عباس عبدی با تاکید بر اینکه «بهتر است که در کنار نقد راهبرد کلان سیاست خارجی، بیش از هر چیز انتظارات خود را از نتایج سیاست رسمی منعکس کنیم و بحثهای فنی درباره مذاکره، کیفیت آن، مستقیم یا غیرمستقیم بودن آن، علنی یا غیرعلنی بودن آن را به کارشناسان سیاست خارجی بسپاریم» نوشت: «اولین و مهمترین انتظار پرهیز از جنگ است.»
وی افزود: «مساله اصلی اجتناب از جنگ است، به این معنا که تمامی گامهای معقول و شرافتمندانه را برای پرهیز از جنگ برداریم، حال اگر طرف مقابل سیاست جنگطلبانهای را پیش گرفت، دیگر مسوولیتی متوجه ایران نخواهد بود و مردم هم همراهی خواهند کرد و با تبعات آن کنار میآیند. ولی اگر ما هیچ گامی برنداریم یا اجازه دهیم نیروهای تندرو که نانشان در جنگ و آجر شدن نان مردم است میداندار باشند و به استقبال جنگ بروند، در این صورت انتظار همراهی مردم را نباید داشت و سرنوشت چنین ماجرایی نیز پیشاپیش روشن است.»
این تحلیلگر اصلاح طلب ادامه داد: «انتظار دوم این است که حتی اگر جنگ هم نشود، ادامه وضع موجود به کلی بیفایده است. متاسفانه برخی افراد که مخالف و منتقد حکومت هم هستند، از جنگ با تمام تبعاتش استقبال میکنند تا وضع موجود یکسره شود. «یا زنگی زنگ یا رومی روم». ادامه این وضع چه در تحریم، چه در سیاست داخلی و حتی چه در ساختار قدرت که شکافهای آن آشکار و روشن است قابل دوام نیست و با وجود ترکیب نمایندگانی بسیار متفاوت از خواست عمومی مردم در مجلس و غالب بودن نگاه امنیتی بر کلیه امور از رسانه گرفته تا گزینشها و مدیران و قوانین و... نمیتوان کشور را اداره کرد و به سرمنزل مناسب رساند.»
وی تاکید کرد: «مطالبه دوم، خروج از وضعیت نه جنگ نه صلح است. این مساله نیازمند تغییر گفتمان و راهبرد است. سیاست بازدارندگی به تنهایی نمیتواند مشکل ایران را حل کند. حتی اگر مثل کره شمالی بمب اتم هم داشته باشیم، در این صورت حداکثر سپر بازدارندگی ایجاد میشود؛ سپری که جز فقر و فلاکت و ناکارآمدی نتیجه دیگری ندارد. نه مردم ایران مردم کره شمالی هستند و نه حکومت ما، چنان انسجام و اقتدار داخلی را میتواند در خواب ببیند. بنابراین راهبرد بازدارندگی گرچه لازم است ولی کافی نیست و در نتیجه مشکلی را از ایران حل نمیکند، همچنان که تاکنون حل نکرده است. وجه داخلی راهبرد بازدارندگی در سیاست داخلی، غلبه نگاه امنیتی و گسترش و تشدید فیلترینگ در همه حوزهها (در رسانه و در حضور نیروها از جمله از طریق نظارت استصوابی در گزینش و در تایید مدیران) است و این نیز تاکنون نه تنها مشکلی را از سیاست داخلی حل نکرده، بلکه تشدید هم کرده است.»
عبدی در ادامه نوشت: «تهدیدهایی که ممکن است سیاست هستهای ایران به سوی ساخت بمب برود نیز، چون در ادامه سیاست بازدارندگی است، مشکلی را حل نخواهد کرد، زیرا گذشته از تبعات فاجعهبار آن، به این علت که معطوف به بازدارندگی در برابر جهان است به نتیجهای هم منجر نخواهد شد.»
وی در پایان نوشته است: «ترکیب این دو انتظار را میتوان چنین گفت که نیازمند یک تغییر راهبردی هستیم که ریشه آن در تغییر گفتمان داخلی است که بازتاب سیاست خارجی هم پیدا میکند. برجام به این علت شکست خورد که در درجه اول، تغییر منحصر در موضوع هستهای و نه حتی خارجی بود. مهمتر اینکه آن تغییر نیز کاملا تاکتیکی و غیرراهبردی بود و تعمیم پیدا نکرد. اگر بخواهیم به گذشته برویم، باید گفت که پذیرش قطعنامه یک تغییر راهبردی در سیاست ایران در جنگ بود. به همین علت آن سیاست ادامه یافت و اجازه تخطی از آن داده نشد.»