ریحانه اسکندری: زمان میگذرد، بیوقفه و بیملاحظه. انگار به هیچکس رحم نمیکند. دو سال از درگذشت کیومرث پوراحمد گذشته؛ فیلمساز مهم و تأثیرگذار سینمای ایران که زندگیاش را وقف قصهگویی کرد. کارگردانی که با نگاه دقیق انسانی و دغدغههای اجتماعی خاص، بخشی از حافظه جمعی مخاطبان ایرانی را شکل داد. حالا که دو سال از مرگ ناگهانی و غمانگیز او میگذرد، فرصت مناسبیست برای مرور آنچه از او باقی مانده و آنچه بر او گذشت. او رفت، اما پرسشهای مهمی درباره وضعیت هنرمندان، تنهایی، سانسور، بیتوجهی و بحرانهای روانی، همچنان باقیست.
روز چهارشنبه، شانزده فروردین ۱۴۰۲، خبری غیرمنتظره و تکاندهنده منتشر شد: کیومرث پوراحمد، کارگردان شناختهشده ایرانی، در سن ۷۴ سالگی در بندر انزلی درگذشت. اطلاعات اولیه از مرگ مشکوک خبر میداد. ساعاتی بعد مشخص شد که او به صورت خودخواسته به زندگیاش پایان داده است. پزشکی قانونی نیز به فاصلهای کوتاه، این خبر را تأیید کرد.
این اتفاق، نه فقط برای جامعه سینمایی، بلکه برای افکار عمومی، شوکهکننده بود. مردی که سالها با فیلمها و سریالهایش خاطره ساخته بود، با تصمیمی شخصی و تلخ، زندگی را ترک کرد؟ سؤالات زیادی مطرح شد. چرا یک کارگردان باسابقه باید به این نقطه برسد؟ چرا در سکوت و انزوا، بدون حمایت و شنیدهشدن، خاموش شد؟

زندگی و مسیر حرفهای پوراحمد
کیومرث پوراحمد متولد ۲۵ آذر ۱۳۲۸ در نجفآباد اصفهان بود. او کار حرفهای خود را از اواخر دهه پنجاه با نقدنویسی و دستیار کارگردانی آغاز کرد. در دهه شصت، با ساخت فیلمهایی کوتاه و تلویزیونی، بهویژه مجموعههای کودک و نوجوان، جای خود را در تلویزیون باز کرد. نقطه عطف کارنامهاش، بیتردید مجموعه تلویزیونی «قصههای مجید» بود؛ اثری که نه تنها محبوبیت زیادی پیدا کرد، بلکه شیوهای تازه در روایت داستانهای نوجوانانه در قاب تلویزیون ارائه داد.
پس از آن، پوراحمد مسیر سینماییاش را با فیلمهایی مثل «خواهران غریب»، «شب یلدا»، «اتوبوس شب» و «کفشهای جیرجیرکدار» ادامه داد. او در فیلمهایش به مسائل اجتماعی، خانواده، تنهایی، فقر، مهاجرت، جنگ و تبعات آن، و دغدغههای روزمره انسان ایرانی پرداخت. سبک فیلمسازیاش، واقعگرا و انسانی بود. قهرمانهای او معمولی بودند، بیادعا، و با درگیریهایی واقعی. نه اسطوره میساخت، نه تیپسازی میکرد.
پوراحمد بهویژه در حوزه سینمای نوجوان و فیلمهای انسانی، سبک خاص خود را داشت. نگاه تربیتی، زبان ساده، و پرهیز از اغراقهای مرسوم، آثارش را برای نسلهای مختلف قابللمس و ماندگار کرد.

چالشهای اخیر و سالهای سکوت
در سالهای پایانی زندگیاش، پوراحمد کمتر فیلم ساخت. از یکسو با مشکلات اقتصادی و عدم حمایت نهادهای فرهنگی مواجه بود، و از سوی دیگر، با محدودیتهای ممیزی و فشاری که بر سینماگران مستقل وارد میشد. فیلم آخر او، «پرونده باز است»، در شرایطی که این کارگردان به علت ناآرامی های موجود در آن زمان قصد حذفش از جشنواره را داشت پخش شد و با واکنشهای متناقضی مواجه شد.
پس از همه این ها در نهایت برخی آن را اثری مهم و جسورانه خواندند، در حالیکه نهادهای رسمی، رویکرد انتقادی فیلم را نپذیرفتند و آن را فیلمی مسئلهدار دانستند.
پوراحمد در مصاحبههای متعدد، از وضع موجود سینمای ایران گلایه کرده بود. او از رواج سطحینگری، بیتوجهی به فیلمهای جدی، سانسور، و فاصله گرفتن از دغدغههای واقعی مردم، بهشدت نگران بود. بارها تأکید کرده بود که سینمای ایران در مسیر درستی حرکت نمیکند، و خودش نیز بارها از نبود انگیزه، افسردگی و فشار روانی حرف زده بود.
اما این حرفها در رسانهها جدی گرفته نشد. توجهی به آن نشد. جامعه هنری هم چندان واکنشی به هشدارهایش نشان نداد.

درگذشت، واکنشها و پرسشهای بیپاسخ
پس از انتشار خبر مرگ او، موجی از واکنشها در فضای مجازی و رسانههای رسمی به راه افتاد. بسیاری از هنرمندان، منتقدان و مخاطبان، با بهت و اندوه، از این فقدان صحبت کردند. برخی از چهرهها صراحتاً از فشارهای روانی، سانسور، بیتوجهی و انزوا به عنوان دلایل احتمالی این تصمیم تلخ نام بردند.
سید مهدی فلاح میری دادستان عمومی و انقلاب مرکز استان گیلان با تایید خبر فوت کیومرث پور احمد گفت: «به محض دریافت گزارش، بازپرس ویژه قتل در محل حاضر شد و با بررسیهای اولیه نظر بر خودکشی این کارگردان سینما داشتند که واکاوی جزئیات، مستلزم رسیدگی دقیق قضایی است.کیومرث پوراحمد ساعت یک بامداد روز چهارشنبه مورخ ۱۴۰۲/۱/۱۶ در یکی از واحدهای دهکده ساحلی انزلی فوت کرده است.درحال حاضر جسد به پزشکی قانونی انتقال داده شد تا علت تامه مرگ بررسی و خبر تکمیلی متعاقبا اطلاع رسانی شود.»
در همین وضع صحبت هایی دختر این کارگردان نیز ، پگاه پوراحمد که در دانمارک زندگی میکند نیز منتشر شد.
«ما مطمئن هستیم و میدانیم پدرم خودکشی نکرده است. پدرم قرار بود برای تدوین فیلم «پرونده باز است» به تهران برگردد و برای آینده برنامه داشت.» اینها بخشی از صحبتهای دختر کیومرث پوراحمد است. او مدعی است پدرشان خودکشی نکرده است... .
دختر کیومرث پوراحمد در مورد روز حادثه میگوید: «پدرم اکثرا هر چند وقت یک بار از شخصی که در شمال میشناخت ویلا اجاره میکرد و به شمال میرفت، چون میخواست بنویسد و خلوت کند. معمولا هم تنها به آنجا میرفت؛ یعنی اولینبار نبود که تنها به شمال رفته بود. قرار بود به تهران برگردد، چون قرارهای مختلف داشت، اما ناگهان آن اتفاق افتاد؛ روز حادثه صاحب ویلا به آنجا رفت و با آن صحنه روبهرو شد و به پلیس اطلاع داد. همه خانواده هر کدام به نوع خودمان بر این موضوع تاکید داریم که پدرمان شمال نرفت که خودش را بکشد.»
همان موقع که پدرم شمال بود با او صحبت کردم و او به من گفت میخواهد به تهران برود تا بخشی از موزیکها و مونتاژ فیلم «پرونده باز است» را تغییر دهد. قرارهای مختلف داشت. به این موضوع نیز در یک استوری که مصادف با چهلم پدرم میشد، اشاره کردم و از تلفنها و پیامهایی که مربوط به همین قرارهای کاری میشد، مطلبی نوشتم. یعنی پدرم برای آینده برنامه داشت حتی قرار بود به زاهدان برود و خواهرش را ببیند. قبل از حادثه با خواهرش و شوهرخواهرش صحبت کرده بود و قرار بود به زاهدان سفر کند. خلاصه هزار برنامه داشت و با چندین نفر قرار کاری گذاشته بود. کتابهایش در مرحله چاپ بود و قرار بود نشریه مهری که داخل لندن است کتابهای او را به چاپ برساند، اما ناشر نشریه مهری آدم فرصتطلبی بود و ما نمیدانیم پدرم با این آقا قرارداد داشته یا نداشته؟ وکیلی که در ایران میشناختیم، توانست پیگیر این موضوع باشد. به هر حال پدرم باید در چاپ این کتابها سهیم بوده باشد، اما خب دست کسی به ناشر داخل لندن نمیرسد، چون ایران نیست. حتی ما تلفنی با آن ناشر صحبت کردیم و قرار بود قراردادها را برایمان ارسال کند، اما تا الان هیچی برای ما ارسال نکرده است. غیر از یک کتاب که به چاپ رسید و پدرم آن را در سفری که داشت برای من آورد، گفته بود کتابهای دیگر هم برای چاپ دارد، اما کتابها تمام نشد و مرحله نهایی را رد نکرده بود. پدرم وسواس شدیدی به تمام کارهایش داشت. در هر صورت میخواهم این را بگویم که پدرم کلی پروژه داشت که میخواست آنها را به اتمام برساند. فیلم آخر او یعنی «پرونده باز است»، هم فیلم پدرم هست و هم نیست، چون تهیهکننده برخی سکانسها را حذف کرد و تغییر داد.»
دختر کیومرث پوراحمد در مورد ادعای عمه خود در فضای مجازی مبنی بر قتل پدرش نیز میگوید: «عمهام هر چه نوشته درست است، اما در مورد رسیدگی به پرونده و جزییات پرونده فعلا اصلا صحبت نخواهیم کرد تا زمان مناسب آن فرا برسد، اما این را بگویم که پدرم میدانست چه بلایی میخواهد سرش بیاید، ولی اینکه خودش را کشته باشد به هیچوجه درست نیست.»
پس از حواشی بسیار و تغییر بخشی از صحبت های پگاه پوراحمد او با ارسال نامهای به خبرآنلاین در رابطه با حواشی درگذشت پدرش و تحریف مصاحبههایی که او پس از این اتفاق انجام داد صحبت کرد.
متن کامل نامه پگاه پوراحمد را بدون هیچ دخل و تصرفی به این صورت بود:
«متاسفم!
متاسفم نه برای اینکه حرف زدم.
متاسفم که صداقت و حقجویی و حقگویی آدم ها قیمت روشه.
متاسفم از اینکه نفهمیدم دارم با آدمی حرف میزنم که قصد داره حرفامو بپیچونه، دراماتیکشون کنه و بکنه جزو اخبار روز.
متاسفم که اعتماد کردم به یک آدم غیرقابل اعتماد، و گذاشتم یک احساس و نگرانیِ کاملا خصوصی، به سخن بیاد در حضورش.
متاسفم که حرفای دلی و احساسی من که بر اساس هیچ نوع سند و گواهی قانونی نیست، در عرض ۲۴ ساعت از جاهایی سر در آورد که فقط کارشون بنزین رو آتش ریختنه - کانال هایی که با بزرگ کردن زشتی ها، به تاریکی دنیا افزایش میدن.
متاسفم که حالا من نیز نقشی دارم، در افزایش احساسات و افکار منفیِ آگاهی عمومی…
متاسفم که وقتی از اول گفتگو تاکید کردم و گفتم به خانم ژورنالیست که من هیچ چیزی برای گفتن به ایشون ندارم، هیچ دست بردار نبود.
متاسفم که با وجود قول ایشون ( “اصلا نگران نباشید خانم پوراحمد، هر چیزی نوشتم، حتماً اوّل میفرستم برای شما و آقای وکیل معرف، که اوکی بدید قبل از چاپ” )، بعد از یک تماس جداگانه از طرف من، صرفا بخاطر تاکید و خواهش کردن برای حذف این احساس ذهنی من که “پدرم انگار بش الهام شده بوده که میخواد بره”، نه حذف کرد، نه چیزی فرستاد برای تائید گرفتن.»
پس از گذشت این زمان طولانی اما، هنوز هیچ نهاد یا سازمان فرهنگی، به شکل جدی به آسیبشناسی این ماجرا نپرداخته است. خودکشی یک هنرمند با این سطح از سابقه و اعتبار، یک هشدار جدی است. هشداری درباره وضعیت سلامت روان در فضای فرهنگی کشور، و جایگاه متزلزل فیلمسازان مستقل. اما این هشدار نادیده گرفته شد.
آنچه باقی ماند
کیومرث پوراحمد دیگر در میان ما نیست، اما آثارش همچنان زندهاند. سینمای او، تلویزیون او، و روایتهای انسانیاش، در حافظه مخاطب ایرانی ثبت شدهاند. اگرچه شاید نسل جدید کمتر با آثارش آشنا باشند، اما کیفیت قصهگویی، صمیمیت قابها و نگاه انسانی او، همچنان قابل رجوع و تحلیل است.
مرگ او، اگرچه تلخ و ناگهانی بود، اما فرصتیست برای بازنگری در نحوه مواجهه ما با هنرمندان. آنهایی که سالها برای روایت زندگی مردم کار کردند، اما در زمان نیاز، تنها ماندند.
یک فقدان با ابعاد اجتماعی
در دومین سالگرد درگذشت کیومرث پوراحمد، باید به این نکته مهم توجه کنیم که مرگ او، تنها پایان زندگی یک کارگردان نبود؛ بلکه نماد سکوت و فراموشیای بود که بسیاری از هنرمندان درگیر آناند.
در کنار همه تلخیهایی که رفتن پوراحمد بر جا گذاشت، سکوت عجیبی که بعد از آن شکل گرفت، به همان اندازه آزاردهنده بود. بسیاری از نهادها، رسانههای رسمی و حتی برخی محافل هنری، ترجیح دادند فقط چند خط بنویسند، ادای احترام کنند، و بعد به سرعت به روال عادی برگردند. اما مرگ یک کارگردان به واسطه خودکشی، آنهم در سالهای پایانی عمر حرفهایاش، موضوعی نیست که بتوان بهسادگی از کنارش عبور کرد. این اتفاق باید تلنگری جدی باشد برای سیاستگذاران فرهنگی؛ کسانی که سالهاست نه هنرمند را میبینند، نه آثارش را.
از طرف دیگر، فراموشی اجتماعی نسبت به نسل طلایی سینما و تلویزیون ایران، حالا بیش از پیش مشهود است. نسلی که در سکوت و با خاطرهها زنده میماند، اما کسی برای ثبت، تداوم و بازخوانیشان کاری نمیکند. نبود کیومرث پوراحمد، فقط نبود یک انسان نیست؛ حذف تدریجی یک نوع نگاه به زندگی، قصهگویی، و احترام به مخاطب است. اگر این نوع فقدانها جدی گرفته نشود، تنها با خاموشیهای بیشتری مواجه خواهیم شد؛ خاموشیهایی که یک جامعه را به بیحسی فرهنگی نزدیک میکنند.
او قصهگو بود. با انسانها زندگی میکرد. به جزئیات اهمیت میداد. حالا که دیگر نیست، این وظیفه ماست که یادش را گرامی بداریم.
۲۴۵۲۴۵