آزمون بزرگ ترامپ و پوتین درباره اوکراین/ جهان در مرز آشوب؛ شمارش معکوس برای رویارویی هسته‌ای؟

اقتصادنیوز چهارشنبه 06 فروردین 1404 - 12:33
اقتصادنیوز: گروهی از تحلیلگران از دو سناریوی بدبینانه و خوش بینانه می‌گویند،؛ دو سناریویی که اولی بر پایه جنگی فراگیر قابل تبیین است و دومی زمینه‌ساز صلحی نسبی خواهد شد. از منظر این گروه، همه چیز به رویکرد ترامپ منوط است و نتیجه تحولات در اوکراین. فارغ از آن که صلحی حاصل شود یا نه، رویکرد ترامپ در برابر پوتین می‌تواند تزار را متوقف کرده یا بستر را برای ماجراجویی‌های تازه هموار سازد.

به گزارش اقتصادنیوز، در دو دهه پس از پایان جنگ سرد، جهانی‌گرایی بر ملی‌گرایی غالب شد. در این دوران، ظهور سیستم‌ها و شبکه‌های پیچیده‌تر -موسسه های مالی و تکنولوژیکی- نقش فرد در سیاست را تحت‌الشعاع قرار داد. اما در اوایل دهه ۲۰۱۰، تحولی عمیق آغاز شد.

با یادگیری استفاده از ابزارهای این قرن، گروهی از چهره‌های کاریزماتیک آرکتایپ‌های (کهن الگوها) قرن پیشین را دوباره زنده کردند؛ رهبر قوی، ملت بزرگ و تمدن افتخارآمیز.

این عبارات بخشی از یادداشت فارن افرز است که اقتصادنیوز آن را در چهار بخش ترجمه کرده که بخش نخست با عنوان «وقتی گفت‌و‌گوی تمدن‌ها جای خود را به رویارویی تمدن‌ها می‌دهد/ اردوغان، شی، مودی و ترامپ به دنبال احیای امپراتوری از دست رفته؛ جهان در یک قدمی عصر آشوب» منتشر شد و بخش دوم و سوم آن به ترتیب با عنوان«نقشه شوم ترامپ، پوتین، شی و اردوغان؛ جهان در آستانه آشوبی تازه است؟» و «جهان در آستانه زلزله بزرگ/ از خاورمیانه تا اروپا و چین؛ عصر تازه رویارویی‌ها فرا رسید؟» ترجمه شده و در ادامه بخش چهارم آمده است.

حمله به اوکراین جرقه جنگ جهانی؟

چین و هند در عین حالی که نگرانی‌هایی در مورد جنگ روسیه دارند، به همراه برزیل، فیلیپین و بسیاری از قدرت‌های منطقه‌ای دیگر، تصمیمی بلندمدت اتخاذ کرده‌اند که روابط خود را با روسیه حفظ کنند؛ حتی زمانی که پوتین به تخریب اوکراین ادامه می‌دهد.

حاکمیت اوکراین برای این کشورها که "بی‌طرف" هستند، بی‌اهمیت است و در مقایسه با ارزش یک روسیه باثبات تحت هدایت پوتین و ادامه توافقات انرژی و تسلیحاتی، اهمیت ندارد. این کشورها ممکن است خطرات پذیرش تجدیدنظرطلبی روسیه را دست کم بگیرند، که می‌تواند به جای ثبات، به جنگی وسیع‌تر منجر شود.

نمایش یک اوکراین تقسیم‌ شده یا شکست‌خورده، کشورهای همسایه اوکراین را به وحشت خواهد انداخت. استونی، لتونی، لیتوانی و لهستان، اعضای ناتو هستند که از تعهد ماده 5 ناتو به دفاع متقابل احساس امنیت می‌کنند. اما ماده 5 از سوی ایالات متحده تضمین می‌شود و ایالات متحده از آن‌ها دور است. اگر لهستان و کشورهای بالتیک نتیجه بگیرند که اوکراین در آستانه شکست است و این شکست می‌تواند حاکمیت آن‌ها را تهدید کند، ممکن است تصمیم بگیرند که مستقیماً وارد جنگ شوند.

روسیه ممکن است در پاسخ بستر رویارویی‌ها را وسیع‌تر کند. نتیجه مشابهی می‌تواند از یک توافق بزرگ میان واشنگتن، کشورهای اروپای غربی و مسکو که جنگ را بر اساس شرایط روسیه به پایان می‌رساند، حاصل شود، اما این توافق می‌تواند اثرات رادیکال‌ کننده‌ای بر کشورهای همسایه اوکراین داشته باشد. در حالی که آن‌ها از یک سو از تهاجم روسیه و از سوی دیگر از رها شدن متحدانشان می‌ترسند، ممکن است دست به حمله بزنند. حتی اگر ایالات متحده در جنگی که به سراسر اروپا کشیده شده است کنار بماند، فرانسه، آلمان و بریتانیا احتمالاً بی‌طرف نخواهند ماند.

اگر جنگ در اوکراین به این شکل گسترش یابد، نتیجه آن تأثیر زیادی بر شهرت ترامپ و پوتین خواهد گذاشت. غرور در امور بین‌الملل به‌طور معمول دخالت خواهد کرد. درست همانطور که پوتین نمی‌تواند در جنگ با اوکراین شکست بخورد، ترامپ نمی‌تواند "اروپا را از دست بدهد." هدر دادن شکوفایی و قدرتی که ایالات متحده از حضور نظامی خود در اروپا به دست می‌آورد، برای هر رئیس‌جمهور آمریکایی تحقیرآمیز خواهد بود.

انگیزه‌های روان‌شناختی برای تشدید جنگ بسیار قوی خواهد بود و در یک سیستم بین‌المللی که به‌طور فزاینده‌ای شخصی‌سازی‌شده است، به‌ویژه در شرایطی که دیپلماسی دیجیتال بی‌ضابطه ایجاد اغتشاش می‌کند، چنین داینامیکی ممکن است در دیگر نقاط جهان رخ دهد. این می‌تواند موجب خصومت‌هایی بین چین و هند یا بین روسیه و ترکیه شود.

098

چشم‌اندازی برای صلح

در کنار چنین سناریوهای بدبینانه‌ای، می‌توان به این نکته هم توجه کرد که دوره دوم ریاست‌جمهوری ترامپ می‌تواند وضعیت رو به زوال بین‌المللی را بهبود بخشد. ترکیبی از روابط تعامل گرایانه ایالات متحده با پکن و مسکو، رویکرد چابک دیپلماتیک در واشنگتن و کمی شانس استراتژیک ممکن است لزوماً به دستاوردهای بزرگ منجر نشود، اما می‌تواند وضعیتی مطلوب‌تر ایجاد کند.

نه پایان جنگ در اوکراین و نه حل بحران تایوان، بلکه ایجاد تدابیری برای جلوگیری از جنگ بزرگ در منطقه هند و اقیانوس آرام می‌تواند در اولویت باشد. ترامپ ممکن است تبدیل به یک صلح‌ساز بی‌قید و شرط نشود، اما می‌تواند به‌طور غیرمستقیم در شکل‌گیری جهانی کمتر پرآشوب‌تر کمک کند. در دوران بایدن و پیش از آن، در دوره باراک اوباما و جورج بوش، روسیه و چین مجبور بودند با فشارهای سیستمیک از سوی واشنگتن دست و پنجه نرم کنند.

مسکو و پکن به‌طور جزئی به دلیل انتخاب خود و شکلی جزئی به دلیل عدم دموکراتیک بودن، از نظم بین‌المللی لیبرال خارج بودند. رهبران روسیه و چین این فشار را به‌گونه‌ای اغراق‌آمیز توصیف می‌کردند، گویی که تغییر رژیم سیاست واقعی ایالات متحده بوده است، اما آن‌ها در شناسایی تمایل واشنگتن برای تحقق چند قطبی شدن سیاسی، آزادی‌های مدنی و تفکیک قوا اشتباه نمی‌کردند.

با بازگشت ترامپ به دفتر ریاست‌جمهوری، این فشارها فروکش کرده است. شکل حکومت‌ها در روسیه و چین دیگر برای ترامپ مهم نیست، زیرا او به‌طور کامل با تغییرات رژیمی و ملت‌سازی مخالف است. با اینکه منابع تنش‌ها همچنان باقی می‌مانند، جو کلی کم‌تنش‌تر خواهد بود و تبادلات دیپلماتیک بیشتری ممکن است صورت گیرد.

ممکن است تبادل و تعامل‌های بیشتری در مثلث پکن-مسکو-واشنگتن وجود داشته باشد، امتیازدهی بیشتر در مسائل کوچک‌تر و گشایش بیشتر برای مذاکره و اقدامات اعتمادساز در مناطق جنگی و متنازع افزایش یابد. اگر ترامپ و تیمش بتوانند این رویکرد را تمرین کنند، دیپلماسی انعطاف‌پذیر -مدیریت ماهرانه تنش‌ها و درگیری‌های پیوسته-می‌تواند نتایج بزرگی به دنبال داشته باشد.

ترامپ کمترین شباهت را به رئیس‌جمهورهایی مانند وودرو ویلسون دارد. او هیچ علاقه‌ای به ساختارهای فراگیر همکاری بین‌المللی مانند سازمان ملل یا سازمان امنیت و همکاری اروپا ندارد. به جای آن، او و مشاورانش، به‌ویژه کسانی که از دنیای فناوری آمده‌اند، ممکن است به صحنه جهانی با ذهنیتی مشابه استارتاپ‌ها، -شرکت‌هایی که به تازگی تشکیل شده‌اند و شاید به زودی منحل شوند اما قادر به واکنش سریع و خلاقانه به شرایط لحظه‌ای هستند-، نگاه کنند.

download

آزمون ترامپ

اوکراین آزمون اولیه خواهد بود. به جای تعقیب صلحی شتابزده، دولت ترامپ باید بر حفاظت از حاکمیت اوکراین متمرکز شود؛ گزاره‌ای که پوتین هیچ‌گاه آن را نخواهد پذیرفت. اجازه دادن به روسیه برای تحت تاثیر قرار دادن حاکمیت اوکراین ممکن است سطحی از ثبات ایجاد کند، اما می‌تواند جنگ را به دنبال داشته باشد. به جای صلحی توهمی، واشنگتن باید به اوکراین کمک کند تا قواعد درگیری با روسیه را تعیین کند و از طریق این قواعد، جنگ به تدریج کاهش یابد.

سپس ایالات متحده می‌تواند روابط خود با روسیه را تفکیک کند؛ استراتژی که واشنگتن در طول جنگ سرد از آن پیروی کرد، به اختلاف‌نظرها درباره اوکراین ادامه دهد و در عین حال به دنبال نقاط مشترک در زمینه‌های عدم گسترش سلاح‌های هسته‌ای، کنترل تسلیحات، تغییرات اقلیمی، پاندمی‌ها، مقابله با تروریسم، قطب شمال و اکتشاف فضا باشد. تفکیک درگیری‌ها با روسیه منافع اصلی ایالات متحده، که برای ترامپ از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است، را تامین خواهد کرد؛ مراد همان جلوگیری از تبادل هسته‌ای بین ایالات متحده و روسیه است.

توسل به دیپلماسی خودجوش می‌تواند اقدامات استراتژیک با شانس بالا را تسهیل کند. انقلاب‌های اروپا در سال ۱۹۸۹ نمونه خوبی از این موضوع هستند. برچیده شدن کمونیسم و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی گاهی اوقات به‌عنوان یک دستاورد بزرگ در برنامه‌ریزی ایالات متحده تفسیر شده‌اند. اما سقوط دیوار برلین در آن سال هیچ ارتباطی با استراتژی آمریکایی نداشت و فروپاشی شوروی چیزی نبود که دولت ایالات متحده پیش‌بینی می‌کرد؛ همه‌چیز اتفاقی و شانسی رخ داد.

تیم امنیت ملی رئیس‌جمهور جورج اچ. و. بوش در آن زمان به‌جای پیش‌بینی یا کنترل رویدادها، در پاسخ به آن‌ها ماهر بود؛ نه بیش از حد عمل می‌کرد -که موجب دشمنی با اتحاد شوروی شود- و نه درگیر انفعال شد -که اجازه دهد آلمان متحد از ناتو خارج شود-.

در این قاب، دولت ترامپ باید آماده باشد تا لحظه‌ها را غنیمت بشمارد. برای بهره‌برداری از هر فرصتی که به‌دست می‌آید، نباید در سیستم و ساختار گرفتار شود. اما استفاده از شانس‌های خوب نیازمند آمادگی و چابکی است. در این زمینه، ایالات متحده دو دارایی عمده دارد. نخست، شبکه ائتلاف‌های این بازیگر است که قدرت چانه‌زنی و فضای مانور واشنگتن را به‌طور چشمگیری افزایش می‌دهد. دوم، شیوه دیپلماسی اقتصادی ایالات متحده است که دسترسی این کشور به بازارها و منابع حیاتی را گسترش می‌دهد، سرمایه‌گذاری خارجی را جذب می‌کند و سیستم مالی آمریکا را به‌عنوان یک گره مرکزی در اقتصاد جهانی حفظ می‌نماید.

سیاست‌های حمایت‌گرایانه و اقتصادی اجباری جایگاه خود را دارند، اما باید تحت‌الشعاع یک دیدگاه وسیع‌تر و خوش‌بینانه‌تر از شکوفایی اقتصادی آمریکا قرار بگیرند، دیدگاهی که هم‌پیمانان و شرکای بلندمدت را در اولویت قرار دهد. هیچ‌یک از توصیف‌های معمول از نظم جهانی دیگر کاربرد ندارد؛ سیستم بین‌المللی نه تک‌قطبی است، نه دو قطبی و نه چندقطبی.

اما حتی در دنیای بدون ساختار پایدار، دولت ترامپ می‌تواند از قدرت ایالات متحده، ائتلاف‌ها و دیپلماسی اقتصادی برای کاهش تنش‌ها، حداقل کردن درگیری‌ها و فراهم کردن یک خط پایه از همکاری میان کشورهای بزرگ و کوچک استفاده کند. این می‌تواند آرزوی ترامپ را برای اینکه ایالات متحده در پایان دوره دوم ریاست‌جمهوری‌اش بهتر از شروع آن باشد، برآورده کند.

منبع خبر "اقتصادنیوز" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.