به گزارش مشرق، پس از حوادث موسوم به «زن، زندگی، آزادی» در سال ۱۴۰۱، شماری از چهرههای سینمایی و هنری کشور یا با برداشتهایی عجولانه و تحلیلهایی بعضاً احساسی یا به واسطه فریبی که از غرب و دشمن خوردند، تصمیم به خروج از کشور گرفتند و در موضعگیریهایی سیاسی علیه نظام و انقلاب، خود را در صف مخالفان قرار دادند.
این چهرهها که تصور میکردند دوران انقلاب اسلامی به پایان رسیده و نظام در آستانه فروپاشی است، امروز در شرایطی متفاوت با آنچه در ذهن داشتهاند، قرار گرفتهاند. شرایطی که برخی از آنان را به ابراز پشیمانی و اعتراف به خطاهای گذشته واداشته است.
از موقعیت طلایی در ایران تا پشیمانی در غربت
حمید فرخنژاد، بازیگر سینما و تلویزیون، از جمله کسانی است که پس از موضعگیریهای تند علیه جمهوری اسلامی و خروج از کشور، اکنون به اذعان خودش در شرایطی دشوار قرار گرفته است. او اخیراً در سخنانی به تجربه تلخ مهاجرت و تغییر شرایط حرفهای خود اشاره کرده و گفته است: «در ایران موقعیت خوبی داشتم، دستمزد بالا میگرفتم و بسیار فعال بودم، اما متأسفانه نتوانستم آنچه در ذهن داشتم را به طور کامل اجرا کنم.»
او با اشاره به دشواریهای زندگی هنری در خارج از کشور ادامه میدهد: «ما ماندیم و یک گوشی موبایل که تمام رسانهمان شده؛ سختیهای زیادی کشیدم، بهویژه وقتی در سن بالا به کشوری دیگر میروی و بسیاری از موقعیتها را از دست میدهی.»
فرخنژاد همچنین از سرنوشت دیگر هنرمندانی سخن گفته که در اوج شهرت مهاجرت کردند اما بهسرعت جایگاه خود را از دست دادند. او تاکید میکند: « بسیاری از خوانندگان و موزیسینها در خارج از کشور محو شدند و این اتفاق بسیار تلخی است.»
فرخنژاد که یک روزی به دلیل اشتباه محاسباتی احساس میکرد قهرمان ملت است، امروز متوجه شده مردم ایران او را نه تنها قهرمان نمیدانند بلکه از او به دلیل پشت کردن به وطن خود انتقاد دارند. او در این باره تاکید میکند: «آنچه بیشتر از همه من را آزار میدهد، برچسبهایی مانند "وطنفروش" است که زیر پستهایم نوشته میشود؛ این برایم غمانگیز و دردناک است.»
اعتراف به اشتباه و بهایی سنگین
اشکان خطیبی نیز از دیگر چهرههایی است که در جریان حوادث ۱۴۰۱ تصمیم به مهاجرت گرفت. او با حالتی پشیمان و افسوسخورده، وضعیت کنونی خود را چنین توصیف کرده است: «دیگر توانایی کار کردن ندارم. خودم به همه چیز پشت پا زدم... از چیزی نمیخواهم دفاع کنم... نمیخواهم بگویم اشتباه کردیم، چون همه مربوط به پروسه اجتماعی است و من هم بخشی از این اجتماع بودم.»
او به موقعیتهایی که در ایران داشت اشاره میکند و میگوید: « در ایران مدیر پردیس سیاسی چارسوق بودم، دو سال پشت سر هم رئیس کاخ بودم. اینها را نمیتوانم انکار کنم.»
خطیبی درباره وضعیت روحی و روانیاش نیز گفت: «زندگی در اروپا کار راحتی نیست؛ به دلیل بیماری C-PTSD تحت درمانم. از کیفیت کارهایی که در خارج از ایران کردم راضی نیستم. حدود شش سال است روی صحنه نرفتهام. سخت است، واقعاً سخت است. بهای سنگینی دادم و به قیمت از دست دادن خیلی از چیزها، از جمله خانوادهام تمام شد.»
تلاش برای بازگشت پس از سرگردانی در ترکیه
پرستو صالحی هم از افرادی بود که در جریان آشوبهای سال ۱۴۰۱ از مرز خارج شد و مدتها در کشور ترکیه سرگردان بود. بیپولی و عدمتوجه ضدانقلاب به او باعث شد تا چمدان خود را جمع کند و زیر فشار ترولهای مجازی به فکر بازگشت به ایران باشد.
پرستو صالحی پس از خروج از کشور با انتشار چند ویدئو با پوشیدن لباس سیاه شبیه داعشیها مردم را تهدید کرد و گفت: از این به بعد دشمن اول شما منم، پرستو صالحی و روزی برای رفتن شما هلهله برپا خواهیم کرد!
آن روزها این ویدئوهای خاص و عجیب از سوی شبکه سایبری ضدانقلاب وایرال میشد و صالحی گمان میکرد با خروجش از کشور روی سن از امریکاییها اسکار میگیرد و پیشنهادهای کاری یکی پس از دیگری به سویش جاری خواهد شد، اما این خواب خیلی زود به کابوس بدل شد و فشار بیپولی و عدمتوجه به این شخص و تعدادی دیگر از سلبریتیهای اغفالشده آنها را بیدار کرده است.
از سرنوشت تلخ پرستو صالحی همین بس که همان شبکه سایبری که روزگاری ویدئوهای داعشیمسلک این بازیگر سابق را لایکریزی میکرد، شروع به فحاشی به او کرده تا جایی که تهدید به قتل در محل اقامتش شده است.
صالحی از همان روزهای اول فرار از کشور چهرهای سرگردان داشت و میشد علائم پشیمانی را در چهره او مشاهده کرد؛ رویایی که برای خودش ساخته بود، تبدیل به سراب شده و حالا نه راه پیش دارد و نه پس!
وضعیت دیگر سلبریتیها نظیر احسان کرمی، برزو ارجمند و مهناز افشار هم بهتر از صالحی نیست. آخرین تلاش این گروه برای زندهماندن اجرای نمایشی در کشورهای امریکایشمالی است که به دلیل عدماستقبال ایرانیان مقیم امریکا و کانادا، روی گیشه شکست اساسی خورد!
رفتهرفته کاهش فعالیتهای این افراد و عدممشارکت باانگیزه در پروژههای اپوزیسیون، وضعیت روحی و روانی آنها را به شدت به هم ریخت. شاهد این ماجرا، ارژنگ امیرفضلی، بازیگر طناز سینما و طنزپرداز شبکههای اجتماعی است که این روزها مجبور به رانندگی تاکسی در خیابانهای تورنتو شده است.
محمد عمرانی یکی دیگر از این دست بازیگران نیز وضعیت بهتری از دیگران ندارد و اختلافات خانوادگی و بیپولی باعث دیوانگی او شده است تا جایی که در مجامع عمومی ایرانیان خارج از کشور او را دست میاندازند.
پایان یک توهم
عدم توفیق در موضوعات کاری، حس فریب خوردن از اپوزیسون خارج نشین و اختلافات و از هم گسیختگی ضدانقلاب، سبب ناامیدی، پشیمانی، احساس سرخوردگی و برخی بیماریهای روحی در این چهرهها شده است.
پیش از این نیز یک منبع آگاه در گفت وگویی از ابراز پشیمانی برخی چهرههای فعال که در ایام اغتشاشات «زن، زندگی، آزادی» به خارج از ایران رفته بودند، خبر داده بود.
اعترافات اخیر چهرههایی مانند حمید فرخنژاد نشان میدهد که برخی از فعالان فرهنگی و هنری، در فضایی آمیخته به هیجان، احساسات و تحلیلهای سطحی، دچار اشتباه محاسباتی شدند و مهاجرت را راه نجات پنداشتند. اما گذر زمان نشان داد که واقعیتهای میدانی، عمق ریشههای انقلاب اسلامی، و تفاوتهای ساختاری میان جوامع، بهسادگی قابل چشمپوشی نیستند.
امروز، بسیاری از این افراد نه تنها موقعیت حرفهای خود را از دست دادهاند، بلکه با چالشهای عمیق روانی، اجتماعی و حتی اقتصادی مواجهاند. اعترافات آنان، بیش از هر چیز، نشانگر شکاف عمیق میان توهم و واقعیت است؛ شکافی که تنها با بازگشت به تحلیلهای عقلانی و درک عینی از شرایط کشور، میتوان آن را پر کرد.