بلوغِ ناتمامِ سیلیکون‌وَلی

عصر ایران چهارشنبه 06 فروردین 1404 - 23:41
سیلیکون‌ولی، منطقه‌ای جغرافیایی در شمال کالیفرنیا است که به قلب نوآوری و فناوری مبدل شده و مراد از دوج وزارت کارآمدی است که ماسک تحولات زیادی در آن انجام داده

       
   عصر ایران؛ لیلا احمدی- «کارولینا ای. میراندا»، نویسنده و روزنامه‌نگار آمریکایی است که با تحلیل‌های فرهنگی و سیاسی‌اش زبان‌زد است.  او پیشتر با روزنامۀ لس‌آنجلس‌تایمز همکاری داشت و در حوزه‌های مختلفی ازجمله فرهنگ بصری، سیاست و جامعه قلم زده است. 

   میراندا در آثار و نوشته‌هایش به بررسی تلاقی‌گاه فرهنگ بصری و مسائل سیاسی و اجتماعی می‌پردازد. او در رسانه‌های معتبری مانند آتلانتیک، نیویورک‌ریویو‌آف‌بوکز، فِرِش‌ایر و کی‌.سی‌.آر.دبلیو نیز مطالب خود را منتشر کرده و به‌ویژه در تحلیلِ تأثیر رسانه‌، هنر و فناوری در بروز رفتارها و سیاست‌های جوامع مدرن، تبحر دارد. 
  شیوۀ خاص تحلیل‌اش در باب رسانه‌های اجتماعی، تحولات فرهنگی و نقدهای اجتماعی توجه مخاطبان را به خود جلب کرده است. مقالات‌اش از دیدگاه‌ انتقادی و تحلیلی به تحولات اجتماعی و فرهنگی حکایت دارد. 

تلاش او این است که نقاط‌عطف و بزنگاه‌های این عرصه‌ را برجسته کند. خانم میراندا در این مقاله به بررسی وضعیت سیاست و دولت ایالات‌متحده در دوران رهبری ترامپ و ماسک پرداخته است.

  او نحوۀ اثرگذاری و مدیریت دولتی‌ این افراد را به نقد می‌کشد. نویسنده با اشاره به رفتارهای بازی‌گوشانه، بدخلقی‌ها و دهن‌کجی‌های آشکار این رهبران، به تحلیل پدیده‌های سیاسی دوران جدید می‌پردازد و ریشه‌های چنین رفتار متمایزی را در «فرهنگِ خاص سیلیکون‌ولی» می‌جوید.

میراندا


  او در این مقاله اشاره می‌کند که سیلیکون‌ولی، با ستایش از رفتارهای خام، خودخواهانه و خصمانه، فضایی را پرورانده که در آن سیاست‌ها و تصمیمات به‌جای تفکر منطقی و مؤثر، به نمایش‌های کودکانه و بی‌محتوا تبدیل شده‌اند. این عملکردهای فریبنده و آزاردهنده، به‌ویژه در دوران ترامپ و ماسک آشکارتر شده‌اند. 

برای مثال توضیح می‌دهد ماسک با رفتارهایی چون اره‌کردنِ دستگاه‌های دولتی و اقدامات نمایشیِ مشابه به چهره‌سازی‌های مبهم روی آورده و قصد دارد با بی‌احترامی به نهادهای دولتی، اوضاع را به نفع خود تغییر دهد.

اما مراد از «سیلیکون‌ولی» (Silicon Valley) چیست؟ کجا واقع شده و چه فرهنگ و سازوکاری بر آن حاکم است؟ 

   سیلیکون‌ولی، منطقه‌ای جغرافیایی در شمال کالیفرنیا است که به قلب نوآوری و فناوری مبدل شده است. این منطقه عمدتاً شامل شهرهای سان‌خوزه، سان‌فرانسیسکو و پیرامون آن‌ها می‌شود و مهد بزرگ‌ترین شرکت‌های فناوری جهان مانند گوگل، اپل، فیسبوک، تسلا و بسیاری دیگر است. سیلیکون (Silicon)، همان ماده‌ای است که در تولید تراشه‌های کامپیوتری استفاده می‌شود.
 
فرهنگ سیلیکون‌ولی بر مبنای نوآوری، کارآفرینی و رقابت سریع استوار است. این منطقه به خاطر ویژگی‌های خاص خود در نحوۀ تفکر و رویکرد به کار، در دنیای تکنولوژی و کسب‌وکار منحصر به فرد است. در سیلیکون‌ولی، افراد و شرکت‌ها به دنبال شکستن مرزهای تکنولوژی و خلق محصولات جدید هستند. ایده‌ها به سرعت به واقعیت مبدل می‌شوند و شکست‌ها بخشی از فرآیند یادگیری و پیشرفت محسوب می‌شوند. فرهنگ سیلیکون‌ولی به پذیرش ریسک و شکست‌های احتمالی اعتقاد دارد. بسیاری از کارآفرینان و سرمایه‌گذاران معتقدند که شکست، تجربۀ آموزش است و به پیشرفت منجر می‌شود. شرکت‌ها و استارتاپ‌ها از «شکست‌های سریع و ارزان» به‌عنوان راهی برای نیل به موفقیت‌های بزرگ‌تر استفاده می‌کنند. 

در سیلیکون‌ولی، محیط‌های کاری به گونه‌ای طراحی شده‌اند که امکان تفکر خلاق و آزاد را برای کارمندان فراهم می‌آورد. بسیاری از شرکت‌ها از فضای باز و غیررسمی، طراحی‌های رنگارنگ و امکانات تفریحی مانند میزهای پینگ‌پنگ و استراحتگاه‌ها برای تقویت خلاقیت استفاده می‌کنند.

 یکی از ویژگی‌های قابل توجه فرهنگ سیلیکون‌ولی این است که افراد به شدت به کار خود متعهد هستند.   در بسیاری از شرکت‌ها، کارمندان بیش از ۶۰ ساعت در هفته کار می‌کنند و فرهنگِ «کار بیشتر، موفقیت بیشتر»، غالب است. 

این نوع فرهنگ به نوعی «بلوغ ناتمام» (Extended Adolescence) منجر می‌شود و رفتارهای خام و کودکانه را ترویج می‌دهد که به‌شدت وابسته به رقابت و تشویق به تلاشِ بی‌وقفه است. 

   محیط‌های کاری به‌گونه‌ای طراحی می‌شوند که اوقات فراغت و تفریح را در کنار کار تشویق می‌کنند.  افراد به شیوه‌ای زندگی می‌کنند که بیشتر به دوران جوانی و نوجوانی شباهت دارد تا زندگی بزرگ‌سالانه.   ایده‌هایی همچون "کار توأم با سرگرمی" یا "زندگی و کار با هم" بسیار رواج دارند. 

پژوهش‌گران چنین خصایصی را به این پدیده نسبت داده‌اند: خودشیفتگی، عدم بلوغ اجتماعی، رفتارهای خودخواهانه و بی‌مسئولانه، بی‌توجهی به عواقب عمل، رفتارهای نوجوانانه، نگاه به آینده با هیجان و تخیل بی‌پایان، محیط کاری رقابتی، عدم تجربۀ زندگی اجتماعی و حرفه‌ای، بی‌قیدی و ساختارشکنی. 

  سیلیکون‌ولی با فرهنگ خاص خود که بر نوآوری، رقابت و شکست‌های مکرر استوار است، یکی از موفق‌ترین و تأثیرگذارترین مناطق در دنیای فناوری و کسب‌وکار است. 
با این حال بر این فرهنگ و ساختارهای آن نقدهایی وارد است؛ به خصوص در زمینۀ تعهد به کار بی‌پایان، کاهش تنوع جنسیتی و رفتاری‌های کودکانه و بی‌پروایانه‌ای که در برخی از شخصیت‌های برجستۀ این منطقه مشاهده می‌شود. این ویژگی‌ها باعث شده‌اند که سیلیکون‌ولی کماکان زیر ذره‌بین باشد.

    درعین‌حال، در هفته‌های اخیر، تحولات قابل‌توجهی در وزارت کارآمدی دولت موسوم به «دوج» (DOGE) رخ داده است.  «دوج‌کوین» نیز در هفتۀ گذشته، ۲۱ درصد افزایش داشت و به ۰.۳۸ دلار رسید. 

تحلیل‌گران احتمال افزایش قیمتِ دوج‌کوین به ۰.۵ دلار و حتی ۱۰ دلار را مطرح کرده‌اند.  ایلان ماسک پس از کناره‌گیری «ویوک راماسوامی»، به‌تنهایی وزارت کارآمدی دولت را اداره می‌کند. دوج در نظر دارد کمیسیون بورس و اوراق بهادار (SEC) را بازرسی کند. 

ایلان ماسک در پی استفاده از «بلاک‌چین» در وزارت کارآمدی است.  او پرداخت‌های مشکوک در وزارت خزانه‌داری را ردیابی کرده و می‌گوید: «این وزارتخانه، سالانه بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار به افراد ناشناس پرداخت می‌کند.» 

  این تحولات نشان‌دهندۀ فعالیت‌های گستردۀ ایلان ماسک در حوزه‌های مختلفِ دولتی و مالی است که تأثیرات مهمی بر بازار ارزهای دیجیتال و ساختارهای دولتی آمریکا داشته است.
 
مقالۀ کارولینا میراندا به پدیدۀ مهمی به نام «پوسیدگی لینک» اشاره دارد که نمادی از بی‌ثباتی و زودگذربودنِ اطلاعات آنلاین است. 

نویسنده با ذکر این موضوع، نشان می‌دهد که این وضعیت به ویژگی‌های حاکمیتیِ دولت مبدل شده است و سیاست‌های موجود در سطح دولت نیز به همان اندازه شکننده و آسیب‌پذیر شده‌اند.

او به درهم‌آمیزیِ فرهنگ فناوری و سیاست می‌پردازد و نشان می‌دهد که چگونه رهبران صنعتی، به‌ویژه شخصیت‌هایی چون ماسک و زاکربرگ، با نمایش‌های ظاهری و بی‌محتوا به تغییرات ساختاری، نظم‌زدایی و تخریب هویتِ راستین نهادهای دولتی می‌پردازند؛ امری که ثبات و کارآمدیِ دولت‌ها و سیستم‌های دولتی را مخدوش می‌کند.
(شایان ذکر است که مقالات ترجمه‌شده در این بخش، بازتاب دیدگاه نویسنده و در راستای بررسی مطبوعات جهان است.)
                                                                                          ➖➖➖➖➖➖➖➖
کارولینا میراندا: اگر به‌طور اتفاقی سر از پخش زندۀ «کنفرانس کنش‌گری سیاسی محافظه‌کارانه»، (نشست سالانۀ جناح راست که ماه گذشته در مریلند برگزار شد) درآورده باشید، بعید نیست این سؤال به ذهن تان خطور کرده باشد که «نکند به اشتباه، وارد یکی از بازی‌های ویدیویی در ژانر کامیک‌کان (رویدادی تفریحی‌تخیلی) شده‌ام؟»

 نمایش منزجرکنندۀ ایلان ماسک در نشستی سیاسی با عینک آفتابی، کلاه سیاهِ ماگا، زنجیر طلای درشت و تی‌شرتی که رویش نوشته شده: «پشت گوش نینداخته‌ام. فعلأ کارهای فرعی را انجام می‌دهم.»، حیرت‌آور است. با اره‌برقیِ پیشکش‌شده از «خاویر میلی» روی صحنه می‌چرخد، ژست می‌گیرد و فریاد می‌زند: "این اره به کار بوروکراسی می‌آید!"

[م. «خاویر میلی» (رئیس‌جمهور آرژانتین) که به دیدگاه‌های لیبرترین و ضد دولتی‌ معروف است، ماسک را به خاطر حمایت از آزادی اقتصادی و سرمایه‌داری تحسین می‌کند. اره‌برقی برای او نماد شوالیۀ آزادی است و آن را به ماسک تقدیم کرده است. میلی در دوران مبارزات انتخاباتی‌اش در آرژانتین، اره برقی در دست می‌گرفت و از آن به‌عنوان نماد مبارزه با بوروکراسی و تلاش برای کوچک‌سازی دولت یاد می‌کرد.]

و آن‌گاه، وقتی پس از گپ‌و‌گفتی نامنسجم با «راب اشمیت»، (مجری رسانۀ محافظه‌کار «نیوزمکس»)، قصد خروج از صحنه را دارد، یکی از بینندگان از سر ارادت، نقاشی نمادینی به او تقدیم می‌کند. مدیر‌عامل تسلا را بر فراز شهری در آینده ترسیم کرده است. نگاهی دوراندیشانه دارد و امواج مغزی از سرش بیرون زده است.
می‌خواهم این مقاله را با شرح رفتارهای نامتعارف کودک ارشد کشور، جناب ایلان ماسک، آغاز کنم؛ مردی که بوق‌های تسلا را جوری طراحی کرده که صدای باد معده بدهند و نام دوج را از «میم اینترنتیِ» نامسمایی با نشانِ «سگ شیبا» انتخاب کرده است.
 
[م. میم اینترنتیِ تیم دوج (Doge Team)، تصویری از سگ نژادِ "شیبا اینو" (Shiba Inu) است. میم‌ها، نشان‌های مفرح با فونت رنگارنگ، کلمات ساده و تصاویر فانتزی هستند که از سال 2013 متداول شده‌اند. میمِ دوج به‌ویژه با ارز دیجیتال دوج‌کوین (Dogecoin) گره خورده است.]


او پس از اعلام سمت جدیدش، تصویری ساخته‌شده با هوش مصنوعی را در ایکس منتشر کرد که خودش را پشت آرم «دوج» نشان می‌داد، با عینک آفتابی درشت و آروارۀ نیرومند.

از آن زمان پیوسته به رفتارهای تمسخرآمیز و سخنان توهین‌آمیزش ادامه داده است. رفتار و گفتارش همیشه پرهیاهو و حیرت‌آور است. چند هفته قبل، در تجمعی سیاسی، سلام نازی داد. ملی‌گرایان سفیدپوست، حرکت او آن را چنین تفسیر کرده‌اند و من هم آن را سلام نازی می‌نامم. منتقدان در «ایکس» با منشن‌کردن حساب کاربری ترول با عبارت تحقیرآمیز «عقب‌مانده‌ها را پیدا می‌کنم» (@IfindRetards) به او پاسخ دادند. حاشیۀ دیگرش این بود که اعلام کرد: «کارمندان دولت، یک نبض و دو نورون دارند.» ماسک از اخراج کارمندانی که شیفتۀ کارشان هستند لذت می‌برد. یکی از کارکنان خدمات «پارک ملی یوسمیتی» (نخستین پارک ملی ایالات متحده) که در پی فرمان پاک‌سازی او از کار برکنار شده، به رسانه‌ها گفته است: "دنیا بر سرم خراب شده. در ۲۴ ساعت گذشته، بی‌وقفه اشک ریخته‌ام.»

[م. عبارت «یک نبض و دو نورون»، شوخی کنایه‌آمیزی است که به حداقل میزان فعالیت مغزی یا هوشیاری اشاره دارد و وقتی به کار می‌رود که بخواهیم بگوییم فرد یا سیستم با کمترین حد از عملکرد ذهنی (فقط در حد زنده بودن) کار می‌کند. طرح پیشنهادی ایلان ماسک اشاره به شرکت نورالینک Neuralink هم دارد. ماسک معمولاً دربارۀ اتصال هوش مصنوعی به مغز انسان صحبت می‌کند و می‌خواهد بگوید با کم‌ترین فعالیت مغزی هم می‌شود سیستم‌های دیجیتال (در این‌جا سیستم دولت) را اداره کرد.]

انگار سیاست از فیلتر پرتب‌و‌تابِ جوانکی مغرور و نابالغ گذر می‌کند. افرادی با همین خصایص کشور را اداره می‌کنند؛ کسانی مثل «ادوارد کوریستین» ملقب به «بیگ‌بالز»؛ نوجوان ۱۹ ساله‌ای که این روزها به یاری ماسک آمده تا در قالب بخشی از خدماتِ تیم دوج یا همان وزارت کارآمدی دولت ایالات‌متحده، بوروکراسی فدرال را سلاخی کند. دولت جدید، بی‌محابا، بازیگوش و نابالغ است. حتی آدم‌های به‌ظاهر بالغِ دولت هم شیطنت‌های پسرانه و پوزخندهای انتقام‌جویانه دارند.

[م. «بیگ بالز»، نوجوان معروفی است که به‌عنوان یکی از اعضای تیم ایلان ماسک در پروژه‌های دولتی فعالیت می‌کند. او در وزارت خارجۀ آمریکا مستقر است و در فرآیند کاهش بودجه و کوچک‌سازی این نهاد نقش دارد. گزارش‌هایی وجود دارد که کوریستین در گذشته، عضو گروه‌های چت‌رومِ مجرمان سایبری در دیسکورد و تلگرام بوده است. این موضوع به نگرانی‌ دربارۀ امنیت سایبری و دسترسی به داده‌های حساس دولتی دامن زده است. گاهی ایلان ماسک نام پروفایل خود را به «Harry Bolz» تغییر می‌دهد. برخی معتقدند این اقدام به حمایت از ادوارد کوریستین مربوط است. ماسک از بازی با کلمات لذت می‌برد و این نام شباهت‌هایی به لقب «بیگ بالز» دارد.]

  چنین رفتارهایی منحصر به ایلان ماسک نیست. رئیس‌جمهور «دونالد ترامپ» هم شخصیت بازیگوشی دارد و حتی دست‌دادن‌های ساده را به حاشیه مبدل می‌کند. دیدار اخیرش با رئیس‌جمهور اوکراین، «ولودیمیر زلنسکی» به آزارگری شباهت بیشتری داشت تا مذاکره. ماه گذشته، حساب اینستاگرامِ کاخ سفید، تصویری از روز ولنتاین با این عبارت منتشر کرد: «رزها گلگون‌اند و بنفشه‌ها نیلگون، اما اگر غیرقانونی باشند، بیرون رانده می‌شوند.» با این کار اجرای قوانین مهاجرتی را دستمایۀ طنز قرار داد. دو هفته بعد، حساب ایکسِ کمیته قضائی مجلس نمایندگان به رهبری جمهوری‌خواهان، لینکی در ارتباط با پرونده‌های قضاییِ «جفری اپستین»، متهم به قاچاق انسان منتشر کرد ولی با ترفند «ریک‌رول»، کاربران را به ویدیویی از آهنگ «هرگز رهایت نمی‌کنم» (Never Gonna Give You Up) متعلق به ریک استلی هدایت کرد. به نظر آن‌ها سوءاستفادۀ جنسی از دختران جوان این‌قدر خنده‌دار است؟ کمیته بعدها این پست را حذف کرد، اما چنین نشانه‌هایی که دال بر پشیمانی‌اند، به‌ندرت یافت می‌شوند.

ماسک
 
راستش می‌دانستم که در فقدان تعادل و نظارت‌ قانونی در دورۀ ترامپ، روزگار ناخوشایندی خواهیم داشت؛ اما تصور نمی‌کردم وضعیت این‌قدر مداوم و بچگانه باشد. چنین بساطی حاصل فرهنگ و اخلاقیاتِ سیلیکون‌ولی است و صنعت فناوری کار را به این‌جا کشانده است. خب، تا بوده همین بوده. متخصصان فناوری عموماً به داستان‌های تخیلی و شیطنت‌های کودکانه علاقه دارند. در خلیج سانفرانسیسکو، محققانی داریم که سودای بنیانگذاری در سر می‌پرورانند و به زیستن در فضاهای اشتراکی علاقه‌مندند. منتقدی به نام «آدریان داوب» این فضاها را چنین توصیف می‎کند: «آمیزه‌ای از عالی‌ترین جوامع هیپی و مجلل‌ترین خوابگاه‌هایی که می‌توان تصور کرد.» یکی از این فضاها، لوکیشن اصلیِ سریال تلویزیونی HBO «سیلیکون‌ولی» به کارگردانی «مایک جاج» بود. 


[م. آدریان داوب (Adrian Daub)، استاد دانشگاه استنفورد و پژوهشگر حوزۀ ادبیات، فلسفه و فرهنگ دیجیتال است که در زمینه‌های مختلفی مانند مطالعات فرهنگی، نقد فناوری، موسیقی‌شناسی و ادبیات تطبیقی فعالیت دارد.]

[م. مراد از فرهنگ هیپی، جنبشی اجتماعی و فرهنگی است که در دهه‌های 60 و 70 میلادی در ایالات متحده و سایر نقاط جهان ظهور کرد. هیپی‌ها مخالف جنگ، مصرف‌گرایی و ارزش‌های سنتی بودند و از آزادی فردی، صلح، عشق، و بازگشت به طبیعت حمایت می‌کردند. از ویژگی‌های عمدۀ هیپی‌گری می‌توان به این موارد اشاره کرد: مخالفت با جنگ و سیاست‌های حکومتی، زندگی جمعی در جوامع کوچک و خودکفا، پوشش خاص (لباس‌های رنگارنگ، گل‌دوزی‌شده، جین گشاد، موهای بلند)، روحیات موسیقایی و هنری (تأثیر عظیم بر موسیقی راک، سایکدلیک و فستیوال‌هایی مانند وودستاک (1969))، آزادی جنسی و عشق بی‌پروا، رد هنجارهای سنتی دربارۀ ازدواج و روابط، استفاده از مواد روان‌گردان (مانند LSD و ماریجوانا برای ایجاد تجربه‌های معنوی و تغییر آگاهی)، توجه به معنویت شرقی (یوگا، مدیتیشن، آیین‌های بودایی و هندو). هیپی‌ها، الهام‌بخش جنبش‌های زیست‌محیطی بودند، بر سبک زندگی آلترناتیو و موسیقی مدرن تأثیر گذاشتند، به ترویج حقوق بشر، برابری جنسیتی و آزادی بیان پرداختند. ریشۀ بسیاری از استارتاپ‌های سیلیکون‌ولی در دهه‌های 70 و  80 میلادی، همین جنبش است. بسیاری از بنیان‌گذارانِ اپل و مایکروسافت از فرهنگ ضدسیستمیِ هیپی‌ها تأثیر گرفته‌اند.]

محققان فناوری در "خانه‌های مزرعه‌ای" (Farmhouse) سکونت داشتند؛ خانه‌هایی مدرن که برای افرادی با درآمد بالا طراحی شده و در اختیار گروهی از برنامه‌نویسان است؛ آدم‌هایی با خلق‌و‌خو و روحیات مشابه. خلاقیت، شلختگی، ناپایداری و «بلوغ ناتمام» در زندگی‌شان موج می‌زند. داوب نوشته: «خانه‌ی یکی از هکرها، آشیانه‌ی جمعی از برنامه‌نویسانِ کارکُشته است. خانه مزین است به تیکی‌هِد [نوعی سردیس پولینزی با چهره اغراق‌شده]، پرچم دزدان دریایی و میز فوتبال‌دستی. غذاخوری را به اتاق کدنویسی اختصاص داده‌اند. درمجموع، نحوۀ زیست و روحیاتشان عجیب‌و‌غریب است.»

 [م. فارم‌هاوس، سبکی از معماری و دکوراسیون داخلی است که از خانه‌های روستایی و مزارع سنتی الهام گرفته است. این سبک که در مناطق روستایی برای زندگی ساده، راحت و کاربردی طراحی شده بود، امروزه در خانه‌های مدرن محبوبیت زیادی یافته و با پلان باز و فضاهای بزرگ، چوب و مصالح طبیعی، ایوان‌های بزرگ و سقف‌های شیب‌دار، رنگ‌های ملایم و طبیعی، چیدمان روستایی (Rustic)، مبلمان چوبی قدیمی، ظروف سفالی، پارچه‌های نخی و کتانی، فضای سبز و محوطه‌های طبیعی شناخته می‌شود.]

  دفاتر فناوری به سرزمین عجایب می‌مانند. در چیدمان و ارکان زیبایی‌شناسانۀ استارتاپ‌ها، رنگ‌های ابتدایی و گل‌درشت دیده می‌شود؛ رنگ‌هایی که بیشتر در کودکستان متداول است و چیزهایی مانند میزهای پینگ‌پنگ ، انواع ننو و هَموک، مبل‌های تخم‌مرغی، ماشین‌های کورن‌فلکس، باکس‌های لگو و لباس‌های کار (که معمولاً هودی‌ و شلوار جین است)، همه‌جا به چشم می‌خورد. البته اگر به گرد پای بنیان‌گذار فیسبوک و مدیرعامل متا، امپراطور مارک زاکربرگ، برسید، می‌توانید از طراح مد برای دوخت تی‌شرت‌های بزرگ سفارشی با جملات لاتین هم بهره‌مند شوید. 

خصیصۀ آزاردهنده و تکرارشونده در حیطۀ فناوری، تهاجم بی‌رحمانه به دیگران و پرخاشگری است. فیسبوک ریشه در «فیس‌مَش» دارد، شبکه‌ای اجتماعی‌ اولیه‌ای که زاکربرگ در دانشگاه هاروارد طراحی کرد و با آن از کاربران خواست جذابیت دانشجویان دیگر را رتبه‌بندی کنند. معروف است که وقتی فیسبوک به شرکت واقعی در «پالو آلتو» مبدل شد، زاکربرگ جلسات کارکنان را با بالابردن مشت و فریادهای کوبنده تمام می‌کرد؛ گویی وارد میدان جنگ در «عصر امپراتوری‌ها» شده است. او اخیراً در پادکست «جو روگان» ظاهر شد و اعلام کرد که «دنیای شرکت‌ها فرهنگ عقیمی دارد» و کسب‌وکارها به انرژی «مردانه‌تری» نیاز دارند. 

زاکربرگ تنها غولِ سیلیکون‌ولی نیست که چنین رفتارهایی دارد و در بلوغ ناتمام‌اش گیر کرده استوقتی دوربین‌ها در سال 2017، رفتار کودکانۀ «تراویس کالانیک» (مدیرعامل سابق اوبر) با یکی از رانندگان اوبر را ثبت کردند، عذر خواست و گفت: «به‌عنوان رهبر تشکیلاتی بزرگ باید تغییر رفتار بدهم و بزرگ شوم.». کالانیک بزرگسال بود، اما رفتار متناسب و زیبنده‌ای نداشت. آدریان داوب در کتاب روشن‌گرانه‌اش با عنوان «آنچه فناوری در سر می‌پروراند: تحقیقی در زمینۀ فکری سیلیکون‌ولی (2020)»، واکنش به عذرخواهی کالانیک را این‌گونه توصیف می‌کند: «حتی در جایی مثل سانفرانسیسکو که پر از اسکیت‌بازهای کله‌طاس و گیمرهای میان‌سال است، مدیرعاملِ چهل‌سالۀ شرکتی هفتاد میلیارد دلاری، طفلی به نظر می‌رسد که نمی‌تواند هیجاناتش را کنترل کند و نیاز به جمع‌و‌جورشدن دارد. انگار بیش از حد دیده شده و دیگر نمی‌داند چه کند.»


این بی‌نزاکتی و پرخاشگری کودک‌مآبانه، ریشه در وقایع دهۀ ۱۹۶۰ دارد. "ناتان انسمینگر" (جامعه‌شناس و مورخ) در مقالۀ جالبی که در نشریۀ علمی و فناوری «اوزیریس» در سال ۲۰۱۵ منتشر شد، اشاره می‌کند که زنان زمانی در برنامه‌نویسی کامپیوتری، حضور قابل‌توجهی داشتند؛ اما با تغییر وضعیت و افزایش دستمزدِ این حوزه، در اواخر قرن بیستم، مردان، گلادیاتوروار به این حوزه هجوم آوردند. از آن پس، برنامه‌نویسی رقابتی شد و به جلسات کدنویسی شبانه با قهوه و غذاهای آماده انتقال یافت. رقابت بر سر این بود که چه کسی می‌تواند بهتر با کم‌خوابی کنار بیاید. به نظر انسمینگر، «چنین نمایشی، وجهی رقابتی و مردانه داشت.»

حالا هم خودستایی‌ها و غلوهای این جماعت به کلیشۀ رایج مبدل شده است. آن‌ها دم از مردانگی می‌زنند، زنان را کنار گذاشته‌اند و داستان‌های تخیلی می‌بافند. اگر خاطرتان باشد، بنیان‌گذار گوگل، «سرگئی برین» اخیراً متنی منتشر و اشاره کرد که «۶۰ ساعت کار در هفته، بخش شیرینِ تولید است».

[م. «سرگئی برین» و «لری پیج» در سال 1998 گوگل را تأسیس کردند. برین معمولاً با شخصیتی مرموز در دنیای فناوری شناخته می‌شود و در مقایسه با لری پیج که بیشتر در معرض دید رسانه‌ها قرار دارد، کمتر در مورد زندگی شخصی‌اش صحبت می‌کند. او در سال ۲۰۱۳ از آزمایشی موسوم به Google Glass رونمایی کرد که به‌عنوان دستگاهی پوشیدنی برای ارائۀ اطلاعات به کاربر در قالب نمایشگری روی چشم طراحی شده بود. سرگئی برین با گوگل توانست به یکی از تأثیرگذارترین شخصیت‌ها در دنیای فناوری مبدل شود. او و لری پیج دنیای دیجیتال و اینترنت را بازآفریدند و کاری کردند که محصولات و خدمات گوگل، امروزه اساسی‌ترین ابزارها برای میلیاردها نفر در سراسر جهان باشند.]

ماسک هم به‌طور مکرر از خستگی‌ناپذیری و به‌تبع آن، خوابیدن در محل‌کار و دفاتر دوج در واشنگتن‌دی‌سی صحبت می‌کند. فراموش نکنید که سرگرمی مهیج و پرهیاهوی «جف بزوس» (که مالک واشنگتن پست شده) هم صحبت از این است که زمانی خود را به فضا پرتاب کرده است.
 
[م. «جف بزوس»، بنیان‌گذار آمازون و مدیرعامل سابق آن، در 20 ژوئیۀ 2021 خود را به فضا پرتاب کرد. این سفر فضایی بخشی از مأموریت شرکت فضایی‌اش یعنی «بلو اوریجین» (Blue Origin)، بود. پرتاب با فضاپیمای New Shepard انجام شد. بزوس همراه با سه نفر دیگر، از جمله برادرش مارک بزوس، راهی سفری فضایی شد. آن‌ها حدود 10 دقیقه در فضا بودند. این سفر، که تنها چند دقیقه به طول انجامید، به آن‌ها امکان تجربۀ بی‌وزنی و دیدن زمین از فضا را داد. هدف از چنین سفری، تبلیغ فناوری‌های جدید در صنعت فضایی خصوصی و ارائۀ سفرهای فضایی برای افراد غیرحرفه‌ای بود.جف بزوس با این کار، وارد دنیای جدیدی از گردشگری فضایی شد که در آن افراد عادی (نه فقط فضانوردان حرفه‌ای) می‌توانند به فضا سفر کنند. این رویداد توجه مخاطبان از اقصی‌نقاط جهان را برانگیخت و بخشی از رقابت میان شرکت‌های خصوصی فضایی مانند بلو اوریجین، اسپیس ایکس (SpaceX) به رهبری ایلان ماسک، و «ویرجین گالاکتیک» (Virgin Galactic) به رهبری «ریچارد برنسون» شد. سفر به فضا، گامی مهم در صنعت فضایی تجاری است و می‌تواند پایه‌گذار سفرهای فضایی گردشگری در آینده باشد.]

زاکربرگ دامداری می‌کند و گاوهایی پرورش می‌دهد که از مغزهای ماکادامیا تغذیه می‌کنند. ماسک هم در رسانه‌های اجتماعی در مورد مهارت‌های گیمینگ‌اش لاف می‌زند (گرچه گیمرهای حرفه‌ای او را به تقلب متهم کرده‌اند).

[م. ماکادامیا (Macadamia) نوعی مغز خشکبار است از درختی به همین نام و بومی استرالیا است که در حال حاضر در بسیاری از مناطق گرمسیری جهان کشت می‌شود. مغزهای ماکادامیا با طعم کره‌ای و شیرینی طبیعی شناخته می‌شوند و از گران‌ترین انواع خشکبار هستند. زاکربرگ در یکی از پروژه‌های شخصی‌اش، مزرعه‌ای در هاوایی خریده و در آن دامداری و کشاورزی انجام می‌دهد. او ظاهراً علاقۀ زیادی به پرورش گاو دارد و مزرعه‌ای برای رشد و پرورش دام‌ها در کنار پروژه‌های شخصی و خانوادگی‌اش راه‌اندازی کرده است. زاکربرگ و همسرش، «پریسیلا چان»، تلاش کرده‌اند تا مزرعۀ خود را به محیطی پایدار و سالم تبدیل کنند. آن‌ها در این پروژه، به پرورش حیوانات، کشاورزی ارگانیک و حفظ محیط زیست توجه ویژه‌ دارند. زاک به رسانه‌ها گفته است که برای ایجاد تعادل بین زندگی شخصی و حرفه‌ای‌اش، به چنین پروژه‌های آرامش‌بخشی نیاز دارد.]

همان‌طور که «کارا سوئیشر» (خبرنگار فناوری) می‌گوید: «کودکان سمی و خودخواهِ سیلیکون‌ولی دوست دارند همه‌جا جست‌و‌خیز کنند و همه‌چیز را درهم بریزند. برایشان مهم نیست چه‌چیزی یا چه‌کسی ممکن است در این بین آسیب ببیند.»

رسانه‌های اجتماعی به ما وعدۀ بهبود ارتباط داده‌اند و در مقابل، پدیده‌هایی مانند پورنوگرافیِ انتقام‌جویانه و آزارگری اینترنتی رواج یافته است. اپلیکیشن‌های حمل‌ونقل مانند اوبر و لیفت، رانندگان تاکسی را بیکار کرده‌اند. فیسبوک در سال  ۲۰۱۷ به خشونت علیه مردمِ روهینگیا در میانمار دامن زد. وقتی ماسک به طور ناگهانی در ماه گذشته، فعالیت‌های آژانس توسعۀ بین‌المللی ایالات متحده را متوقف کرد، کارمندانی که در جمهوری دموکراتیک کنگو مستقر بودند، در تلاش برای گریز از خشونت در کینشاسا، به حال خود رها شدند.


اوایل ماه گذشته بود که کارگران در واشنگتن، تابلو آژانس توسعۀ بین‌المللی ایالات متحده (USAID) را از ساختمان مقر آن در خیابان پنسیلوانیا شمال‌غربی برداشتند و با نوار سیاه نام این آژانس را بر تابلوهای خیابان‌های مجاور پوشاندند؛ چیزی در مایۀ ایكونوكلاسم (بت‌شکنی) در دوران جنگ سرد به وقوع پیوست. در یکی از ویدیوهای مربوط به این واقعه، می‌توانستید ردیاب‌های ghostly را بر نمای ساختمان مشاهده کنید. به یاد پدیدۀ نام‌آشنایی در صنعت فناوری افتادم؛ «پوسیدگی لینک». 
معنایش این است که وب‌سایت‌ها به صفحاتی لینک می‌دهند که دیگر وجود ندارند. طبق مطالعه‌ای که سال گذشته از سوی مرکز پژوهش پیو منتشر شد، یک‌چهارم از صفحات وب که بین سال‌های ۲۰۱۳ تا ۲۰۲۳ وجود داشتند، دیگر در دسترس نیستند. از زمانی که ترامپ (و ماسک) در رأس قرار گرفته‌اند، وضع بدتر شده است. مراکز کنترل و پیشگیری بیماری‌ها (CDC) ارجاع به افراد ترنس را از صفحات رسمی خود حذف یا ویرایش کرده‌اند. وزارت کشاورزی هم داده‌های مربوط به تغییرات اقلیمی را حذف کرده است. نمونه‌های دیگری نیز وجود دارد.
 
[م. USAID ، آژانس توسعۀ بین‌المللی ایالات متحده است. این سازمان دولتی مسئول برنامه‌ریزی، هدایت و اجرای کمک‌های خارجی و برنامه‌های توسعه‌ای در کشورهای دیگر است. هدف اصلی آن کمک به رشد اقتصادی، توسعۀ اجتماعی و بهبود استانداردهای زندگی در کشورهای در حال توسعه است.
اهداف و فعالیت‌هلی این سازمان عبارت است از:

1. کمک‌های بشردوستانه: کمک‌های فوری در مواقع بحران‌ها و فجایع طبیعی مانند سیل، زلزله و جنگ‌های داخلی ارائه می‌دهد.
2. حمایت از توسعۀ اقتصادی: به مدد برنامه‌های مختلف، به کشورهای در حال توسعه کمک می‌کند تا زیرساخت‌های اقتصادی خود را بهبود بخشند و به خودکفایی برسند.
3. تقویت حکمرانی و دموکراسی: این آژانس تلاش می‌کند تا در کشورهای مختلف به توسعۀ دموکراسی و تقویت نهادهای حکومتی بپردازد.
4. مبارزه با فقر و بیماری‌ها: در پروژه‌هایی که به بهبود بهداشت عمومی و کاهش فقر کمک می‌کنند، مانند مبارزه با بیماری‌های واگیر و فراهم‌کردن خدمات بهداشتی پایه، مشارکت دارد.
5. آموزش و پرورش: این سازمان برنامه‌هایی برای ارتقای سطح آموزش و پرورش در کشورهای در حال توسعه اجرا می‌کند.

این آژانس، پروژه‌ها و همکاری‌های متعددی با دولت‌ها، سازمان‌های غیر دولتی، سازمان‌های بین‌المللی و سایر هم‌پیمانان دارد. این آژانس بیشتر در مناطقی مانند آفریقا، آسیای جنوب شرقی، آمریکای لاتین و خاورمیانه فعال است. آژانس USAID از دولت ایالات متحده بودجه دریافت می‌کند و یکی از بزرگترین منابع کمک‌های خارجی در جهان به حساب می‌آید. ترامپ و ماسک معتقدند که این سازمان اهداف لیبرال را ترویج می‌دهد، اتلاف بودجه می‌کند و باید تعطیل شود.]

قرار بود اینترنت به حافظه‌ای وسیع و قابل دسترس از دانش جمعی مبدل شود. آنچه به ما داده‌اند زودگذر است و در معرض دستکاری قرار دارد. رهبران جدید می‌خواهند دولت را به نهادی ضعیف و شکننده مبدل کنند. کودکان نازپروردۀ صنعت فناوری با اره به جان دولت فدرال افتاده‌اند و توده‌ای از لینک‌های شکسته بر جا می‌گذارند.

منبع خبر "عصر ایران" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.