همشهری آنلاین- علیالله سلیمی: بسیاری از مادران شاید در خط مقدم نبرد با دشمن متجاوز نجنگند، اما همواره دوشادوش همسر یا فرزندان خود در صحنه حضور دارند و برای پاسداری از آرمانهای خود و خانوادهشان جانفشانی میکنند. فخرالسادات طباطبایی، معروف به «اُمّ علا»، یکی از این مادران فداکار، مادر چهار شهید، همسر شهید، خواهر شهید و مادر همسر شهید است. بر اساس زندگی فخرالسادات طباطبایی، کتاب«اُمّ علا» به قلم سمیه خردمند تالیف و از سوی انتشارات شهید کاظمی در قم منتشر شده است. داستان زندگی این زن از این قرار است که پدر و مادرش در جوانی با هدف تعلیم در حوزه علمیه نجف، از تبریز به نجف اشرف هجرت کردند و همانجا ماندگار شدند. فخرالسادات در نجف به دنیا میآید و در سن سیزده سالگی با آیتالله سید حسن قبانچی که یکی از شاگردان ممتاز پدرش سید محمد جواد طباطبایی تبریزی بود ازدواج کرد. آنها در خانه وقفی کوچکی در جوار حرم امیرالمؤمنین علیهالسلام زندگیشان را با عشق آغاز کردند و حاصل این ازدواج شد هجده فرزند؛ نه پسر و نه دخترکه در دوران خفقانی که رژیم بعثی صدام در عراق ایجاد کرد، آنها را به سمت دروس حوزوی سوق داد. تعدادی از فرزندان فخرالسادات شاگرد آیتالله صدر بودند و دخترانش هم در مکتب بنتالهدی صدر درس خواندند.
در دوران نخست وزیری حسن البکر، پسر فخرالسادات، عزّالدین و برادرش عمادالدین که هر دو از شاگردان نخبه آیتالله صدر بودند دستگیر و روانه زندان شدند. حسن البکر که از خود اختیاری نداشت، با نظر صدام اعدام این دو روحانی بزرگوار را صادر کرد. این برای اولینبار بود که در نجف خون روحانیت ریخته می شد. چند روز قبل از اعدام، ام علاء با پسر و برادرش ملاقات کرد و به آنها وعده بهشت و دیدار با امام حسین (ع) را داد. بعد از شهادت سه فرزندش، ام علاء همراه همسرش ابو علاء به دستور صدام روانه زندان شد. به دلیل فعالیتهای سیاسی دیگر پسرانش در ایران علیه رژیم صدام، این زن و شوهر مبارز و صبور یک سالونیم در زندان حزب بعث به سر می بردند. درواقع رژیم بعث قصد داشت با این شیوه دیگر پسران وی را به دام بیندازد که مؤفق نشد.
ام علاء در طول زندگی متحمل رنجها و سختیهای زیادی شد. ولی هیچگاه خم به ابرو نیاورد و همچنان در آرزوی سرنگونی رژیم بعث به سر میبرد. او زنی به شدت صبور، مؤمن، با اخلاق و متواضع بود که در طول زندگیش همیشه به اقوام رسیدگی و از آنها دلجویی میکرد. در بین خویشاوندان برای هر کس مشکلی پیش میآمد او اولین نفر بود که برای حل مشکلش قدم برمیداشت.
فخرالسادات که ایرانیالاصل بود و در عراق متولد شده و رشد کرده بود، به رسم عرب، به واسطه اینکه اولین فرزندش علاء بود، همه او را با کنیه «ام علاء» صدا میکردند. او ده سال آخر زندگیاش را در حالی که دست و پای چپش در دوران اسارت از کار افتاده بود و هیچ خبری از سرنوشت همسرش ابو علاء نداشت، به ایران هجرت کرد. در ایران ساکن قم شد و تمام کارهای شخصیاش را با توجه به شرایط جسمانی که داشت خودش انجام میداد. سرانجام در شهر از دنیا رفت و در جوار بانوی کریمه حضرت معصومه (س) در حجره پروین اعتصامی به خاک سپرده شد.
ام علاء همیشه در طول عمرش فرزندانش را به پشتیبانی از حضرت امام خمینی (ره) و پیروی از ایشان توصیه میکرد. به آنها میگفت: اگر همه شما هم فدای اسلام شوید ناراحت نمیشوم؛ بلکه افتخار میکنم و بدانید خون فرزندان من رنگینتر از خون فرزندان اباعبدالله نیست.