بعد از اتفاقات تحویل سال نو در برخی مقبرههای بزرگان فرهنگی ایران و شعارهای ساختارشکنانه، برای توضیح آن، به فکر فرو رفتم.
واقعیت آن است که اتفاقات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی سال ۱۴۰۳(که البته بخشی از آن از ۱۴۰۱ شروع شده)، اختلالهای جدی در نظم اجتماعی را به وجود آوردهاست. فارغ از اینکه چه کسی مسئول و مقصر این وضع نسبتا آنارشیک است که من دایره مقصرین را داخل و خارج و بسیار بسیار گسترده میدانم.
آنچه خطرناک جلوه میکند، آن است که ذهن انسان ایرانی "آرام ندارد". این "بحرانزدگی" ذهن انسان ایرانی که تغییرات را نه نشانهی پویایی، که مداوما نشانهی بحران قلمداد میکند و عمدتا به همین دلیل هم در یک بازی رسانهای گرفتار میشود و نهایتا به گونههای تقریبا اشتباه، آن را مدیریت میکند، اتفاقی ناخوشایند است.
به نظر میرسد هرکس، در این وضعیت، کمکی به "نظم"بخشی و "مطالبهی نظم" از نهادهای سیاستگذار و راهبر در کشور کند، گام موثری در مسیر حرکت روبهجلوی تاریخ ایران خواهد برداشت.
این رویکرد، شاید قدری محافظهکارانه باشد و شاید به میزانی، فسادها و اختلالهای جدی در دستگاههای حاکمیتی را حفظ کند، اما از رنج ناآرامی ذهن جامعه خواهد کاست و ما را از خطرات بسیار بزرگتر بینظمی اجتماعی خواهد رهاند.
در این میان توضیحات درست رسانهای و پیشتازی در خبررسانی و مدیریت رسانه در کشور، بسیار ضروری خواهد بود.
به قول سعدی علیهالرحمه
جز راست نباید گفت
هر راست نشاید گفت...