عبدالرضا خزایی؛ ۴۸۰۰ سالمند مجهولالهویه در کشور داریم. این آمار که از سوی سازمان بهزیستی اعلام شده، نهتنها نشاندهنده یک معضل بزرگ و پیچیده در کشور است، بلکه بهطور تلخ و روشنی از وضعیت بحرانی سالمندان در ایران حکایت دارد. این رقم تکاندهنده گواهی است از فقدان نظام حمایتی کارآمد و همچنین بیتوجهی مسئولان به یکی از مهمترین گروههای آسیبپذیر جامعه. از یکسو، سازمان بهزیستی هشدار میدهد که در آینده نزدیک، منابع مالی برای مدیریت این بحران در دسترس نخواهد بود، و از سوی دیگر، تکرار این هشدارها تنها به گسترش بیعملی و انفعال در بین مسئولان دامن میزند. در حقیقت، سوالی که مطرح میشود این است که آیا این تنها یک هشدار است یا اعترافی تلخ به سالها بیعملی و سوءمدیریت در این حوزه که اکنون به بحران تبدیل شده است؟
براساس آمارها، تا سال ۱۴۳۰ از هر سه ایرانی، یک نفر سالمند خواهد بود. این یعنی بیش از ۳۰ درصد از جمعیت ایران به زودی در گروه سنی سالمندان قرار خواهند گرفت. در کنار این آمار، ایران به عنوان یکی از پرشتابترین کشورهای جهان در حال حرکت به سمت سالمندی است.
نکته مهمی که باید در این زمینه مورد توجه قرار گیرد، این است که روند رشد جمعیت سالمند در ایران در مقایسه با گذشته سرعت بیشتری پیدا کرده است. بهطور مشخص، اگر در گذشته دو برابر شدن جمعیت سالمند ۴۰ سال زمان میبرد، اکنون این روند به تنها ۲۰ سال کاهش یافته است. در نتیجه، جامعه ایران در معرض یک بحران سالمندی عظیم قرار دارد که بهطور جدی میتواند چالشهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی بزرگی را به همراه داشته باشد. این در حالی است که با گذشت سالها و هشدارهای مکرر، همچنان شاهد اقدام موثری از سوی مسئولان برای مدیریت این بحران نیستیم.
واقعیت تلخ این است که بسیاری از سالمندان به دلیل فشارهای اقتصادی و اجتماعی، از سوی فرزندان خود رها میشوند. این فاجعه اجتماعی، در واقع نتیجه یک سلسله عوامل اقتصادی و فرهنگی است که در طول زمان به وجود آمده است. هنگامیکه هزینههای زندگی به حدی سرسامآور میشود که حتی مستمری سالمندان نمیتواند ابتداییترین نیازهای آنان را تأمین کند، رها شدن سالمندان در خانهها و به حال خود رها شدن، نتیجهای است محتوم. این یک بحران اقتصادی است که ریشه در وضعیت کلی اقتصادی کشور دارد. در این شرایط، به نظر میرسد که دولت بهعنوان متولی اصلی رفاه عمومی، باید سریعتر وارد عمل شده و برنامههای حمایتی و زیرساختی را برای حمایت از سالمندان تدوین و اجرا کند. این مشکل تنها از عهده خانوادهها برنمیآید؛ مسئولیت اصلی به دوش دولت است که باید به حمایت از سالمندان بپردازد.
دولت چهاردهم پس از سالها بیتوجهی و غفلت از بحران سالمندی، برای اولین بار شورای ملی سالمندی را تشکیل داده است. این اقدام، اگرچه از نظر ظاهری بهنظر میرسد گامی رو به جلو باشد، اما باید منتظر بود و دید که این شورا چه اقداماتی میتواند انجام دهد. قرار است این شورا هر سه ماه یکبار تشکیل جلسه دهد، اما سوالی که مطرح است این است که آیا این شورا قادر خواهد بود بهطور جدی و عملی به مسائل سالمندان پرداخته و برنامههای حمایتی را اجرایی کند؟ تا به امروز، هر گونه اقدام مشابه در این زمینه با شکست روبهرو شده است، و این شورا باید از یک نهاد تشریفاتی به یک مرکز تصمیمگیری واقعی تبدیل شود تا بتواند دردی از مشکلات سالمندان دوا کند.
امروز ۴۸۰۰ سالمندِ بیپناه داریم که بدون هیچگونه حمایت اجتماعی یا اقتصادی به حال خود رها شدهاند. سوال اساسی این است که این آمار در آینده به کجا خواهد رسید؟ اگر امروز این تعداد سالمند بیپناه داریم، در سالهای آینده چه تعداد سالمند به این جمعیت افزوده خواهد شد؟
بحران سالمندی، یکی از بزرگترین چالشهای اجتماعی و اقتصادی ایران است که باید فوراً به آن پرداخته شود. در بسیاری از کشورهای پیشرفته، اقدامات زیادی برای حمایت از سالمندان انجام شده است و آنها از منابع اجتماعی، اقتصادی و بهداشتی برای حفاظت از این گروه از جامعه استفاده کردهاند. اما در ایران، به نظر میرسد که هیچگونه اقدامات اساسی در این زمینه صورت نگرفته و تنها وعدههای بیعمل از سوی مسئولان داده میشود. برنامهریزی برای سالمندی باید به عنوان یک ضرورت اجتنابناپذیر در دستور کار دولت قرار گیرد. امروز، هر گونه تأخیر در رسیدگی به این بحران، تنها به افزایش مشکلات و آسیبهای اجتماعی منجر خواهد شد.
این بحران تنها مسئله سالمندان نیست، بلکه مسئله کل جامعه است. زمانی که امروز به مسائل سالمندان توجه نمیشود، باید انتظار داشته باشیم که در آیندهای نه چندان دور، خود ما نیز درگیر مشکلات مشابهی شویم. باید به یاد داشته باشیم که آیندهای که امروز برای سالمندان میسازیم، فردای همه ما خواهد بود. این بحران، اگر نادیده گرفته شود، نه تنها به جامعه آسیب خواهد زد، بلکه به تمام نسلها منتقل خواهد شد.