف‌مند بودن رنج 
 
اگر کلمات مثبت نسبت به رنج را از فیلسوفان و روان‌شناسان و ... بخوانیم، همه این است که رنج، دیده‌گشایی می‌کند، به شما آگاهی و معرفت می‌دهد، شما را توانمند می‎کند و از سطحی که هستید بالاتر می‌برد. در قرآن کریم، رسماً رنج برای این است که شما خداوند را احساس کنید بطوری که بتوانید او را حاضر بدانید و بخوانید: 

- و اذا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذا هُمْ يُشْرِكُونَ :و هنگامى كه بر كشتى سوار مى‏شوند، خدا را پاكدلانه مى‏خوانند، و چون به سوى خشكى رساند و نجاتشان داد، بناگاه شرك مى‌ورزند. 
 
‏جدای از عتاب شرک در حالت آسودگی، همین توحیدی و التجا که در موقعیت های حدی مثل گرفتاری و رنج شدید ترس به انسان دست می دهد، باعث می شود ولو برای آناتی خداوند برایش باور عینی شود. یعنی حالی که همه ما یک عمر می¬دویم تا به آن دست یابیم، شخص یک لحظه در دل ناملایمات به آن می¬رسد.  
و لوْ رحمْناهُمْ و كشفْنا ما بهمْ منْ ضُرٍّ للجُّوا في‏ طُغْيانهمْ يعْمهُون‏: و اگر ايشان را ببخشاييم، و آنچه از رنج بر آنان وارد آمده‏ است برطرف كنيم، در طغيان خود كوردلانه اصرار مى‏ورزند. پس این بیداردلی میوه آن رنج است. 
 
مثنوی می گوید:  
یک لحظه داغم می‌کشی، یک دم به باغم می‌کشی  
پیش چراغم می‌کشی، تا وا شود چشمان من 
6. تغییر اوضاع انسان از شدت و رخا و برعکس 
وقتی آیات الهی و نیز سخنان عارفان را می بینیم، گویی یک موج سینوسی وجود دارد که در بستر رنج است اما نسبت به کم و زیاد و عوارض آن، گاهی بالا در اوج و گاهی پایین در حضیض است. نکته دیگر اینکه شمایید و کاروانی به دنبال شما هستند. یعنی زمانی که شما در اوج هستید عده ای در حضیض و به سمت بالا آمدن هستند. پس هم من بین شدت و رخا در نوسانم هم شدت و رخا بین من و دیگران دست به دست می شود و کاروان هستی نوبت به نوبت به گردنه‌های سختی می رسند از آن عبور می‌کنند و کاروانی دیگر به آن می رسند و ... 

- إنْ يمْسسْكُمْ قرْحٌ فقدْ مسّ الْقوْم قرْحٌ مثْلُهُ و تلْك الْأيّامُ نُداولُها بيْن النّاس و ليعْلم اللّهُ الّذين آمنُوا و يتّخذ منْكُمْ شُهداء و اللّهُ لا يُحبُّ الظّالمين: گر برسد شما را رنجى پس رسيد ايشان را جراحتى مانند آن، و اين روزگار مى‏گردانيم ميان مردمان و تا بداند خداى آنان را كه بگرويدند و بگيرد از شما گواهان، و خداى دوست ندارد بيدادكاران را. 
موقعیت‌های شدت و رنج و نیز موقعیت‌های آسانی و فراخی بین مردم می‌چرخد. 
 
توصیه‌های قرآن در باب رنج  
 
دستگاه توصیه‌ای قرآن و روایات در باب رنج بسیار گسترده است و اینجا به چند مورد اصلی اشاره می‌کنم:
 
1. پذیرش رنج و تلاش برای مواجهه درست با آن 
 
کامو می گوید: "باید رنج را بپذیریم، زیرا در پذیرش آن، آزادی نهفته است." هایدگر می گوید: "انسان در پرتاب‌شدگی به جهان، باید با اضطراب و رنج هستی خود روبه‌رو شود تا اصیل باشد." ویکتور فرانکل که سه سال در اردوگاه های کار اجباری نازیها، بدترین انواع رنج را کشیده و چشیده است. می گوید افراد در آنجا به این رسیدند که دیگر چرا باید زندگی کرد؟ ار خود می‌پرسیدند من از این زندگی دیگر چه می‌خواهم؟ زندگی بی‌معنا و بواقع نخواستنی شده‌ بود.
 
او داستان را وارونه می کند و مکتب لوگوتراپی - معنا درمانی- را پیش می‌آورد که در آن می‌کوشد رنج را ترجمه و تفسیر کند و به این پاسخ برسد که این رنج برای چه آمده است و می خواهد چه کاری بکند؟ در لوگوتراپی و وارونه کردن ماجرا، مسئولیت را مطرح می کند که به جای اینکه بپرسید من از این زندگی چه می خواهم بپرسید زندگی و هستی از من چه می خواهد؟ البته دیدگاه این پیش‌فرضی دارد مبنی بر اینکه هر کدام از ما در این جهان نقشی منحصر بفرد داریم که برای ایفای آن، اینجا هستیم. وی می گوید:  "انسان وقتی معنایی برای رنج خود بیابد، آن را تحمل خواهد کرد." 
 
اینجا در مکتب ها و شیوه های مواجهه مثبت با رنج سخن بسیار است. من می خواستم با برای استخراج دستگاه رنج اندیشی قرآن در این باب از کاهش تمنا، ترک دنیا دوستی، توجه به ماهیت تغییر و زوال دنیا، یادکرد قضا و قدر و خواست الهی، همنوع اندیشی و دسته جمعی دیدن رنج و.....و علاوه بر آن ادب رنج  از قرآن بهره بیاورم که وقت نیست  و می‌گذرم تا از مشارکت‌های عزیزان حاضر استفاده کنم. پس به چند نکته کلی دیگر گذر می کنم: 
 
2. درک رنج 
 
انسان باید بگذارد رنج بر او بنشیند تا رسالت آن رنج انجام شود آنگاه تضرع کند و رنج بر طرف خواهد شد. 
 
- و أيُّوب إذْ نادى‏ ربّهُ أنىّ‏ مسّنى‏ الضُّرُّ و أنت أرْحمُ الرّاحمين * فاسْتجبْنا لهُ فكشفْنا ما به من ضُرٍّ  و ءاتيْناهُ أهْلهُ و مثْلهُم مّعهُمْ رحمْةً مّنْ عندنا و ذكْرى‏ للْعابدين: و ياد كن ايوب را چون ندا كرد بجناب پروردگار خويش به آنكه مرا رسيده است رنج و تو مهربان‏ترين مهربانى* پس قبول كرديم دعاى او را پس دور ساختيم آنچه با وى بود از رنج و عطا كرديم او را فرزندان او را و مانند ايشان همراه ايشان بسبب مهربانى از نزديك خويش و تا پندى بود عبادت‏كنندگان را. 
 
«مَسّني» یعنی رنج بر او نشسته و کاملا آن را درک کرده است. وقتی ایوب پروردگار را ندا کرد و گفت رنج به من رسید -آن را درک کرد و حس شد- رسالت رنج انجام شد و بلا گشت. 
 
امروزه می گویند با رنج مواجه شو، آن را جرعه جرعه حس کن، بگذار بر تو بنشیند و ... در روایات تعابیری هست که این درک رنج را بخوبی واضح می کند که به پاره¬ای از آنها اشاره می¬کنم: 
تجرع غصص: تجرّع غُصص یعنی جرعه‌جرعه نوشیدن غصه‌ها و تلخی‌ها؛ کنایه از تحمل سختی‌ها و رنج‌های پیاپی با صبر و بردباری. 
 
در زیارت موسی بن جعفر ع می خوانیم: صبر علي غيظ المحن و تجرع غصص الكرب: بر سنگینی و خشم محنتها صبر کرد و جرعه‌های رنج را نوشید. 
یعنی نکوشی با سرعت رنج را  رد کنی. این غفلت زیانباری است که ما مثلاً در پدرمردگی یک موقعیت حدی است و تنها یک بار برای شخص اتفاق می‌افتد دور او را میگیریم که هرچه ممکن است از رنج خود کمتر بنوشد و آن را رد کند. جدا از وجه روانشناختی سوگ، دقیقاً در امثال این موقعیت است که بیداری¬ها و تحولات بزرگ رخ می¬دهد مشروط بر آنکه رنج به واقع درک شود. به علم و شبه علم گفته اند اگر با عبور سریع و عدم دریافت پیام رنجی مثل سوگ آن را به سرعت رد کردی کائنات دوباره بساط رنج را تکرار می¬کند تا رسالت مربوطه محقق شود.
 
- انتظار فرج: مفهوم دیگری در ادبیات دینی ما هست، انتظار فرج است که به معنای درک رنج نزدیک است.  را ملموس می کند. «افضل اعمال امتی انتظار الفرج»؛ انتظار فرج، در فرهنگ عام شیعه به فرج امام زمان برداشت شده است در حالیکه در روایت پیامبر ص، مراد از آن، فرج بعد از شدت است. البته فرج امام زمان هم شاید مصداقش باشد ولی اصل معنا به این مورد اختصاصی ندارد. انتظار فرج غیر از صبر است. حتی اگر صبر، کنش نباشد و واکنش و انفعالی باشد، اما انتظار کشیدن، فعل و کنش است. یعنی در شدت انتظار کشیدن و چشم انتظار گشایش بودن و آن را تصور کردن، ویژوآلایز کردن. این موضوع، رنج را به جان انسان می نشاند. به گشایش فکر کردن و راه گشایش را هموار کردن و تصور کردن آن. در برخی از مکاتب درمانی می گویند گاهی کافی است یک شخص بیدار، شفای کامل بیمار را ببیند و بصورت جدی آن را باور کند تا شفا اتفاق بیفتد. این موارد تا حدی تجربه شده است. بنابراین انتظار فقط به این نیست که بنشین و صبر کن و کار بدی نکن، بلکه یکس ری کنش دارد که به گوشه ای از آن اشاره شد.   
 
اینکه به زیبایی فرمود «ما أحْسن الصّبْر و انْتظار الْفرج‏.» چه خوب است شکیبایی با انتظار فرج، این را می رساند که انتظار فرج با صبر فرق دارد. 
 
3.بالابردن تحمل تا تغییر شرایط  
صبوری کردن و تاب¬آوری در رنجها تا امر خداوند برسد افق دیگری در رنج اندیشی است که قرآن کریم در رنج اندیشی می¬¬گشاید. مثلاً آنگاه که توان نیست و توطئه و فتنه در کار است توصیه این ساتکه درگذرید و تحمل کنید تا امر الهی جاری شود:
 
 
فاعْفُوا و اصْفحُوا حتّى يأْتي اللّهُ بأمْره إنّ اللّه على‏ كُلّ شيْ‏ءٍ قديرٌ: پس عفو كنيد و درگذريد، تا خدا فرمان خويش را بياورد، كه خدا بر هر كارى تواناست.  
این به نوعی همان انتظار فرج و گشایش است.   
از نظر عارفان ما دو نوع شیوه¬ی مواجهه با اندوه وجود دارد:1-مقهور لحظه شدن- با موج اندوه غرق شدن و خویشتن را درباختن،2-سوار موج شدن ، هوشمندانه برگرده‌ی موج سوار شدن و بالا آمدن چرا که  از آن بالا می‌شود افق‌های رفیع تر را دید. گفته اند خاصیت اندوه مثل یک آب سرد است که بر سر و صورت انسان می‌ریزد و او را از خواب غفلت بیدار می‌کند. شوکی که به فرد وارد می شود او را هشیار می کند. یعنی فرد بجای این¬که مقهور زمان بشود، بر گرده لحظه بنشیند، شهد لحظه را بمکد و تلخی اندوه را تبدیل به پادزهر بکند.این تفاوت حکیم از غیر حکیم است، انسان حکیم فرصت سازی می¬کند و انسان عادی فرصت سوزی می¬کند. عارفان به ما نمی گفتند بروید خود را به دردسر بیندازید و اندوه و زخم بسازید اما می¬گفتند که ساختار جهان اینگونه است که به هر حال اندوه می¬آید پس بهتر است فرد آماده باشد و بتواند خاکستر را تبدیل به زر کند. خاکی که بر رویش افشانده می¬شود را بگیرد و در دستان ورزیده خود تبدیل به حکمت کند.کامل ار خاک گیرد زر شود / ناقص ار زر بُرد خاکستر شود 
سراغ اندوه نباید رفت اما اگر به سراغ انسان آمد باید آن را پلکانی برای بالارفتن،موجی ببینید که میشود برگرده آن سوار شد و ارتفاع گرفت. 
 
مثلا شخص باید واقعا از علاقه به مال پیراسته شود. در قرآن تعبیرهایی دارد مثل اقتحام عقبه. « فلا اقْتحم الْعقبة» یعنی شخص باید یک گردنه بسیار تندی را باید بگذراند. نشانه گذاری کردن و آگاهانه این مسیر را عبور کردن، منجر به مدیریت رنج از طریق درک آن.  
 
3. همواره آماده بودن و مقهور موج شدت یا رخا نشدن 
 
از مجموعه ایات بلا و فتنه و مصیبت می فهمیم که هیچ روزی را به کسی قول نداده اند که رنج های تو تمام شده است. عباراتی مثل و تلْك الْأيّامُ نُداولُها بيْن النّا و بسط و قبضهایی که خداوند در مورد روزی وعده میدهد : و لوْ بسط اللّهُ الرّزْق لعباده و ...  ما را مطمئن می کند که افزون بر رنج وجودی که همه ما در آن هستیم، شاید هم  رنج نو به نو برسد یا حتماً رنج نو به نو می رسد. و اینکه شدت و رخا متناوبا «خلفه» مثل شب و روز در پی هم خواهند آمد. در آن هنگام، شخص حکیم، قرآنی، بصیر و آگاه، اکنون که در رخا است، دماغه موج رنج بعدی را  می¬بیند که در حال نزدیک شدن است  و وقتی می‌رسد و در دل آن افتاد، می داند که پس از این دوباره آسانی دیگری خواهد بود. اینکه در دل رخا دماغه موج شدت بعدی را ببیند نوسانات را از روح مرتفع می‌کند چون شخص غافلگیر نمی‌شود؛ امروز که خوش است میداند ناخوشی در پیش است و آنگاه که ناخوش است میداند اینهم خواهد گذشت. خوشی محض جایش سرای دیگری است. حضرت علی ع می فرماید: «الدّهرُ يومان : يومٌ لك و يومٌ عليك، فإنْ كان لك فلا تبْطرْ ، و إنْ كان عليك فلا تضْجرْ» در روزی که برای توست، سرخوش نشو، و روزی که علیه توست، زیاده رنجه مشو. باید هر دو را بخشی از یک برنامه بزرگتر دید و نوسانات غافلانه شادمانی در گشایش و اندوه در رنج، مورد نکوهش است:  
 
- و أَمَّا الْانسَانُ إِذَا مَا ابْتَلَئهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبىّ‏ِ أَكْرَمَنِ وَ أَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَئهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبىّ‏ِ أَهَانن : اما انسان وقتى پروردگارش وى را امتحان نمود و او را نعمت داد و گرامى گردانيد گويد پروردگار من مرا گرامى داشته،و امّا وقتى وى را در مورد امتحان درآورد و روزى وى را تنگ گردانيد گويد خداى من مرا خوار گردانید. 

در دل رخا دماغه موج شدت بعدی را دیدن، در دل رنج منتظر و مطمئن به گشایش بودن، نوسانات را از روح مرتفع می¬کند امروز که خوش است میداند ناخوشی در پیش است و آنگاه که ناخوش است می¬داند اینهم خواهد گذشت:
  
مَا أَصَابَ مِن مُّصِيبَةٍ فىِ الْأَرْضِ وَ لَا فىِ أَنفُسِكُمْ إِلَّا فىِ كِتَابٍ مِّن قَبْلِ أَن نَّبرَْأَهَا  إِنَّ ذَالِكَ عَلىَ اللَّهِ يَسِيرٌ لِّكَيْلَا تَأْسَوْاْ عَلىَ‏ مَا فَاتَكُمْ وَ لَا تَفْرَحُواْ بِمَا ءَاتَئكُمْ  وَ اللَّهُ لَا يحُبُّ كلُ مخُتَالٍ فَخُورٍ: هيچ گزندى در زمين و به جان‏هايتان نمى‏رسد مگر پيش از آنكه آن را پديد آوريم، در كتابى (آمده) است؛ اين بر خداوند آسان است تا بر آنچه از دست شما رفت دريغ نخوريد و بر آنچه به شما دهد شادى نكنيد و خداوند هيچ خود پسند خويشتن ستايى را دوست نمى‏دارد.
 
 
از امام علی ع رسیده است که الدَّهرُ يَومانِ : يَومٌ لكَ و يَومٌ علَيكَ، فإنْ كانَ لَكَ فلا تَبْطَرْ ، و إنْ كانَ علَيكَ فلا تَضْجَرْ : زوگار دو روز است روزی برای تو و روزی بر علیه تو، اگر برای تو بود زیاده سرخوش نشو و اگر بر علیه تو بود زیاده نرنج. از نشانه¬های پختگی این است که فرد در مییابد خوشی و ناخوشی جهان هیچ‌کدام نمی‌پاید. پس اندوهی که می‌رسد هرچقدر تلخ و ناگوار باشد. خاصیت این جهان بی بقایی است و لذا خاصیت اندوه¬ها و شادی¬های آن نیز این است که می‌آید و می‌رود.حکیم می‌آموزد که دریا صفت بشود، موج¬های غم و شادی جهان را در خود بپذیرد و خم به ابرو نیاورد زیرا حکمت گذران بودن شادی و اندوه گذران جهان گذران را درک می¬کند. باید از سالکان و عارفان آموخت که  چطور واردات تلخکامانه را به شهد شیرین تبدیل کنیم. 
 
4. معنا یابی و ترجمه رنج  

5. معنا دادن سیال به زندگی یعنی با عبور از هر رنجی معنای زندگی شخص تفاوت می کند 
 
در هر رنجی باید دید غایت چیست. این نکته را بسیار گفته اند گفتیم ویکتور فرانکل گفته است: ببینید غایت رنج چیست، برای چه آمده است، آن را ترجمه کنید، و بعد تحمل خواهید کرد. روانشناسان می‌گویند رنج  نیست که فرد را اذیت می‌کند اینکه نمی‌داند چرا در این رنج افتاده، او را اذیت می‌کند. مواجهه با این ابهام آزاردهنده است. در ادبیات قرآنی، باور اینکه مصیبت از خداست اصل غایت‌داری آن را برای انسان درست می کند. «ما أصاب منْ مُصيبةٍ إلاّ بإذْن اللّه و منْ يُؤْمنْ باللّه يهْد قلْبهُ و اللّهُ بكُلّ شيْ‏ءٍ عليمٌ»  
 
یهد قلبه یعنی قلب آرام می شود و به جایی که باید هدایت می شود. این حکمت را در دل خود رنج باید پیدا کرد. این رسالت رنج را لازم نیست کسی از بیرون برای ما بگوید. و این به شهادت قران قابل دریافت توسط خود شخص هست اگر غافل نباشد و رنج را درک کند. در بلای عظیم در باره ابراهیم، می گوید: إنّ هاذا لهو الْبلؤُاْ الْمُبينُ:  

مبین، اسم فاعل است یعنی روشنگر است و آشکار می کند که ماجرا چیست و چرا آمده است. این هنر و انتخاب ماست که دقت، تفکر و اندیشه کنیم چرا این رنج آمده است؟ بناست در من چه چیزی را تغییر دهد؟ مثلا کتابی خواندم که در آن، همسر شخص – که ظاهراً روانکاو هم بود-  از او جدا شده بود. وی می گفت هر بار که همسرم از طلاق و جدایی حرف می زد، برای من خیلی دردناک بود ولی وقتی رخ داد دیدم از قضا اتفاقات خوبی هم در کنارش افتاد. مثلاً من همیشه دوست داشتم به تنیس بروم اما در ساعت تنیس باید همسرم را به جایی می بردم اما اکنون دیگر آن مانع نیست. وی دلخوشی های کوچک را برشمرده بود که چقدر در دل این شدت، رخا بوده است. بله شدت هست اما باید رخای موجود در آن را پیدا کرد. 
 
6. صبر 
 
   آیات صبر بر بلا و مصیبت فراوان است. صبر هم ادب رنج است و هم گشایش رنج است (مفتاح الفرج) و هم دستور در رنج است. در تفصیل صبر آیات فراوان است و سخن از آن بسیار گفته‌اند و هنوز هم بسیار کم گفته‌اند به اشاره به دو مورد اشاره می کنم: 
 
- آیات سوره بقره که گذشت و در آن تفاصیل صبر گرفتاران آمده است :و لنبْلُونّكُمْ بشيْ‏ءٍ من الْخوْف و الْجُوع و نقْصٍ من الْأمْوال و الْأنْفُس و الثّمرات و بشّر الصّابرين‏ *الّذين إذا أصابتْهُمْ مُصيبةٌ قالُوا إنّا للّه و إنّا إليْه راجعُون‏ * أُولئك عليْهمْ صلواتٌ منْ ربّهمْ و رحْمةٌ و أُولئك هُمُ الْمُهْتدُون‏: و بى‏گمان شما را با چيزى از بيم و گرسنگى و كاستى دارايى‏ها و كسان و فرآورده‏ها مى‏آزماييم، و شكيبايان را نويد بخش!همان كسان كه چون بديشان مصيبتى رسد مى‏گويند: «انّا للّه و انّا اليه راجعون» (ما از آن خداونديم و به سوى او باز مى‏گرديم).بر آنان از پروردگارشان درودها و بخشايشى است و آنانند كه ره يافته ‏اند. 
 
- و از آنها برداشت می شود که در هدف از گرفتاری قرار دادن انسان موقعیت هایی حدی است که در آن به خدا برگردد و هدف اصلی تقرب است. 
- از زبان لقمان آمده است که صبر بر مصیبت از عزم الامور است:یا بنيَّ أَقِمِ الصَّلاةَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ اصْبِرْ عَلى‏ ما أَصابَكَ‏ إِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ : اى پسرك من نماز را بپاى دار و امر بمعروف و نهى از منكر نما و بر آنچه از ناملايمات روزگار بتو ميرسد صبور و خویشتن دار باشد که این از ثبات و استحكام كاريها است  

7. جستجو از فراخی در دل شدت گشایش در دل سختی 
 
این تنبه و حکمت  را در سخنان اندیشوران ندیده¬ام  و به گمانم آورده و افزوده بسیار ارزشمند قرآن است و اگر تا کنون به سنت "جری" قرآن را در بستر رودخانه آن اندیشه¬ها جاری می¬کردیم این جا باید گفت چشمه¬ای جوشان از دل قرآن فوران کرده و این بستر از آن آبشخور به شرابی طهور پرآب و سیراب شده است. این معنا غیر از یافتن غایت رنج است که اگر به آن توجه داشته باشید هیچ رنجی به شما نمی رسد.
 
قرآن می‌گوید ان مع العسر یسرا و دوباره میگوید فان مع العسر یسرا. از دوباره گفتن که جهانی ورای مجرد تأکید می گشاید که بگذریم فرموده است همراه سختی و در دل آن آسانی است نه بعد از آن.من نمیدانم چرا ما می خوانیم با هر سختی آسانی هست و می فهمیم هر سختی به آسانی می رسد یا بعد از سختی آسانی هست.

اگر خداوند می خواست بگوید بعد از سختی بلد بود بگوید چنانکه جای دیگر فرموده است سیجعل الله بعد عسر یسرا یعنی بزودی خداوند بعد از سختی آسانی قرار می¬دهد اما کلام اینجا در  إنّ مع الْعُسْر يُسْرا است یعنی در دل خود سختی باید به دنبال آن فراخی طربناکی باشی که با درک آن رنج و سختی رخت بر می بندد یعنی نه اینکه سختی برود هست و شما شادمانی و احساس گشایش داری چون امر دیگری که در دل این سختی کادوپیچ شده بود را یافتی. این چیزی است که ما نوعاً در جستجویش نیستیم وقتی گرفتاری پیش می آید عزای فقدان و فاجعه را میگیریم به جای اینکه با هشیاری به دنبال نعمتی که در دل نقمت هست بیفتیم. تمام این قضیه برای همان آب پاشیدن است تا شما بیدار شوید. چیزی در آن بین، کادوپیچ بوده است که ما از آن غافلیم.  
 
البته در ادبیات موجود در عصر ما، نمی‌بینم که این موضوع پررنگ باشد و این، افزوده جدی و پررنگ قرآن در این مسئله است. در میان کلمات اندیشوران شاید این جمله که به گمانم آن را از رومن گاری خوانده‌ام به این مفهوم نزدیک باشد. می‌گوید: "زندگی، گاهی تو را در تاریکی عمیقی فرو می‌برد، اما درست در همان تاریکی است که باید به دنبال نور بگردی. هر رنجی، در دل خود دانه‌ای از امید دارد، اگر آن را بیابی یعنی اگر دانه امید را پیدا کنی همه این‌ها را برطرف خواهی کرد.  
 
جمع بندی  
چنانچه به سنت "جری"، قرآن در بستر اندیشه¬های بشر معاصر در باب رنج جاری شود، بر پاره ای از این اندیشه¬ها  افشره معنویت می¬پاشد و به آنها روح می¬دهد و به روی آن آفاق نو می‌گشاید و وسعت می‌بخشد و دیده‌گشایی می‌کند: 
 
- رنج اصیل است؛ هدف‌مند؛ است؛ خود، هدف است؛ گریزناپذیر است و انسان میانه شدت و رخا در رفت و آمد است و رنج و گشایش بین آدمیان دست به دست می‌شود.
  
- باید رنج را پذیرفت و به رسمیت شناخت و اجازه داد درک شود و به آن معنا داد و ترجمه اش کرد و همواره در حال آماده‌باش بود و افزون بر دانه شیرینی که در دل تلخی و تاریکی در حال رشد است، به دنبال فراخنایی بود که در تنگنای سختی مکنون است و با وصول به آن به کلی از تعب آسود و این مهمترین کلید مدیریت رنج است که با دستیابی به آن "غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد". 
 
 

منبع خبر "عصر ایران" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.