فرارو- فال گرفتن از آثار ادبی، از باورهای کهن این مرز و بوم است. در گذر زمان ساکنان این خاک به ادیبانی که گمان میبردند بهرهای از کلام حق دارند رجوع میشد. با این حال، اما در گذر زمان تنها تفال به حافظ در فرهنگ عامیانه ما باقی مانده است.
حجاب چهره جان میشود غبار تنم
خوشا دمی که از آن چهره پرده برفکنم
چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانیست
روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم
عیان نشد که چرا آمدم کجا رفتم
دریغ و درد که غافل ز کار خویشتنم
چگونه طوف کنم در فضای عالم قدس
که در سراچه ترکیب تخته بند تنم
اگر ز خون دلم بوی شوق میآید
عجب مدار که همدرد نافه ختنم
طراز پیرهن زرکشم مبین چون شمع
که سوزهاست نهانی درون پیرهنم
بیا و هستی حافظ ز پیش او بردار
که با وجود تو کس نشنود ز من که منم
شرح لغت: غبار تن:گرد تن.
۱- حضرت حافظ در بیتهای پنجم تا هفتم میفرماید:
اگر از خون دل من بوی خوش آرزومندی و اشتیاق به دیدار یار به مشام میرسد، جای تعجب نیست، زیرا من هم مانند آهوی مشکین ختن سالها رنج و محنت کشیدهام.
* به نقش و نگار پیراهن ظرافتی که مانند شمع بر تن دارم، نگاه نکن بلکه آتش پنهان عشق در درونم افروخته شده و زبانه میکشد.
*ای محبوب بشتاب و غرور حافظ را از خود دور ساز تا دیگر با حضور تو به گوش کسی ادعای خودپرستی او نرسد.
حال خود باید نیت خود را تفسیر نمایید.
چشمهای خود را باز کن و با چشم بصیرت به وجود خود بنگر. چرا متوجه شأن والای خود نیستی و خود را در گیرودار دنیای بی ارزش مادی اسیر کردهای؟ این حصار را بشکن و به چیزهای خیلی بالاتر فکر کن. تو میتوانی به مراتب عالی معنویت برسی. این جوهر در وجود تو نهفته است، از آن بهره بگیر.