فرید زکریا: فریب پروپاگاندای روسیه را نخورید ولو از تریبون آمریکا باشد 

عصر ایران جمعه 15 فروردین 1404 - 08:06
به‌جای پاسخ گویی مورد به‌ مورد به اظهارات فرستاده ویژه رئیس‌جمهور ترامپ در خاورمیانه، مروری مختصر بر تاریخچه روابط ایالات متحده و روسیه دارم. (استیو ویتکاف اخیراً بسیاری از نکات دولت روسیه را تکرار کرده و توصیفی ستایش‌آمیز از ویژگی‌های ممتاز ولادیمیر پوتین ارائه داده است).

     عصر ایران؛ لیلا احمدی-   فرید زکریا (Fareed Zakaria) نویسنده، تحلیل‌گر سیاسی و مجری مشهور هندی-آمریکایی است که بیشتر به‌عنوان مجری برنامه "Fareed Zakaria GPS" در شبکه CNN شناخته می‌شود؛ برنامه‌ای که به بررسی مسائل ژئوپلیتیکی و سیاست بین‌الملل می‌پردازد. 

    زکریا در بمبئیِ هند به دنیا آمده، در دانشگاه ییل تاریخ خوانده و دکترایش را در رشته علوم سیاسی از دانشگاه هاروارد زیر نظر ساموئل هانتینگتون دریافت کرده است. او سردبیر اجرایی فارین‌افرز، ستون‌نویسِ نشریاتِ واشنگتن پست، نیوزویک و تایم، تحلیل‌گر مسائل بین‌الملل در CNN و عضو هیئت‌مدیره موسسات پژوهشی و اندیشکده‌های مطرح بوده است.   آثار معروف او عبارت‌اند از:

1. "The Post-American World" 
جهان پساآمریکایی (درباره ظهور چین، هند و نظم چندقطبی جدید)

2. "In Defense of a Liberal Education" 
در دفاع از آموزش لیبرال ( اهمیت آموزش علوم انسانی در دنیای مدرن)

3. "Ten Lessons for a Post-Pandemic World" 
ده آموزه برای جهان پساپاندمی( تحلیل تغییرات جهانی پس از همه‌گیری کووید-۱۹)

 فرید زکریا

  زکریا در تحلیل‌هایش به حمایت از جهانی‌گرایی و انتقاد از انزواگرایی می‌پردازد و باور به گذار از هژمونی آمریکا به نظم جهانی چندقطبی دارد. او تحلیلگر واقع‌گرای روابط بین‌الملل، با آمیزه‌ای از لیبرالیسم و عمل‌گرایی است. زکریا منتقد سرسخت پوپولیسم و اقتدارگرایی در سیاست جهانی است.

او یکی از تأثیرگذارترین تحلیل‌گران سیاسی جهان است که به دلیل نثر شفاف، دیدگاه‌های متعادل و دانش گسترده‌ در روابط بین‌الملل، مورد توجه سیاست‌مداران و دانشگاهیان قرار دارد.

   تحلیل‌های فرید زکریا از ویژگی‌های زیر برخوردارند:

1. رویکرد ژئوپلیتیکی و تاریخی: زکریا مسائل جهانی را در چارچوب تاریخ، سیاست بین‌الملل و تحولات بلندمدت تحلیل می‌کند و از بررسی‌های سطحی و مقطعی پرهیز می‌کند.

2. نگاه متعادل و عمل‌گرایانه: گرچه او طرفدار لیبرال دموکراسی است، اما اغلب دیدگاه‌های خود را از منظری عمل‌گرایانه و مبتنی بر واقع‌گرایی ارائه می‌دهد و صرفاً بر اساس ایدئولوژی قضاوت نمی‌کند.

3. انتقاد از سیاست‌های داخلی و خارجی آمریکا: او در کنار تحلیل سیاست‌های سایر کشورها، سیاست‌های آمریکا را نیز نقد می‌کند و از مداخلات بی‌حساب یا سیاست‌های غیرمنطقی واشنگتن انتقاد دارد.

4. تمرکز بر نظم جهانی و نظام چندقطبی: زکریا از مدافعان ایده گذار از هژمونی آمریکا به نظم چندقطبی است و بر این باور است که جهان در حال تغییر به‌سوی توازن جدیدِ قدرت میان آمریکا، چین، اروپا و دیگر بازیگران است.

5. زبان ساده و شفاف، مستدل و مستند: او پیچیده‌ترین مسائل سیاسی و بین‌المللی را با زبانی روشن و استدلالی مستند و قانع‌کننده بیان می‌کند.

6. بررسی بلندمدت روندها: به‌جای تمرکز بر اخبار روزمره، تحلیل‌های او اغلب بر روندهای عمیق‌تر و بلندمدت‌تر در سیاست جهانی تأکید دارند.

7. حمایت از جهانی‌گرایی و همکاری بین‌المللی: زکریا معمولاً از دیپلماسی، تجارت آزاد و چندجانبه‌گرایی حمایت می‌کند و نسبت به ملی‌گرایی افراطی و انزواگرایی هشدار می‌دهد.

8. نگاه انتقادی به پوپولیسم و اقتدارگرایی: او به‌طور مداوم از ظهور رهبران پوپولیست و روندهای اقتدارگرایانه در کشورهایی مانند روسیه، چین و حتی آمریکا انتقاد کرده است.
 نویسنده در این مقاله به بررسی سیاست‌های ولادیمیر پوتین در گسترش نفوذ روسیه و تلاش‌های او برای احیای امپراتوری گذشته این کشور می‌پردازد.

 زکریا توضیح می‌دهد که ایالات متحده پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی تلاش کرد روسیه را در نظام بین‌المللی ادغام کند، اما پوتین، از زمان به قدرت رسیدن در سال ۱۹۹۹، سیاست‌های توسعه‌طلبانه‌ای را در پیش گرفته است.

   پوتین در کشورهای همسایه مانند بلاروس، قزاقستان، آذربایجان، گرجستان و اوکراین نفوذ کرد، در سال ۲۰۰۸ با حمله به گرجستان، اولین گام جدی خود را در بازپس‌گیری نفوذِ از دست‌رفته برداشت و در سال ۲۰۱۴، با نگرانی از نزدیکی اوکراین به اتحادیه اروپا، به این کشور حمله کرد، در حالی که قبلاً تعهد داده بود از حاکمیت و تمامیت ارضی اوکراین حمایت کند.

با آغاز ریاست‌جمهوری جو بایدن، اوکراین همچنان از عضویت در ناتو دور بود، اما روسیه در ۲۰۲۲ تهاجم گسترده‌ای به این کشور آغاز کرد تا آن را تسخیر کند. نویسنده تأکید می‌کند که پوتین بی‌اعتنا به کشورهای همسایه، به دنبال بازسازی امپراتوری روسیه است. زکریا هشدار می‌دهد که ایالات متحده (که زمانی حامی استقلال این کشورها بود)، در برخی جهات به مواضع پوتین متمایل شده است.
  
  ترجمه مقاله فرید زکریا به قرار زیر است؛ با این توضیح همیشگی که مقالات ارائه‌شده در این بخش، بازتاب دیدگاه نویسنده و در راستای بررسی مطبوعات جهان است.

                                                                                              ***************

فرید زکریا: استیو ویتکاف (فرستاده ویژه رئیس‌جمهور دونالد ترامپ در خاورمیانه) که اکنون به‌ صورت دفاکتو (غیررسمی اما عملی)، واسطه روند صلح روسیه و اوکراین نیز شده، اخیراً مصاحبه‌ای انجام داده، بسیاری از نکات مطرح‌شده از سوی دولت روسیه را تکرار کره و توصیفی ستایش‌آمیز از ویژگی‌های ممتاز ولادیمیر پوتین ارائه داده است. به‌جای پاسخ گویی موردبه‌مورد به این اظهارات، فکر کردم بهتر است مروری مختصر بر تاریخچه روابط ایالات متحده و روسیه داشته باشم.

    زمانی که اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱ فروپاشید، ایالات متحده مسکو را تحقیر یا منزوی نکرد و حتی کوشید تا این دولتِ تازه‌دموکراتیک را در بالاترین محافل قدرت جهانی ادغام کند. ایالات متحده در نهایت گروه هفت (G7) را به گروه هشت (G8) تغییر داد تا روسیه را هم به این جمع وارد کند و این در حالی بود که روسیه به‌هیچ‌وجه، کشور صنعتی پیشرفته‌ای محسوب نمی‌شد. بر اساس یکی از برآوردهای دولت آمریکا، مجموع کمک‌های مالی بین‌المللی به مسکو بین سال‌های ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۸، حدود ۶۶ میلیارد دلار بود. (برای مقایسه باید توجه داشت که در همان دوره، کل کمک‌های آمریکا به اسرائیل حدود ۳ میلیارد دلار در سال بود.)

  [م. اصطلاح "دفاکتو" (de facto) در سیاست به وضعیتی اطلاق می‌شود که در عمل وجود دارد اما از نظر قانونی یا رسمی به رسمیت شناخته نشده است. 

حکومت دفاکتو: حکومتی است که بدون تأیید رسمی و قانونی و مشروعیت بین‌المللی کنترل کشور یا منطقه‌ای  را در اختیار دارد. 

مرزهای دفاکتو: مرزهایی که در عمل به رسمیت شناخته شده‌اند اما ممکن است در اسناد قانونی یا سازمان‌های بین‌المللی تأیید نشده باشند.

رهبر یا رئیس‌جمهور دفاکتو: فردی که قدرت اجرایی را در اختیار دارد، اما ممکن است با روش‌های قانونی به این مقام نرسیده باشد.

دفاکتو (de facto): به شرایط واقعی اشاره دارد، حتی اگر قانونی نباشد و درمقابل، دوژوره (de jure) به وضعیتی اشاره دارد که از نظر قانونی و رسمی به رسمیت شناخته شده است، حتی اگر در عمل اجرا نشود.

[به عنوان مثال، تایوان کشوری دفاکتو است زیرا در عمل دولت مستقل دارد، اما بسیاری از کشورها آن را دوژوره و به عنوان کشور مستقل به رسمیت نمی‌شناسند.]

فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، در اروپای شرقی خلأ امنیتی ایجاد کرد. کشورهای این منطقه که سال‌های طولانی، تحت سلطه روسیه بودند و برخی حتی اشغال شده بودند، حس ناامنی داشتند و نسبت به مسکو به‌شدت بدبین بودند. ایالات متحده برخی از این کشورها را در مسیر عضویت در ناتو قرار داد اما تلاش زیادی کرد تا نگرانی‌های روسیه را برطرف کند. واشنگتن سازمانی جدید به نام "مشارکت برای صلح" (Partnership for Peace) ایجاد کرد که برای همکاری ناتو، روسیه و سایر کشورهای بلوک شرق طراحی شده بود. این سازمان مانورهای نظامی مشترک و اقدامات مشابهی برای ایجاد اعتماد میان روسیه و غرب طراحی کرد. شاید مهم‌تر از همه این باشد که ایالات متحده هیچ‌گونه فشار یا تحریمی علیه روسیه اعمال نکرد، در حالی که کرملین جنگی وحشیانه در چچن (جمهوری مسلمانی که در قرن نوزدهم به اشغال روسیه درآمد و به‌شدت خواهان استقلال بود) به راه انداخته بود.

پوتین

پوتین در اواخر سال ۱۹۹۹ به قدرت رسید. حمله تروریستی وحشیانه‌ای در مسکو که به جدایی‌طلبان چچنی نسبت داده شد، موجب حمایت ملی از این بوروکرات گمنام شد و به پوتین اجازه داد جنگ دوم چچن را به‌راه بیندازد؛ جنگی که ده‌ها هزار غیرنظامی را به کام مرگ کشاند و پایتخت چچن یعنی گروزنی را با خاک یکسان کرد. بسیاری معتقدند سازمان‌های اطلاعاتی روسیه در این حمله تروریستی نقش داشتند. 

از آن زمان تاکنون، بسیاری از کارشناسان بر این باورند که پوتین، پشت پرده ترور بیشتر مخالفان برجسته خود (از جمله روزنامه‌نگار آنا پولیتکوفسکایا و رهبران سیاسی مانند بوریس نمتسوف و الکسی ناوالنی) بوده است.

   کلید درک جاه‌طلبی‌های امپراتوری پوتین در اظهارنظر مشهور او نهفته است که "فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، بزرگ‌ترین تراژدی ژئوپلیتیکیِ قرن بیستم بوده است." او این دیدگاه را بیشتر توضیح داده و گفته است که "این فروپاشی سبب شده میلیون‌ها نفر از شهروندان و هم‌میهنان روسیه در خارج از مرزهای کشور باقی بمانند." پوتین در تلاش بود تا نه‌‌فقط اتحاد جماهیر شوروی که امپراتوری تزاری را احیا کند. به همین دلیل است که او صرفا در پی سلطه بر اوکراین نیست، بلکه به بلاروس و کشورهای مختلف آسیای مرکزی نیز چشم دارد. به همین دلیل علیه گرجستان جنگ به راه انداخت و مولداوی را تهدید کرد. به همین دلیل است که از وضعیت روس‌زبان‌ها در جمهوری‌های حوزه بالتیک شکایت دارد.

  اوکراین، مرکز امپراتوری جدید روسیه، نقش ویژه‌ای در این چشم‌انداز دارد. پوتین بارها استدلال کرده است که اوکراین کشوری جعلی است که توسط بلشویک‌ها ایجاد شده است. (در واقع، بیش از ۹۰ درصد از اوکراینی‌ها در سال ۱۹۹۱ به استقلال رأی دادند و در مناطقی که اکنون در اشغال روسیه هستند نیز اکثریت بزرگی به استقلال رأی مثبت داده‌اند.)

   پوتین دهه‌ها قدرت را قبضه کرد و کوشید تا حوزه نفوذ روسیه را در بلاروس، قزاقستان، آذربایجان، گرجستان و البته اوکراین گسترش دهد. روسیه در انتخابات اوکراین دخالت کرد و حتی در مسموم کردن یکی از نامزدهای پیشتاز ریاست‌جمهوری و به قدرت رساندن رئیس‌جمهور طرفدار روسیه نقش داشت. تا سال ۲۰۰۸، پوتین متوجه شد که گرجستان در حال نزدیک‌شدن به غرب است، به‌طوری که جورج دبلیو بوش، رئیس‌جمهور وقت ایالات متحده، از ناتو خواست از تمایل این کشور برای پیوستن به این ائتلاف استقبال کند (هرچند ناتو هیچ جدول زمانی مشخص یا حمایتی ارائه نکرد). بنابراین، پوتین به گرجستان حمله و به دروغ ادعا کرد که گرجی‌ها این درگیری را آغاز کرده‌اند. روسیه دو استان این کشور را تشویق کرد تا خود را کشورهای مستقل اعلام کنند.

   او  در سال ۲۰۱۴ دریافت که اوکراین، حتی با ریاست‌جمهوری دست‌نشانده‌ی طرفدار روسیه، در آستانه‌ی امضای «توافق‌نامه مشارکت» با اتحادیه اروپا است و مشوش شد. هیچ حرکت جدیدی در راستای عضویت در ناتو وجود نداشت؛ مسئله این بود که اوکراینی‌ها می‌خواستند روابط اقتصادی خود را با اروپا تقویت کنند. این امر باعث شد که پوتین به اوکراین حمله کند و تضمین‌های روسیه در مورد حاکمیت و مرزهای اوکراین را نادیده بگیرد. همان‌طور که می‌دانیم او در سال ۱۹۹۴، زمانی که کی‌یف با انهدام زرادخانه هسته‌ای خود (که در آن زمان سومین زرادخانه بزرگ جهان بود) موافقت کرد، تضمین‌های امنیتی به اوکراین داد.

   با آغاز ریاست‌جمهوری جو بایدن هم اوکراین به عضویت ناتو نزدیک‌تر نشد. در واقع، در نخستین دیدار ولودیمیر زلنسکی (رئیس‌جمهور اوکراین) با بایدن، او عمدتاً درخواست زلنسکی در این زمینه را رد کرد. چند ماه بعد، روسیه تهاجم تمام‌عیار خود به اوکراین را آغاز کرد؛ تهاجمی که هدفش تسخیر این کشور و تصرف پایتخت آن بود.

   اتحاد جماهیر شوروی آخرین امپراتوری چندملیتی بزرگ جهان بود. روسیه به رهبری پوتین، بیش از یک دهه است که برخلاف خواسته‌های مردم اوکراین، گرجستان، بلاروس و دیگر کشورها،در تلاش برای بازسازی آن امپراتوری است 

   پوتین در سمت اشتباه تاریخ، آزادی و آرمان‌های بشری قرار گرفته و تراژدی وقتی شکل می‌گیرد که ایالات متحده نیز با او همراه شود.

  [م. احیای امپراتوری تزاری روسیه، ایده‌ای تاریخی و سیاسی است که به بازگشت به نظام پادشاهی روسیه (که در سال ۱۹۱۷ با انقلاب بلشویکی سرنگون شد) اشاره دارد. این موضوع گاهی در محافل سیاسی و فکری روسیه مطرح شده و در دوره‌های مختلف، افراد و گروه‌هایی خواستار بازگرداندن سلطنت بوده‌اند.]

امپراتوری روسیه از سال ۱۷۲۱ تا ۱۹۱۷ در چنبره حکومت تزارها قرار داشت. این امپراتوری، پهناورترین کشور جهان بود و قدرتی بزرگ در اروپا و آسیا محسوب می‌شد. با انقلاب ۱۹۱۷، نظام تزاری سرنگون شد و اتحاد جماهیر شوروی جایگزین آن گردید.

تلاش‌های معاصر برای احیای امپراتوری تزاری:

1. جنبش‌های سلطنت‌طلبانه: پس از فروپاشی شوروی در ۱۹۹۱، برخی گروه‌های سلطنت‌طلب در روسیه فعال شدند و خواستار بازگشت پادشاهی شدند. خاندان رومانوف بازماندگانی دارد که برخی طرفداران، آن‌ها را وارثان تاج و تخت روسیه معرفی می‌کنند.

2. تمایلات ناسیونالیستی: در دهه‌های اخیر، ناسیونالیست‌های روسی از احیای "روسیه بزرگ" صحبت کرده‌اند. برخی از این گروه‌ها، خواستار بازگشت به ارزش‌های سنتی و اقتدارگرایانه دوره تزاری هستند.

3. سیاست‌های روسیه به رهبری ولادیمیر پوتین: گرچه پوتین رسماً از نظام جمهوری دفاع می‌کند، اما سیاست‌های او، مانند تأکید بر نقش کلیسا، احیای نمادهای امپراتوری و سیاست خارجی توسعه‌طلبانه، شباهت‌هایی به سیاست‌های روسیه تزاری دارد. برخی تحلیلگران، اقدامات روسیه در کریمه، اوکراین و سایر مناطق را به‌عنوان تلاش برای احیای نفوذ تاریخی امپراتوری تزارها تعبیر می‌کنند.

 ایده‌ احیای امپراتوری تزاری با موانعی مواجه است. بسیاری از مردم روسیه به نظام جمهوری عادت کرده‌اند و تغییر به نظام سلطنتی را غیرضروری می‌دانند. باید در نظر داشت که احیای امپراتوری نیازمند تغییرات عمیق در ساختار حکومت، اقتصاد و سیاست خارجی روسیه است و بازگشت به سیستم سلطنتی ممکن است واکنش‌های منفی جهانی به همراه داشته باشد، به‌ویژه اگر با سیاست‌های توسعه‌طلبانه همراه باشد. پس احیای واقعی امپراتوری تزاری بعید به نظر می‌رسد، اما ارکان آن، مانند اقتدارگرایی، ملی‌گرایی و نهادهای سنتی، همچنان در سیاست روسیه دیده می‌شوند.
 
از نظر تاریخی، روسیه چندین بار تغییرات عمده در ساختار حکومتی خود داشته و این احتمال وجود دارد که در آینده نیز دستخوش تحولاتی شود که شباهت‌هایی به گذشته داشته باشد. 

   (م. تمایلات امپریالیستی ولادیمیر پوتین و دونالد ترامپ از منظر سیاست‌های داخلی و خارجی قابل بررسی است. هرچند این دو رهبر در بسیاری از مسائل اختلاف دارند، اما برخی رویکردهای مشابه در رفتار سیاسی و تمایلات توسعه‌طلبانه آن‌ها مشاهده می‌شود.)

ولادیمیر پوتین سودای احیای امپراتوری روسیه را دارد. او به عنوان رهبر روسیه از سال ۲۰۰۰، سیاست‌های توسعه‌طلبانه و اقتدارگرایانه‌ای را دنبال کرده که شباهت‌هایی به رویکردهای امپراتوری تزاری و اتحاد جماهیر شوروی دارد. مصادیق این سیاست‌ها عبارت‌اند از:

▪️الحاق کریمه (۲۰۱۴): پوتین با اشغال و الحاق شبه‌جزیره کریمه از اوکراین، نفوذ روسیه را در منطقه افزایش داد و این اقدام را با ادعای حفاظت از روس‌تبارها توجیه کرد.

▪️حمله به اوکراین (۲۰۲۲): روسیه جنگی گسترده علیه اوکراین آغاز کرد که هدف آن بازگرداندن مناطق شرقی و شاید کل اوکراین به حوزه نفوذ روسیه بود.

▪️حمایت از رژیم‌های متحد: روسیه از حکومت بشار اسد در سوریه حمایت کرد، نیروهای مزدور واگنر را به آفریقا و خاورمیانه فرستاد و در انتخابات و سیاست داخلی کشورهای غربی مداخله کرد.

▪️رویکرد اوراسیایی: پوتین تلاش کرده با اتحادیه اقتصادی اوراسیا و روابط نزدیک با چین، بلوک قدرت مستقل از غرب ایجاد کند.

▪️سرکوب مخالفان، کنترل رسانه‌ها و تغییر قانون اساسی برای باقی ماندن در قدرت

▪️تأکید بر هویت ملی، ارتدوکسی و بازگشت به ارزش‌های سنتی روسیه

     دونالد ترامپ هم با شعار "اول آمریکا" و ناسیونالیسم اقتصادی همین راه را می‌پیماید.

    ترامپ برخلاف پوتین، علاقه‌ای به گسترش سرزمینی آمریکا نداشته، اما با سیاست خارجی ناسیونالیستی و سیاست داخلی اقتدارگرایانه، تمایلاتی امپریالیستی در سیاست اقتصادی و نفوذ جهانی نشان داده است. مصادیق این سیاست‌ها عبارت‌اند از:

▪️انزواگرایی گزینشی: ترامپ به شعار "اول آمریکا" پایبند است و برخی توافقات جهانی مانند پیمان پاریس و برجام را ترک کرد.

▪️سیاست فشار حداکثری: او تحریم‌های شدیدی علیه ایران، چین، ونزوئلا و دیگر کشورها اعمال کرد تا سلطه اقتصادی و سیاسی آمریکا را حفظ کند.

▪️نظامی‌گری انتخابی: اگرچه جنگ جدیدی آغاز نکرد، اما بودجه نظامی آمریکا را افزایش داد و دستور ترور برخی چهره‌ها را صادر کرد.

▪️بی‌اعتنایی به رسانه‌های منتقد و تلاش برای تضعیف نهادهای دموکراتیک، مانند عدم پذیرش نتایج انتخابات ۲۰۲۰

▪️حمایت از گروه‌های ملی‌گرای افراطی و تلاش برای تغییر ساختار سیاسی به نفع خود

درمجموع می‌توانیم بگوییم پوتین، امپریالیستی سنتی است که به دنبال گسترش نفوذ سرزمینی و احیای روسیه به‌عنوان قدرت جهانی است. 

ترامپ، امپریالیست اقتصادی و ملی‌گراست که بیشتر بر افزایش قدرت اقتصادی آمریکا و کاهش وابستگی به جهان تأکید دارد. 

 

منبع خبر "عصر ایران" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.