بیش از ۶۰شریک تجاری با افزایش تعرفه بیش از ۱۷درصدی مواجه شدهاند و بقیه با افزایش حداقل ۱۰درصد. بهعنوان مثال، ویتنام با افزایش تعرفه ۴۶درصد مواجه شدهاست، درحالیکه کانادا و مکزیک با برخورد ملایمتری روبهرو بودهاند. این تعرفهها بهویژه کشورهای جنوبشرقی آسیا را تحتتاثیر قرارداده و استراتژیهای «چین+۱» (انتقال کارخانهها از چین به جنوبشرق آسیا) را مختل کردهاست. در مقابل، تولید در آمریکایشمالی به دلیل معافیت نسبی کانادا و مکزیک جذابتر شدهاست.
تخمینزده میشود که این تعرفهها حداکثر ۴۹۸میلیارد دلار درآمد ایجاد کنند که در مقایسه با هزینههای دولت فدرال (۶.۸تریلیون دلار در سالمالی ۲۰۲۴) تنها کمتر از چهار هفته از مخارج را پوشش میدهد. این مبلغ برای کاهش قابلتوجه مالیاتها یا کسریبودجه کافی نیست. از طرفی تعرفهها میتوانند زنجیرههای تامین جهانی را تکهتکه کنند، اقدامات تلافیجویانه را تحریک کنند و شاید پایان سیستم تجارت مبتنی بر قوانین را رقم بزنند.
تحلیل از منظر نظریه بازی غیرهمکارانه نیز مهم است. دولت آمریکا استدلال میکند که سرکوب دستمزدها و مصرف در کشورهای دیگر تقاضا برای صادرات آمریکا را کاهش داده و رقابتپذیری این کشورها را بهطور غیرمنصفانهای افزایش دادهاست. این دیدگاه که پیشتر علیه چین مطرح بود، اکنون به همه شرکای تجاری با مازاد تجاری تعمیم یافتهاست. طیفی از مطالعات این سیاست را بهعنوان یک «بازی غیرهمکارانه» توصیف میکنند که در آن کشورها بهجای همکاری برای منافع متقابل، بهدنبال حداکثرکردن سود خود به هزینه دیگران هستند. برخلاف بازیهای همکارانه که از طریق نهادهایی مانند WTO به سود جمعی میرسند، رویکرد ترامپ ممکن است به سناریویی «همه بازنده» منجر شود. تعرفههای سنگین بر چین و اروپا میتواند زنجیرههای تامین را مختل کند، هزینهها را برای مصرفکنندگان آمریکایی افزایش دهد و شرکا را به تعرفههای متقابل وادارد.
ترامپ همچنین با واردکردن امنیت نظامی اروپا به این بازی، فشار بیشتری ایجاد و مساله را پیچیدهتر کردهاست. برتری نظامی آمریکا، بهویژه در زمینه اطلاعات، اروپا را در موقعیت تابع قرارداده و واکنشهایی مانند تغییر سیاستهای بودجهای آلمان را بهدنبال داشتهاست.
تنها میتوان گفت؛ ماههای آتی تعیین خواهد کرد که آیا این اقدامات به بازتنظیم مدیریتشده تجارتجهانی منجر میشود یا آغاز یک دگرگونی عمیقتر به سمت کاهش جهانیسازی خواهد بود که اقتصاد جهان را برای دههها تغییر میدهد و ممکن است جهان وارد عصر بازگشت تعرفهها و تلاش برای کسب سهم بیشتر از کیک اقتصاد جهانی به هزینه دیگران باشد.
نکته مهم این است که این تعرفهها به شیوه کنونی مبنای نظری قابلدفاعی ندارد زیرا همهشمول بوده، مبتنی بر یک سیاست صنعتی یا تغییرات ساختاری نیست و بیشتر بر مبنای استدلالهای امنیت ملی و پوپولیستی اعمال شدهاست؛ مثلا تعرفه بر فولاد ممکن است حتی تولیدکننده کالاهای نهایی مانند موتورسیکلت را وادار کند تا بخشی از خطتولید خود را به خارج از آمریکا منتقل کنند و به این شکل حتی به تولید صنعتی نیز صدمه بزند. با اینحال این چیزی است که باید صبر کرد تا مشخص شود در آینده چه پیش خواهد آمد.
Trump’s non-cooperative game، Sylvester Eijffinger، ۲۰۲۴، VoxEu