رجب طیب اردوغان، رئیس جمهور ترکیه در نشست خبری پس از نشست کابینه دولت در مجتمع بئشتپه آنکارا، تبریز را «جغرافیای معنوی» جهان ترک خواند.
به گزارش تابناک، اردوغان در این نشست به نبرد چاناکقالا نیز اشاره کرد و مدعی شد: «از سوریه تا غزه، از حلب تا تبریز، از موصل تا قدس شهدا از چهار گوشه جغرافیای معنویمان در چاناکقالا در کنار هم آرمیدهاند.»
از سوی دیگر، اردوغان، طی سخنرانی در مراسم بزرگداشت نوروز در استانبول اظهار داشت: روز ۲۱ مارس؛ نوروز، روز بزرگداشت و جشن مشترک جهان ترک خواهد بود و بدین ترتیب به اتحاد، با هم بودن و همبستگی ما کمک خواهد کرد.
اردوغان با بیان این که نوروز عید یک قوم خاص نیست، بلکه عید کل ملتمان اعم از علوی، سنی، ترک و کرد و تمام جغرافیای ماست، تاکید کرد: اگر در اینجا یک نظرسنجی انجام دهیم، آیا شما حاضرید ۲۱ مارس را به عنوان عید بهار و برادری اعلام کنیم؟ من حاضرم این پیشنهاد را به مجلس ارائه کنم.
درباره این موضوع، گفتگویی با پروفسور شیرین هانتر عضو شورای روابط خارجی آمریکا انجام داده که در ادامه میآید.
هانتر متخصص مسائل سیاسی ایران، خاورمیانه و اسلام سیاسی است. تا پیش از انقلاب ۵۷ در ایران، هانتر عضو وزارت امور خارجه ایران بوده و پس از آن به ایالات متحده مهاجرت کرد. وی به زبانهای فارسی، انگلیسی، فرانسه و ترکی مسلط است. هانتر همچنین عضو شورای روابط خارجی امریکاست. کتاب «روابط ایرانی - عربی، فرایندهای تنش و سازگاری» از جمله کتابهای متأخر هانتر است. این کتاب تلاشی برای فهم و درک بهتر تاثیرات رقابتهای فرهنگی، مدرنیزاسیون (نوگرایی)، اختلافات قومی و مذهبی، دولتسازی، نقش قدرتهای بزرگ و سیستم سیاسی بینالمللی بر روابط ایرانیان و اعراب طی هفت دهۀ گذشته است.
رجب طیب اردوغان رئیس جمهور ترکیه در اقدامی جدید، نوروز را بهعنوان جشن «جهان تُرک» معرفی کرده است. چرا ترکیه چنین برنامهای را دنبال میکند و تا کجا پیش خواهد رفت؟
تلاشهای اردوغان برای تصاحب نوروز چیز جدیدی نیست. من در کتابهایم درباره قفقاز و مقالاتم درباره سیاست ترکیه در قبال آسیای مرکزی در این باره نوشتهام. اما ایرانیان توجهی نکردهاند. مانند بسیاری دیگر از جنبههای تمدن باستانی ایران، نوروز نمادی بسیار جذاب است؛ بنابراین اردوغان میخواهد آن را تصاحب کند و برای اهداف خود استفاده نماید.
علاوه بر این، فرهنگ آسیای مرکزی، علیرغم زبان ترکی، ایرانی است. حتی دانیل پایپس، کارشناس ضدایرانی، یک بار مقالهای درباره آسیای مرکزی با عنوان «مردم ترک، فرهنگهای ایرانی» نوشت.
وقتی در سال ۱۹۹۷ از تاشکند دیدار کردم، متعجب شدم از دیدن نقاشیدیواری در فرودگاه که افسانه فرهاد و شیرین را به تصویر کشیده بود. البته اوضاع اکنون تغییر کرده است.
همانطور که قبلاً گفتهام، تمدن فارسی پایهگذار تمام فرهنگهای مسلمان بعدی است، با کمی کمک از بیزانس. پایه فرهنگی ترکیه متعلق به سلجوقیان است که ایرانی شدهترین فاتحان ترک ایران بودند. عثمانیها همه چیز را از سلجوقیان، و سلجوقیان را از ایرانیها آموختند.
اردوغان همچنین از شهر تبریز به عنوان بخشی از جغرافیای معنوی ترکیه نام برده است. به نظر میرسد در نتیجه تحولات منطقه، اردوغان درصدد تنگ کردن حلقه ژئوپلیتیک علیه ایران است. ارزیابی شما چیست؟
باز هم، ترکها همیشه طمع آذربایجان را داشتهاند. تبریز به عنوان مهمترین شهر آذربایجان جایگاه ویژهای در دیدگاه پانترکیسم دارد. این را میتوانید در بسیاری از پستهای شبکههای اجتماعی ببینید. اردوغان میخواهد نسخهای مدرن از امپراتوری عثمانی داشته باشد. اما فراموش میکند که عثمانیها هرگز بر آذربایجان یا آسیای مرکزی کنترل نداشتند.
متأسفانه، به دلیل سیاستهای فرهنگی و دیگر سیاستهای دولت ایران، نفوذ فرهنگی ترکیه، از جمله تأثیر زبان ترکی مدرن، در آذربایجان پررنگتر شده است. ترکیه ایران را به عنوان مهمترین رقیب سیاسی و فرهنگی خود میبیند و هر کاری میکند تا ایران را تضعیف نماید.
متأسفانه، ایران از نظر اقتصادی و سیاسی منابع کافی ندارد و نتوانسته ترکیه را به چالش بکشد. مشکلات اقتصادی حتی بسیاری از مردم در قلب سرزمین فارسی را نیز علیه مفهوم ایران شورانده است.
در خصوص مصادره مفاخر ایران زمین باید توجه داشت بخشی از دست اندازی کشورهایی، چون ترکیه، کم کاری خود ایران است. بی توجهی به تاریخ ایران به عنوان بخش مقوم هویت ایرانی و تاکید ایدئولوژیک صرف بر هویت اسلامی، باعث بی توجهی و حتی دوقطبی سازی از هویت اسلامی و ایرانی شده است. همین موضوع زمینه را برای دست اندازی دیگر کشورها فراهم آورده است. ارزیابی شما چیست؟
پس از انقلاب، یک کمپین سیستماتیک علیه ایران و ایرانگرایی به راه افتاد، عمدتاً به این دلیل که پهلویها سیاست مدرنیزاسیون متمرکز بر ایران را در پیش گرفته بودند. مدرنیزاسیون موقعیت بخشهای سنتی و مذهبی جامعه را تضعیف کرد. بنابراین، وقتی آنها به قدرت رسیدند، علیه ایران موضع گرفتند.
وقتی دین ایدئولوژیک شد، با قدرت گره خورد. در نتیجه، هر مفهومی که میتوانست برتری آن را به چالش بکشد، به ویژه ایران، تابو شد. در ایران، نوروز به مراسمی بهاری تبدیل شد، نه پایهای از جهانبینی ایرانی. سیزدهبدر به روز طبیعت تغییر یافت. برخی حتی اصالت ایرانی آن را زیر سؤال بردند. همین کار با جشن یلدا نیز انجام شد. در چنین شرایطی، چرا باید از ادعای اردوغان بر نوروز عصبانی شد؟
در سیاست خارجی، ایران به خاورمیانه و اهداف اسلامی وسواس پیدا کرد، که اتفاقاً مورد اشتراک مسلمانان عرب نیز نیست، و همسایگان خود را نادیده گرفت. جذابیت فرهنگی ایران در موسیقی، شعر و افسانههایش است. البته ایران باید به میراث اسلامی خود نیز احترام بگذارد، اما اسلام ایرانی نرمتر و پیچیدهتر، نه اسلام سید قطب.
از همه مهمتر، ایران باید روابط خصمانه خود با غرب را پایان دهد و رونق و پیشرفت اقتصادی را از سر بگیرد. اگر این اتفاق بیفتد، نه اردوغان، نه طالبان، نه شیخهای عرب و نه هیچ قدرت دیگری جرات ادعای مالکیت بر سرزمینها و فرهنگ ایرانی را نخواهند داشت.
یکی از اقدامات مقامات ایران در چنین مواردی واکنشهای زودگذر و احساسی به چنین موضوعاتی است. با مطرح شدن چنین ادعاهایی، چند روزی واکنشهای احساسی گرفته میشود و بعد موضوع به فراموشی سپرده میشود. دیگران باز با برنامه کار خود را پیش میبرند و نهادهای ذیربط نیز هیچ برنامه بلندمدتی برای جلوگیری از طرح چنین ادعاهایی ندارند. به نظر شما راهکار اصولی برای جلوگیری از طرح چنین ادعاهایی چیست؟
در ایران عناصری وجود دارند که هیچ احساس یا وفاداری نسبت به ایران ندارند. اردوغان از اسلام در خدمت ترکیه و بلندپروازیهایش استفاده میکند. در ایران، وضعیت برعکس است. اردوغان یک عثمانیگرای تمامعیار است. عثمانیگرایی ترکیبی از ناسیونالیسم قوممحور ترکیه و اسلام است، به عبارت دیگر ترکگرایی و اسلامگرایی. در ایران، چپها، چه سکولار و چه اسلامی، نیز علیه ایران بودهاند.
هر دو اسلامگرایان و چپگرایان به یک عقیده جهانیگرا پایبندند و ایرانگرایی را مانعی برای دستیابی به اهداف خود میبینند. چپهای پساانقلاب با تأکید بیش از حد بر تنوع قومی ایران، تمایلات گریز از مرکز را تشویق کردهاند.
آنها همچنین تعریف اشتباهی از گروههای ایرانی ارائه میدهند. برای مثال، کردها ایرانی هستند، یعنی سامی نیستند. زبان کردی به پهلوی نزدیکتر است تا فارسی مدرن. لرها و دیگران نیز چنین هستند. دیانای آذریها تقریباً مشابه دیگر ایرانیان است.
در واقع، مفهوم گروههای قومی ایران اولین بار در دهه ۱۹۴۰ توسط اتحاد جماهیر شوروی و مهرههایشان در حزب توده مطرح شد. از قضا، ترکیه بهطور مؤثر هویت و زبان مردم لز (Laz) را نابود کرده است. رفتار آنها با کردها نیز به خوبی شناخته شده است. کسانی که در ایران به دنبال فدرالیسم زبانی و محلی هستند، در واقع به دنبال نابودی ایرانند. به طور خلاصه، بسیاری از مشکلات ایران خودساخته هستند.
ایران نیاز دارد هویت ملی را از طریق ترکیبی از ایرانگرایی (به ویژه فرهنگی)، اسلام پیشرو و مدرنیته بازتعریف کند و از افراطگرایی بپرهیزد. برخی از به اصطلاح روشنفکران ایرانی حتی این ایده را به چالش میکشند که هرگز ملتی به نام ایران وجود داشته است. یکی از آنها، مصطفی وزیری، کتابی با عنوان «ایران: ملت خیالی» نوشته است. به گفته او، ایران ساخته ذهن شرقشناسان است! واکنش پساانقلاب به ایرانگرایی تا حدی ناشی از برخی افراطهای دوره پایانی پهلوی بود. بسیاری ایرانگرایی را با پهلویها برابر دانستند. وقتی علیه سیاستهای آنها موضع گرفتند، علیه ایران نیز شوریدند. اکنون باید تعادل به نفع ایران بازگردانده شود.
ایران همیشه یک تمدن بوده است، نه صرفاً یک امپراتوری قومی مانند امپراتوریهای عرب و ترک. همانطور که مایکل آکسورتی گفته است، ایران یک «امپراتوری ذهن» بوده است؛ و به همین دلیل فرهنگ آن پس از فروپاشی امپراتوری سیاسیاش به دست عربها و ترکها، حتی بیشتر گسترش یافت. زمان آن رسیده که ایرانیان از همه نژادها و عقاید این واقعیت را دریابند و حول یک ایران فرهنگی متحد شوند.
ترکیه در سطح منطقهای نیز با تاسیس «سازمان کشورهای ترک زبان» درصدد افزایش نفوذ در آسیای مرکزی است. اهداف ترکیه از تاسیس این سازمان چیست؟
سازمان کشورهای ترک نیز چیز جدیدی نیست. اما به نظر من به دلیل فاصله جغرافیایی، احتمال تأثیرگذاری زیادی ندارد. علاوه بر این، ترکهایی که تازه از سلطه شوروی رها شدهاند، خواهان برادر بزرگ دیگری نیستند.
همچنین، همانطور که مثال اتحادیه عرب نشان میدهد، چنین گروههایی چندان مؤثر نیستند. با این حال، ایران باید با تأکید بر پیوندهای فرهنگی، روابط خود با فارسیزبانان منطقه را گسترش دهد. متأسفانه، فارسیزبانان، به ویژه افغانها، با ایران رقابت میکنند.