به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، پروژه انتقال آب از حوضه زایندهرود به استان یزد، که از سال ۱۳۷۹ به بهرهبرداری رسید، امروز به یکی از چالشهای عمیق زیستمحیطی و اجتماعی کشور بدل شده است. طرحی که در ابتدا به بهانه تأمین آب شرب برای مردم یزد طراحی شد، اکنون با توسعه بیرویه صنایع، بحرانهای اکولوژیکی و اجتماعی را به سطحی بیسابقه رسانده است. روندی که نه تنها منابع حیاتی آب را به مخاطره انداخته، بلکه موجی از اعتراضات گسترده را در میان کشاورزان و فعالان محیط زیست برانگیخته است.
در آغاز سال ۱۴۰۴، بار دیگر تخریب زیرساختهای انتقال آب زایندهرود به یزد خبرساز شد. در چندین نقطه از مسیر انتقال، لولهها و تأسیسات دچار آسیبهای جدی شدند و دو ایستگاه پمپاژ در مسیر اصفهان-یزد به طور کامل تخریب شدند. پیامد این اتفاق، قطع آب در برخی مناطق یزد و افزایش تنشهای اجتماعی میان دو استان بوده است.
رئیسجمهور دستور ویژهای برای تسریع در بازسازی تأسیسات صادر کرد. با این حال، این تلاشها تنها یک راهکار موقت محسوب میشود و اصل ماجرا همچنان حلنشده باقی مانده است.
زایندهرود که روزگاری شریان حیاتی اصفهان، چهارمحالوبختیاری و مناطق اطراف بود، بهواسطه تصمیمات غیراصولی با خشکیدگی شدید مواجه شده است. این رودخانه که هزاران کشاورز و باغدار به آب آن وابسته بودند، اکنون تنها در برخی فصول سال جریانی کمرمق دارد. نابودی مزارع شرق اصفهان، از بین رفتن مشاغل سنتی و تشدید بحران فرونشست زمین از پیامدهای جبرانناپذیر این سیاستهاست. نرخ فرونشست زمین در برخی نقاط اصفهان به بیش از ۱۵ سانتیمتر در سال رسیده که آن را در ردیف بحرانیترین مناطق جهان قرار داده است.
یکی از ابعاد کمتر پرداختهشده در این بحران، نقش صنایع پرمصرف یزد در تشدید تنش آبی است. در حالی که هدف اصلی پروژه انتقال آب، تأمین آب شرب مردم یزد عنوان شده بود، اما در عمل سهم عمدهای از این آب در اختیار صنایع فولاد، کاشی و سرامیک، و گلخانههای صنعتی قرار گرفته است. صنایع فولاد که از بزرگترین مصرفکنندگان آب هستند.این سیاستگذاری نادرست، نهتنها زایندهرود را به مرز نابودی کشانده، بلکه شکاف عمیقتری در توزیع منابع آب میان مناطق مختلف ایجاد کرده است.
ماجرای انتقال آب زایندهرود به یزد، نمادی از بحران گستردهتر مدیریت منابع آب در کشور است. سیاستهای توزیع آب در کشور، نه بر پایه اصول علمی و اکولوژیکی، بلکه بر اساس تصمیمات مقطعی و بعضاً لابیهای صنعتی اتخاذ شدهاند. عدم مدیریت یکپارچه حوضههای آبریز، بیتوجهی به توان اکولوژیکی مناطق و توسعه نامتوازن صنایع، بحرانهای آبی را به مرز انفجار رسانده است.
کارشناسان محیط زیست هشدار میدهند که در صورت ادامه این روند، نهتنها زایندهرود برای همیشه از دست خواهد رفت، بلکه پیامدهای زیانبار فرونشست زمین در اصفهان میتواند به یک فاجعه ملی تبدیل شود. این بحران، فراتر از یک چالش محلی، زنگ خطری جدی برای سیاستگذاران و مدیران کشور است که چنانچه چارهای اصولی برای آن نیندیشند، نسلهای آینده با بحرانی بسیار عمیقتر و جبرانناپذیرتر مواجه خواهند شد.